-
در هوایت بی قرارم
یکشنبه 3 بهمن 1395 13:56
چند روز است که در هوای پدرجان و بقیه عزیزانم نفس می کشم. آنقدر آن نبودن و دوری در ایام کسالت پدرک سخت گذشت که این مدت را به جز برای عزیزانم و البته پیگیری اخبار پلاسکو شعله ور، به چیز دیگری اختصاص نداده ام. درست روز رسیدنم پلاسکو سوخت و دقیقا زمانی که چشم دوخته بودم که ببینم چی می شود و ته دل دعا میکردم، پلاسکو فرو...
-
یا قبول داری یا نداری! یا بپذیر یا بیخیال
دوشنبه 27 دی 1395 21:54
سردم است. دمپایی ها را درآوردم و پایم را گذاشتم روی سنگهای گرمی که از زیرش لوله شوفاز رد شده و مرور می کنم امروز و احوالم را که از بس به خاطر یک جایجایی در اولویتها اصلی و تفریحی که باعث عقب افتادن کارهای اصلی شد خودم را ناخودآگاه سرزنش کردم که تمام روز شکرگزاری کردم اما فقط به زبان و درونم آنقدر مشغول امر خطیر سرزنش...
-
سپاس بیکران
یکشنبه 26 دی 1395 14:02
از صبح که چشمهایم را باز کردم؛ با گفتن خدایا سپاسگزارم روزم آغاز شد. برای راه رفتنام؛ برای صبحانه ام؛ برای لباسهایم، برای پاهایم؛ برای آب و شستن دست و صورتم، برای امکان مسواک زدنم، برای هر چه در لحظه انجامش میدادم و به ذهنم میرسید یک خدایا سپاس میگفتم. راهی بانک شدم و برای بودن بانک و امکان انجام کارم بدون اینکه...
-
روز نهم صبح شگفت انگیز
شنبه 25 دی 1395 19:32
"وقتی صبح از خواب بر می خیزید؛ در این باره بیندیشید که زنده بودن، اندیشیدن، لذت بردن و عشق ورزیدن به راستی امتیازی ویژه است" مارکوس اولیوس فرمانروای رومی آسان ترین و ساده ترین شیوه؛ برای اینکه تضمین کنید روزتان از رویدادهای شگفت انگیز و معجزه آسا سرشار خواهد بود؛ این است که صبحتان را با سپاس گزاری شروع کنید....
-
لهام بی دلیل
جمعه 24 دی 1395 21:10
اوضاع آرامتر شده. حال پدرک رو به بهبود است. به زودی به ملاقاتش میروم. اما وضع جسمانیام به طرز باورنکردنی ناجور شده است و تمام تنم درد میکند. مدام چشمانم می سوزد و خوابالودم. دیشب که کف را تمیز میکردم؛ بخارشور از بس کار کرده بود؛ نفساش بند آمد و مجبور شدم چهار متر را با دست دستمال بکشم. به طرز عجیبی توانش را...
-
آخ چه بالا و پایین داره دنیا؟!
سهشنبه 21 دی 1395 23:48
همه غمها جمع شده بود و به یک باره برایم همه چیز به بدترین، تبدیل شده بود... نبودن همسرک کنار من بی تاب پدر... بیماری پدرک ... بهم ریختگی خانه ... بیدار شدنم از خواب... بانک رفتن... اصلا انگار همه حرفهای همسرک زورگویی بود و این من بودم که مظلوم ترین واقع شده بودم... تنها بودنم... دردی که تمام بدنم را تسخیر کرده بود......
-
ای قد تو چون شجر
دوشنبه 20 دی 1395 15:26
دارم همه تلاشم را میکنم که آرام باشم. که صبور باشم. که دعا کنم. که امیدوار باشم. اما حالم بد است ... خیلی بد... شوک شنیدن خبر اورژانسی شدن حال پدرک تازه دارد خودنمایی میکند...نه که اثری نداشت اما ندیده می گرفتمش... اما حالا تمام تنم کرخت شده... دستهایم بی جان است... کم خوابیمزید برعلت شده... تصمیم گرفتم بخوابم که...
-
روز هشتم: از همه انسانها قدردانی کنید
شنبه 18 دی 1395 10:57
" هیچ وظیفه ای در این دنیا ضروری تر از این نیست که قدرشناس انسان های دیگر باشیم" سنت آمبروز اسقف کلیسای کاتولیک بر مبنای آموزه های معنوی؛ هر آنچه را با تمام وجودمان به دیگران هدیه می کنیم؛ صدها برابر به سوی خودمان باز میگردد. سپاس گزاری در واقع گونه ای انرژی نیرومند است. بنابراین وقتی از کسی تشکر می کنید؛...
-
سپاس گزار که باشی!!
جمعه 17 دی 1395 19:09
پدرک شرایط عمل ندارد و فعلا باید بستری بماند تا شرایط نرمال شود. اما همچنان درد زیادی دارد اما امروز برخلاف دیروز که نفس اش به گفتن یک الو هم نمیرسید، باهم حرف زدیم. بهام گفت بمون سر زندگیت. من خوبم میشم. دلم اونجاست اما حضور همسرک در کنارم و مراقبت کردنهای مردونه اش از من در این وضعیت و تنها نبودن خانوادهام تو...
-
ّبرای عزیزانم
پنجشنبه 16 دی 1395 19:46
قلبم را انگار کسی در مشتاش گرفته و فشار میدهد. چشمانم از باریدن می سوزد. چه تلخ است وقتی نیاز به بودن دوستانت داری تا که شاید کمی از غم ات بکاهند! هر چه زیر و رو کنی کسی از پیدا کنی که همدردت شود و اینجا هم که همه سکوت پیش گرفته اند. + خداوندا برای بیماری پدرک سپاس چون یقین داریم چیز خطرناکی نیست. + خداوندا برای...
-
چه خبر پرسی که بیجام لبت؟!
پنجشنبه 16 دی 1395 13:30
تلفنم زنگ میخورد. صدای مادرک می آید که با یک آقایی صحبت میکند. حدس میزنم باز هم قضیه بیمارستان رفتن است. هر چه الو الو میگویم جوابی نمیرسد. خودم زنگ میزنم و مادرک میگوید که بیمارستان است. بعدن تماس میگیرد. بیخود نبود که ترسیده بودم. بی خود نبود که دلم آرام نداشت و مدام نگران بود. بیخود نبود که درونم بهم...
-
دور که باشی
چهارشنبه 15 دی 1395 23:20
مادرک در دسترس نبود، تلفن خانه را کسی جواب نداد. مادرک زنگ زد. صدایش میلرزید. با مکث و کمی تردید حرف میزد. پرسیدم چی شده؟ می گوید هیچی. همه خوبیم می پرسم کجا بودید؟ می گوید بیرون اما هر چه می پرسم کجا، باز می گوید بیرون. دلم ریخت. گفتم چرا صدایت می لرزد مادرجان؟ می گوید سرم درد میکند مادر. گفتم پس اگر درد دارید...
-
خدایا سپاس
چهارشنبه 15 دی 1395 17:04
امروز دلم نوشتنی از جنس دلم میخواهد اما استرس کارهایم اجازه نمیدهد مطلب را درست ادا کنم. پس: + خداوندا سپاسگزارم از پرداخت تک تک صورت حسابهای از دیروز تا امروز. برای خرید برنج، خریدهای یواشکی سوپرایزی، خرید برق ناخن، خرید شلغم، خرید آن یواشکیمان برای برنامه ریزی مان، خرید چسبهای دیزاین، خرید خیار و گوجه و شلغم و...
-
روز هفتم: آهن ربای جذب پول
سهشنبه 14 دی 1395 13:52
" زندگی بشر فقط با سپاس گزاری کردن پر بار می شود" دیتریش بانهوفر کشیش کلیسای لوتران سپاس گزاری نشان دهنده توانمندی و گله و شکایت کردن نشان دهنده ناتوانی است. این قانون به راستی قانون طلایی کل زندگی شما محسوب می شود. هر چه بتوانید به دلیل دارایی تان سپاس گزارتر باشید، حتی اگر دارایی چندانی ندارید؛ ثروتی بیشتر...
-
روز ششم: عناصر شگفت انگیز
دوشنبه 13 دی 1395 14:42
"قلب انسان سپاس گزار همیشه از شادی و سرور لبریز است" دبلیو.جی.کامرون روزنامه نگار و بازرگان سپاسگزاری کردن از خداوند، قبل از خوردن غذا، در واقع سنتی است که از هزاران سال قبل وجود داشته و مبدأ تاریخی آن به مصر باستان برمیگردد. امروزه اغلب ما این موضع را نادیده می گیریم که باید، بابت غذایی که میخوریم باید...
-
دستها بالا :)
شنبه 11 دی 1395 09:44
اونهایی که تمرینها را انجام داده اند؛ دستها بالا :) نمیخواین یک فیدبک به من بدید تا انگیزه من برای ادامه این برنامه بیشتر بشه؟ دوست دارم بشنومتان بعد نوشت: + عذرخواهی میکنم بابت بدقولی که پیش آمد. تلفن کلا قطع شده و همراه اول اینجا سرعت اینترتش از سرعت ماشینهای دیزلی که چه عرض کنم کلا قطع است و گاهی در حد دو دقیقه...
-
روز پنجم: شیوه شگفت انگیز برای خروج از حیطه ی منفی ها
پنجشنبه 9 دی 1395 13:41
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شاید روابطی آشفته دارید، از فشار مالی رنج می برید، از سلامتی بی بهره هستید یا مشکل شغلی دارید. بدانید موقعیتهای منفی اغلب به دلیل ناسپاسی در بلند مدت به وجود آمده است. اگر برای هر یک از نعمتهای مان سپاسگزار نباشیم؛ به شیوه ای ناخواسته آن نعمتها را کم اهمیت و...
-
توصیه اکید به خانمهای متاهل
سهشنبه 7 دی 1395 16:22
تصمیم داشتم ننویسم تا یک ماه سپاس گزاری تمام شود اما امروز باید حرف بزنم. چند روزیست همسرک درگیر رسیدگی به سیستم گرمایشی ساختمان است. امروز آقایی زنگ را زد که فلان وسیله را برایتان آورده ام و هزینه اش فلان تومن می شود. همسرک تقریبا من را در جریان کارها گذاشته بود اما نه در حد اینکه بدانم در این موقعیت چه باید بکنم....
-
هم صحبت
سهشنبه 7 دی 1395 12:34
صدای خانم همسایه روبرویی میآید. تنها نیست. با کسی حرف میزند. دلم هوس میکند. کاش خواهرک یا مادرک یا هر دو اینجا بودند کاش بودند تا تنهایی این روز سرد زمستانی مرا با حضورشان پر کنند. گاهی در روز چند بار صدای زنگ خانهی همسایه ها به گوش می رسد و مهمانها و آدمهایی که می آیند و میروند. دلم شلوغی و رفت و آمد میخواهد....
-
روز چهارم: کارهایی شگفت انگیز
سهشنبه 7 دی 1395 10:22
" اگر مسئولیت انجام دادن فعالیت، کاری هنری یا مهارتی را به عهده می گیرید؛ بکوشید آن مسئولیت را تمام و کمال به عهده بگیرید. سعی کنید آن مسئولیت را تا حد امکان و، فراتر از آنچه در گذشته بوده است، پیش ببرید. بکوشید آن را کران تا کران گسترش دهید. به این ترتیب، آن کار را به حیطه ی رویدادهای شگفت انگیز وارد می...
-
روز سوم: سلامتی شگفت انگیز
دوشنبه 6 دی 1395 08:51
" بزرگترین ثروت دنیا سلامتی است" ویرژیل شاعر رومی سلامتی در واقع ارزشمندترین نعمت زندگی است . با این حال ما سلامتی مان را بیش از نعمت های دیگر زندگی مان عادی می پنداریم. بیشتر ما زمانی به سلامتی مان می اندیشیم که آن را از دست می دهیم. آنوقت به این نتیجه می رسیم که: اگر سلامت نباشیم؛ گویا هیچ نداریم. علاوه بر...
-
روز دوم: روابط شگفت انگیز
یکشنبه 5 دی 1395 08:40
هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود تصور کنید شما تنها انسان روی زمین بودید. در اینصورت انگیزه انجام دادن هیچ کاری را نداشتید.اگر هیچ کس نقاشی زیبای شما را نمی دید، پس، کشیدن تابلو چه فایده ای داشت؟ هر کجا میرفتید به جز خودتان کسی در آنجا حضور نداشت و ذره ای شادی در زندگی شما یافت نمیشد....
-
روز اول: نعمتهای زندگیتان را بشمارید
شنبه 4 دی 1395 12:11
" وقتی من شمردن نعمتهای زندگیام را شروع کردم؛ وضعیت کل زندگیام بهبود یافت . " ویلی نلسون (خواننده و آهنگساز) شاید ندانید که شمردن نعمتهای زندگیتان به راستی یکی از تمرینهای موثر است، که با انجام دادن آن، وضعیت کل زندگیتان به شیوهای معجزه آسا بهبود خواهد یافت! وقتی به دلیل نعمتهای کنونی زندگیتان از...
-
روزهای شیرین هفته
پنجشنبه 2 دی 1395 11:46
پنجشنبه را بیشتر از هر روزی دوست دارم. هفته تمام است. فردایش تعطیل است و نقشه میکشم برای ناهار، عصر و فردایمان. حتی اگر قرار باشد خانه بمانیم و کار کنیم. چهارشنبه ها را دوست دارم چون با خستگی وصف ناپذیری به خانه میرسم. یک خستگیِ پر از رضایت. یک خستگی شیرین. راستش هیچوقت در تمام عمر اینقدر از خودم راضی نبودم که در...
-
یلداطور نشد
سهشنبه 30 آذر 1395 22:22
-
هدیه یلدایی
سهشنبه 30 آذر 1395 11:31
-
کاش همیشه بمانند
دوشنبه 29 آذر 1395 16:49
-
خوب است یا نه؟
یکشنبه 28 آذر 1395 17:36
دیگر مثل آن زمانها که دختر خانه بودم؛ اشکم دم مَشکام نیست. نمیدانم این تغییر خوب است یا نه گاهی خوب است گاهی بد! ... با این حال در شرایط فعلی نمیدانم گریه کردن بهتر است یا گریه نکردن! ... پدرک در بیمارستان بستری شده و من تازه امروز فهمیدم. خیلی چیزها را به خاطر دور بودن مسافتمان به من نمیگویند. این را هم نمیدانم...
-
چه شبست یا رب امشب!
شنبه 27 آذر 1395 21:37
و من چقدر بیتابی کردم برای یک جمله که شاید پشتاش فقط فکرِ آرام شدن من بود. و من چقدر بیتابی کردم بدون آنکه بدانم پدرک و مادرکام در مهمانی امروز حاضر نبودند. و من چقدر بیتابی کردم بدون آنکه بدانم علت عدم حضورشان، دلدردهایی است که دوباره از دو روز پیش شروع شده است. و من چقدر بیتابی کردم بدون آنکه بدانم چقدر آدم در...
-
مقایسه ناعادلانه
شنبه 27 آذر 1395 19:49
خیلی زود فهمیدم چه زود قضاوت کردم زندگی را... این پست را فقط میگذارم بماند که بدانم گاهی چه کوته فکر میشویم یک روزایی هرچقدر هم با دلایل منطقی بخواهی خودت را قانع کنی که این دوری به نفعات بوده، دلت هیچ جوری توی کَتاش نمیرود که نمیرود. یک روزهایی که به خاطر کارهای زیاد همسرک و سردی هوا مجبوری حبس شوی توی خانه در...