-
قصه تازه 1
دوشنبه 9 اسفند 1395 17:10
همه عمر عاشق داشتناش بودم. دلم قنج میرفت از تصور داشتن اش. آنقدر که حتی بارها خوابش را دیدم. عقد که کردم به مرور این احساس تحلیل رفت و بعد از عروسی حتی نیازش را نیز در درونم حس نمیکردم. روزها میگذشت و سیستم من بهم ریخته بود. با خیال خوشِ خوب بودنِ پزشکِ دیار همسرک که بسی خانواده همسر تعریفاش را میکردند؛ یک بار که...
-
زندگی با طعم آرامش
یکشنبه 8 اسفند 1395 11:38
راه من دور است و دیدار تا نوروز مهیا نیست اما صدای پر قدرت و سر حالِ پدرک روح تازه ای به امروزم بخشیده است. این روزها بارها آمده ام که بنویسم؛ از خبرهای خوب، اما حالم آنقدر ناخوش بوده که نخواستم در اثر ناخوشی چیزی از شیرینی حرفهایم کم شود. از همان دیروز هم دلم عجیب امن و آرام بود که خداوند پدرک را صحیح و سلامت به ما...
-
به دعایتان محتاجیم
شنبه 7 اسفند 1395 13:16
ا مروز پدر عزیزتر از جانم عمل میشوند. هنوز در اتاق انتظار کنار اتاق عمل چشم به راه نشسته اند و مثل همیشه من دور از آنها یک گوشه خانه نشسته ام و از ته دلم دعا میخوانم که همه چیز به خیر و سلامتی تمام شود. غـزلواره: + دلم میخواست کنار مادرک بودم و همراهش اما قسمت از خواست دل ما قویتر بوده است + خدا را سپاس بیکران...
-
باور، اعتقاد، اعتماد و اطمینان به شما صبر میدهد
جمعه 29 بهمن 1395 16:58
مدتی است برای حذف انرژیهای منفی و آدمهای منفی؛ همچنین حذف اعمال غیر مفید از زندگی، تمام تلاشم را به کار گرفتهام اما حریف یکی دو مورد نشدم که نشدم. یکی از آنها خواندن یک وبلاگ سرشار از انرژی منفی است. آنطور که از شواهد پیداست خانم حالش از همسرش بهم میخورد اما با تصمیم خودش از همان مردِ به قول خودش چندش، بچه دار...
-
دخترکان تنهای سرزمین من
سهشنبه 26 بهمن 1395 14:17
امروز دلم برای همه دخترکان سرزمینم گرفته است. برای تمام دخترکانی که سالها منتظر ماندند یا حتی تلاش کردند اما پیدا نشد آنکه باید. امروز دلم برای تمام دخترکانی گرفته است که بین امید و ناامیدی در هر لحظه دست و پا میزنند و ته اش خسته و بی رمق یک گوشه دنج زانو به بغل میگیرند و با در آغوش کشیدن تمام تنهاییشان اشک میشوند...
-
قورباغه های زندگیام ...
یکشنبه 17 بهمن 1395 10:09
دارم تغییرات مهمی در نحوه زندگی کردنم ایجاد می کنم. از همیشه مصممتر و با ارادهتر. این بار با همه دفعات فرق دارد. این بار مسئولیتم بسیار سنگینتر شده است. این بار باید تا ابد همه چیز در درونم نهادینه شود. این تغییرات اینقدر برایم مهم هستند که شاید فاصله نوشتن هایم طولانی شود. دارم قورباغه های زندگیام را قورت میدهم...
-
روز یازدهم: آرزوهای خودتان را به واقعیت تبدیل کنید (تکمیل شد)
دوشنبه 11 بهمن 1395 22:31
"تصور به راستی فرشی معجزه آسا است." نورمن وینسنت نویسنده اگر تمرین های شگفت انگیز را مرتب دنبال می کنی؛ با انجام دادن تمرین ها شالوده ای شگفت انگیز در زندگی تان بنا کرده اید. اما امرزو به راستی روزی است هیجان انگیز است زیرا قصد دارید به کارگیری نیروی معجزه آسای سپاس گزاری را درباره ی آرزوها و خواسته های...
-
حاضرید؟
دوشنبه 11 بهمن 1395 14:18
تمرینها را انجام میدهید؟ برای تمرین یازدهم آماده هستید؟ تمرین یازدهم یک تمرین هیجان انگیز است برای رسیدن به آرزوها. آماده باشید تا عصر + تمرینهای شگفت انگیز سپاسگزاری تا روز دهم را در دسته معجزه سپاسگزاری بخوانید.
-
شهدای آتش نشان
دوشنبه 11 بهمن 1395 13:04
امروز با تک تک خانواده هایشان درد کشیدم و باریدم؛ پای تلویزیون. چقدر دردناک و عظیم است این مصیبت. اشکهایم تمام نمیشوند. نمیتوانم کانال را عوض کنم. دوست داشتم در مراسم تشیعشان حاضر باشم. خدایا دل من آرام نمیگیرد؛ دل خانواده هایشان در چه حال است؟! امروز اولین روز ماه جمادی الاول است. زمانی که ماه قمری از روز دوشنبه...
-
قدردانیهای زنانه؛ عکس العملهای مردانه 1
یکشنبه 10 بهمن 1395 10:42
از در آمد تو؛ با یک نایلون پر از انبه. مشغول کاری بودم که حسابی ذهنم را درگیر کرده بود؛ فکر کنم یک غذای سخت میپختم. بعد از باز کردن در، برخلاف همیشه عکس العملی نشان نداده بودم و با عجله خودم را پای گاز رسانده بودم. نیم ساعت بعد که کارم تقریبا تمام شده بود؛ همین که برگشتم و نایلون انبه را روی اپن دیدم؛ گفتم:...
-
روز دهم: انسان های شگفت انگیز که تفاوتی سازنده به وجود می آورند
شنبه 9 بهمن 1395 18:27
"گاهی آتش درونمان خاموش می شود و با جرقه ای از سوی انسانی دیگر دوباره روشن می شود. همه ی ما دلیلی ویژه داریم تا با احساس ژرف قدرشناسانه درباره افرادی بیندیشیم که شعله ی وجودمان را روشن کرده اند." آلبرت شوایتزر پزشک و فیلسوف هر یک از ما در زمان هایی ویژه از زندگی مان؛ درست در آن هنگام که بیش از همه به کمک...
-
کار سختی است!
شنبه 9 بهمن 1395 13:26
قرار بود صبح تمرین دهم را بزارم اما اینقدر گوشیام اذیت کرد که از صبح درگیر بک آپ گرفتنم تا ریستاش کنم.
-
درهم
جمعه 8 بهمن 1395 16:35
-
در هوایت بی قرارم
یکشنبه 3 بهمن 1395 13:56
چند روز است که در هوای پدرجان و بقیه عزیزانم نفس می کشم. آنقدر آن نبودن و دوری در ایام کسالت پدرک سخت گذشت که این مدت را به جز برای عزیزانم و البته پیگیری اخبار پلاسکو شعله ور، به چیز دیگری اختصاص نداده ام. درست روز رسیدنم پلاسکو سوخت و دقیقا زمانی که چشم دوخته بودم که ببینم چی می شود و ته دل دعا میکردم، پلاسکو فرو...
-
یا قبول داری یا نداری! یا بپذیر یا بیخیال
دوشنبه 27 دی 1395 21:54
سردم است. دمپایی ها را درآوردم و پایم را گذاشتم روی سنگهای گرمی که از زیرش لوله شوفاز رد شده و مرور می کنم امروز و احوالم را که از بس به خاطر یک جایجایی در اولویتها اصلی و تفریحی که باعث عقب افتادن کارهای اصلی شد خودم را ناخودآگاه سرزنش کردم که تمام روز شکرگزاری کردم اما فقط به زبان و درونم آنقدر مشغول امر خطیر سرزنش...
-
سپاس بیکران
یکشنبه 26 دی 1395 14:02
از صبح که چشمهایم را باز کردم؛ با گفتن خدایا سپاسگزارم روزم آغاز شد. برای راه رفتنام؛ برای صبحانه ام؛ برای لباسهایم، برای پاهایم؛ برای آب و شستن دست و صورتم، برای امکان مسواک زدنم، برای هر چه در لحظه انجامش میدادم و به ذهنم میرسید یک خدایا سپاس میگفتم. راهی بانک شدم و برای بودن بانک و امکان انجام کارم بدون اینکه...
-
روز نهم صبح شگفت انگیز
شنبه 25 دی 1395 19:32
"وقتی صبح از خواب بر می خیزید؛ در این باره بیندیشید که زنده بودن، اندیشیدن، لذت بردن و عشق ورزیدن به راستی امتیازی ویژه است" مارکوس اولیوس فرمانروای رومی آسان ترین و ساده ترین شیوه؛ برای اینکه تضمین کنید روزتان از رویدادهای شگفت انگیز و معجزه آسا سرشار خواهد بود؛ این است که صبحتان را با سپاس گزاری شروع کنید....
-
لهام بی دلیل
جمعه 24 دی 1395 21:10
اوضاع آرامتر شده. حال پدرک رو به بهبود است. به زودی به ملاقاتش میروم. اما وضع جسمانیام به طرز باورنکردنی ناجور شده است و تمام تنم درد میکند. مدام چشمانم می سوزد و خوابالودم. دیشب که کف را تمیز میکردم؛ بخارشور از بس کار کرده بود؛ نفساش بند آمد و مجبور شدم چهار متر را با دست دستمال بکشم. به طرز عجیبی توانش را...
-
آخ چه بالا و پایین داره دنیا؟!
سهشنبه 21 دی 1395 23:48
همه غمها جمع شده بود و به یک باره برایم همه چیز به بدترین، تبدیل شده بود... نبودن همسرک کنار من بی تاب پدر... بیماری پدرک ... بهم ریختگی خانه ... بیدار شدنم از خواب... بانک رفتن... اصلا انگار همه حرفهای همسرک زورگویی بود و این من بودم که مظلوم ترین واقع شده بودم... تنها بودنم... دردی که تمام بدنم را تسخیر کرده بود......
-
ای قد تو چون شجر
دوشنبه 20 دی 1395 15:26
دارم همه تلاشم را میکنم که آرام باشم. که صبور باشم. که دعا کنم. که امیدوار باشم. اما حالم بد است ... خیلی بد... شوک شنیدن خبر اورژانسی شدن حال پدرک تازه دارد خودنمایی میکند...نه که اثری نداشت اما ندیده می گرفتمش... اما حالا تمام تنم کرخت شده... دستهایم بی جان است... کم خوابیمزید برعلت شده... تصمیم گرفتم بخوابم که...
-
روز هشتم: از همه انسانها قدردانی کنید
شنبه 18 دی 1395 10:57
" هیچ وظیفه ای در این دنیا ضروری تر از این نیست که قدرشناس انسان های دیگر باشیم" سنت آمبروز اسقف کلیسای کاتولیک بر مبنای آموزه های معنوی؛ هر آنچه را با تمام وجودمان به دیگران هدیه می کنیم؛ صدها برابر به سوی خودمان باز میگردد. سپاس گزاری در واقع گونه ای انرژی نیرومند است. بنابراین وقتی از کسی تشکر می کنید؛...
-
سپاس گزار که باشی!!
جمعه 17 دی 1395 19:09
پدرک شرایط عمل ندارد و فعلا باید بستری بماند تا شرایط نرمال شود. اما همچنان درد زیادی دارد اما امروز برخلاف دیروز که نفس اش به گفتن یک الو هم نمیرسید، باهم حرف زدیم. بهام گفت بمون سر زندگیت. من خوبم میشم. دلم اونجاست اما حضور همسرک در کنارم و مراقبت کردنهای مردونه اش از من در این وضعیت و تنها نبودن خانوادهام تو...
-
ّبرای عزیزانم
پنجشنبه 16 دی 1395 19:46
قلبم را انگار کسی در مشتاش گرفته و فشار میدهد. چشمانم از باریدن می سوزد. چه تلخ است وقتی نیاز به بودن دوستانت داری تا که شاید کمی از غم ات بکاهند! هر چه زیر و رو کنی کسی از پیدا کنی که همدردت شود و اینجا هم که همه سکوت پیش گرفته اند. + خداوندا برای بیماری پدرک سپاس چون یقین داریم چیز خطرناکی نیست. + خداوندا برای...
-
چه خبر پرسی که بیجام لبت؟!
پنجشنبه 16 دی 1395 13:30
تلفنم زنگ میخورد. صدای مادرک می آید که با یک آقایی صحبت میکند. حدس میزنم باز هم قضیه بیمارستان رفتن است. هر چه الو الو میگویم جوابی نمیرسد. خودم زنگ میزنم و مادرک میگوید که بیمارستان است. بعدن تماس میگیرد. بیخود نبود که ترسیده بودم. بی خود نبود که دلم آرام نداشت و مدام نگران بود. بیخود نبود که درونم بهم...
-
دور که باشی
چهارشنبه 15 دی 1395 23:20
مادرک در دسترس نبود، تلفن خانه را کسی جواب نداد. مادرک زنگ زد. صدایش میلرزید. با مکث و کمی تردید حرف میزد. پرسیدم چی شده؟ می گوید هیچی. همه خوبیم می پرسم کجا بودید؟ می گوید بیرون اما هر چه می پرسم کجا، باز می گوید بیرون. دلم ریخت. گفتم چرا صدایت می لرزد مادرجان؟ می گوید سرم درد میکند مادر. گفتم پس اگر درد دارید...
-
خدایا سپاس
چهارشنبه 15 دی 1395 17:04
امروز دلم نوشتنی از جنس دلم میخواهد اما استرس کارهایم اجازه نمیدهد مطلب را درست ادا کنم. پس: + خداوندا سپاسگزارم از پرداخت تک تک صورت حسابهای از دیروز تا امروز. برای خرید برنج، خریدهای یواشکی سوپرایزی، خرید برق ناخن، خرید شلغم، خرید آن یواشکیمان برای برنامه ریزی مان، خرید چسبهای دیزاین، خرید خیار و گوجه و شلغم و...
-
روز هفتم: آهن ربای جذب پول
سهشنبه 14 دی 1395 13:52
" زندگی بشر فقط با سپاس گزاری کردن پر بار می شود" دیتریش بانهوفر کشیش کلیسای لوتران سپاس گزاری نشان دهنده توانمندی و گله و شکایت کردن نشان دهنده ناتوانی است. این قانون به راستی قانون طلایی کل زندگی شما محسوب می شود. هر چه بتوانید به دلیل دارایی تان سپاس گزارتر باشید، حتی اگر دارایی چندانی ندارید؛ ثروتی بیشتر...
-
روز ششم: عناصر شگفت انگیز
دوشنبه 13 دی 1395 14:42
"قلب انسان سپاس گزار همیشه از شادی و سرور لبریز است" دبلیو.جی.کامرون روزنامه نگار و بازرگان سپاسگزاری کردن از خداوند، قبل از خوردن غذا، در واقع سنتی است که از هزاران سال قبل وجود داشته و مبدأ تاریخی آن به مصر باستان برمیگردد. امروزه اغلب ما این موضع را نادیده می گیریم که باید، بابت غذایی که میخوریم باید...
-
دستها بالا :)
شنبه 11 دی 1395 09:44
اونهایی که تمرینها را انجام داده اند؛ دستها بالا :) نمیخواین یک فیدبک به من بدید تا انگیزه من برای ادامه این برنامه بیشتر بشه؟ دوست دارم بشنومتان بعد نوشت: + عذرخواهی میکنم بابت بدقولی که پیش آمد. تلفن کلا قطع شده و همراه اول اینجا سرعت اینترتش از سرعت ماشینهای دیزلی که چه عرض کنم کلا قطع است و گاهی در حد دو دقیقه...
-
روز پنجم: شیوه شگفت انگیز برای خروج از حیطه ی منفی ها
پنجشنبه 9 دی 1395 13:41
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شاید روابطی آشفته دارید، از فشار مالی رنج می برید، از سلامتی بی بهره هستید یا مشکل شغلی دارید. بدانید موقعیتهای منفی اغلب به دلیل ناسپاسی در بلند مدت به وجود آمده است. اگر برای هر یک از نعمتهای مان سپاسگزار نباشیم؛ به شیوه ای ناخواسته آن نعمتها را کم اهمیت و...