-
توصیه اکید به خانمهای متاهل
سهشنبه 7 دی 1395 16:22
تصمیم داشتم ننویسم تا یک ماه سپاس گزاری تمام شود اما امروز باید حرف بزنم. چند روزیست همسرک درگیر رسیدگی به سیستم گرمایشی ساختمان است. امروز آقایی زنگ را زد که فلان وسیله را برایتان آورده ام و هزینه اش فلان تومن می شود. همسرک تقریبا من را در جریان کارها گذاشته بود اما نه در حد اینکه بدانم در این موقعیت چه باید بکنم....
-
هم صحبت
سهشنبه 7 دی 1395 12:34
صدای خانم همسایه روبرویی میآید. تنها نیست. با کسی حرف میزند. دلم هوس میکند. کاش خواهرک یا مادرک یا هر دو اینجا بودند کاش بودند تا تنهایی این روز سرد زمستانی مرا با حضورشان پر کنند. گاهی در روز چند بار صدای زنگ خانهی همسایه ها به گوش می رسد و مهمانها و آدمهایی که می آیند و میروند. دلم شلوغی و رفت و آمد میخواهد....
-
روز چهارم: کارهایی شگفت انگیز
سهشنبه 7 دی 1395 10:22
" اگر مسئولیت انجام دادن فعالیت، کاری هنری یا مهارتی را به عهده می گیرید؛ بکوشید آن مسئولیت را تمام و کمال به عهده بگیرید. سعی کنید آن مسئولیت را تا حد امکان و، فراتر از آنچه در گذشته بوده است، پیش ببرید. بکوشید آن را کران تا کران گسترش دهید. به این ترتیب، آن کار را به حیطه ی رویدادهای شگفت انگیز وارد می...
-
روز سوم: سلامتی شگفت انگیز
دوشنبه 6 دی 1395 08:51
" بزرگترین ثروت دنیا سلامتی است" ویرژیل شاعر رومی سلامتی در واقع ارزشمندترین نعمت زندگی است . با این حال ما سلامتی مان را بیش از نعمت های دیگر زندگی مان عادی می پنداریم. بیشتر ما زمانی به سلامتی مان می اندیشیم که آن را از دست می دهیم. آنوقت به این نتیجه می رسیم که: اگر سلامت نباشیم؛ گویا هیچ نداریم. علاوه بر...
-
روز دوم: روابط شگفت انگیز
یکشنبه 5 دی 1395 08:40
هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود تصور کنید شما تنها انسان روی زمین بودید. در اینصورت انگیزه انجام دادن هیچ کاری را نداشتید.اگر هیچ کس نقاشی زیبای شما را نمی دید، پس، کشیدن تابلو چه فایده ای داشت؟ هر کجا میرفتید به جز خودتان کسی در آنجا حضور نداشت و ذره ای شادی در زندگی شما یافت نمیشد....
-
روز اول: نعمتهای زندگیتان را بشمارید
شنبه 4 دی 1395 12:11
" وقتی من شمردن نعمتهای زندگیام را شروع کردم؛ وضعیت کل زندگیام بهبود یافت . " ویلی نلسون (خواننده و آهنگساز) شاید ندانید که شمردن نعمتهای زندگیتان به راستی یکی از تمرینهای موثر است، که با انجام دادن آن، وضعیت کل زندگیتان به شیوهای معجزه آسا بهبود خواهد یافت! وقتی به دلیل نعمتهای کنونی زندگیتان از...
-
روزهای شیرین هفته
پنجشنبه 2 دی 1395 11:46
پنجشنبه را بیشتر از هر روزی دوست دارم. هفته تمام است. فردایش تعطیل است و نقشه میکشم برای ناهار، عصر و فردایمان. حتی اگر قرار باشد خانه بمانیم و کار کنیم. چهارشنبه ها را دوست دارم چون با خستگی وصف ناپذیری به خانه میرسم. یک خستگیِ پر از رضایت. یک خستگی شیرین. راستش هیچوقت در تمام عمر اینقدر از خودم راضی نبودم که در...
-
یلداطور نشد
سهشنبه 30 آذر 1395 22:22
-
هدیه یلدایی
سهشنبه 30 آذر 1395 11:31
-
کاش همیشه بمانند
دوشنبه 29 آذر 1395 16:49
-
خوب است یا نه؟
یکشنبه 28 آذر 1395 17:36
دیگر مثل آن زمانها که دختر خانه بودم؛ اشکم دم مَشکام نیست. نمیدانم این تغییر خوب است یا نه گاهی خوب است گاهی بد! ... با این حال در شرایط فعلی نمیدانم گریه کردن بهتر است یا گریه نکردن! ... پدرک در بیمارستان بستری شده و من تازه امروز فهمیدم. خیلی چیزها را به خاطر دور بودن مسافتمان به من نمیگویند. این را هم نمیدانم...
-
چه شبست یا رب امشب!
شنبه 27 آذر 1395 21:37
و من چقدر بیتابی کردم برای یک جمله که شاید پشتاش فقط فکرِ آرام شدن من بود. و من چقدر بیتابی کردم بدون آنکه بدانم پدرک و مادرکام در مهمانی امروز حاضر نبودند. و من چقدر بیتابی کردم بدون آنکه بدانم علت عدم حضورشان، دلدردهایی است که دوباره از دو روز پیش شروع شده است. و من چقدر بیتابی کردم بدون آنکه بدانم چقدر آدم در...
-
مقایسه ناعادلانه
شنبه 27 آذر 1395 19:49
خیلی زود فهمیدم چه زود قضاوت کردم زندگی را... این پست را فقط میگذارم بماند که بدانم گاهی چه کوته فکر میشویم یک روزایی هرچقدر هم با دلایل منطقی بخواهی خودت را قانع کنی که این دوری به نفعات بوده، دلت هیچ جوری توی کَتاش نمیرود که نمیرود. یک روزهایی که به خاطر کارهای زیاد همسرک و سردی هوا مجبوری حبس شوی توی خانه در...
-
پَر عشق را بجُنبان
شنبه 27 آذر 1395 17:00
ره آسمان درون است، پر عشق را بجنبان پر عشق چون قوی شد غم نردبان نماند ان شالله با یاری یکتای بی همتا، از امروز شنبه 4 دی ماه تمرینات سپاسگذاری را شروع میکنیم. این صفحه، امروز با اولین تمرین معجزه سپاسگذاری به روز خواهد شد. میلاد حضرت رسول را به همه تبریک میگویم. + پستهای جدیدتر زیر این پست درج میشود
-
خواندن ندارد
شنبه 27 آذر 1395 13:07
کنترل همه چیز از دستم در رفته است.پُرم از فکر و برنامه اما نه وقت دارم نه حوصله که بهشان بال و پر بدهم و عملیشان کنم. فکر کردم وقتی مشکل حل شود؛ حالم خوب میشود اما ناخوشم و دلیل این ناخوشی را نمیدانم. هیچ دلیلی برای این بی حالی و بیحوصلگی پیدا نمیکنم. الان باید از هر زمان دیگری در این مدت 3 ماهه، شادتر باشم. از...
-
بارون اگر بباره ....
جمعه 26 آذر 1395 17:09
در جواب سوال من که میپرسم: "میشود؟" شروع میکند به روش خودش روند ماجرا را در داستانی کوتاه تعریف کند و میگوید اگر خدا بخواهد میشود. پرسیدم: حالا که مشکل حل شده، دلت میخواهد؟ میگوید: دیگر وقتاش است میگویم: وقتاش را نمیپرسم. دلت چی؟ میخواهد؟ میگوید: دلم هم میخواهد :) غـزلواره: + ساعت 16:15 امروز
-
نظرسنجی
چهارشنبه 24 آذر 1395 22:31
حس انجام سپاسگذاری آن هم گروهی برایم خیلی شیرین است. از لحظه ای که اولین نفر موافقتش را برای شروع یک تمرین گروهی اعلام کرد؛ دارم در ذهنم برنامه ریزی می کنم و در دلم ذوق که تمرین جمعی تعهد من را هم برای انجام هر روزه سپاسگذاری بیشتر میکند. به نظر شما از اول دی شروع کنیم یا از شروع هفته اول دی( شنبه چهارم دی)؟ از...
-
در خلوت من خیال سبزت جاریست
دوشنبه 22 آذر 1395 12:48
دوری سخت است اما شیرینی هایی دارد که وقتی نزدیک خانواده ات باشی حساش نخواهی کرد. وقتی بعد از مدتها مهمان شهر و خانواده ات میشوی به کل حال و هوایت عوض میشود. از یک شهر دیگر و از یکنواختی در تنهایی قدم میگذاری در جایی که نه فقط خانواده ات که اقوام و دوستان نیز مشتاق دیدارت هستند. زمانهایی که آنجا هستم برنامه پر است...
-
میان شکر چو بستیم ....
یکشنبه 21 آذر 1395 12:30
سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد میان به شکر چو بستیم بند ما بگشاد به جان رسید فلک از دعا و ناله من فلک دهان خود اندر ره دعا بگشاد ز بس که سینه ما سوخت در وفا جستن ز شرم ما عرق از صورت وفا بگشاد ادیم روی سهیلیم هر کجا بنمود غلام چشمه عشقیم هر کجا بگشاد پس دریچه دل صد در نهانی بود که بسته بود خدا بنده خدا بگشاد در این...
-
صبحی مبارک است ...
شنبه 20 آذر 1395 13:50
صبحی مبارک است نظر بر جمال دوست ... بر خوردن از درخت امید وصال دوست بختــم نخفتـه بـود کـه از خـواب بامـداد ... برخاستـم به طالع فرخنـده فال دوست بعد از برگشتن از سفر و منزل پدری، با وجود همه حسهای قشنگ، یک بی تفاوتی عجیبی نسبت به زندگی در درونم موج میزد. هرچقدر دنبال هدفهایم میگشتم؛ نبودند. به کل از ذهنم پاک شده...
-
دلم میشکند بدجور
جمعه 19 آذر 1395 09:48
کافیه راجع به یک آدم که از جنس مذکره که مثلا سخنرانه و حرفهایی که در جلسه سخنرانی اش شنیدم بگم تا یهو بگه چرا به این آدم گیر دادی. اون لحظه است که حالم از همه چیز میخواد بهم بخوره. مخصوصا از تصویر ذهنی که باعث میشه چنین حرفی بزنه و کلِ من رو ببره زیر سوال.
-
خوابم میاد
چهارشنبه 17 آذر 1395 06:14
آنقدر خستهام که دلم میخواهد برای برنامه ریزی مجدد بگویم من نیستم. خستهام چون فرصت استراحت نداشتهام. دیشب همسرک با آنکه تمام مدت مشغول انجام کارهایش بود، اجازه نداد زود بخوابم و چقدر پشیمانم که چرا آن وسطها یک ساعت قاچاقی نخوابیدم؟! تمرینهای یوگا بعد از دو هفته تنبلی تمام تنم را دردناک کرده است و حالا از 5:10 بیدارم...
-
دل کندم و بخشیدم
سهشنبه 16 آذر 1395 11:51
بعد از چند روز شلوغی و مهمانی، امروز در این هوای ابری در خانهای که کمی قبل از سفر بهم ریخته شد به دلیل جلو افتادن ساعت حرکت، و بخشی از ریخت و پاشهای همسرک در روزهای تنهایی و بخشی ریخت و پاشهای بعد از سفر که مسلما اصلی ترین آن چمدان و وسیله هایی است که همسفرت بودند. اما حالم به غایت خوب است. شاید تا پنجشنبه وضعیت خانه...
-
ترسی تمام نشدنی
دوشنبه 15 آذر 1395 09:17
با استرس شدیدی بیدار شدم. همراه با حال تهوع و معده درد. از فکر رفتن دوباره ناخوشم. دوست داشتم این چند روز فقط بچسبم به خانوادم و جایی نرم. نرفتم و حالا همراه استرس دوری، استرس نکنه نکنه ناراحت شده باشن و نکنه بعدن پشیمون بشم لهم دست داده چون خدا میدونه کی بازم بتونم بیام اینجا. کاش راه نزدیک بود. کاش رفته بودم خونه...
-
کفترک قصه ما
دوشنبه 15 آذر 1395 01:07
حس غریبی است. دوباره دل کندن از عزیزان و دوباره وصال عزیز همسرک دنیا. نمیدانی از شوق دیدار یار در پوست خود نگنجی یا از غم دوری دوباره خانواده در هم مچاله شوی. کفتر یک بام و دو هوایی که نه میتوانی بال بزنی نه میتوانی پرواز نکنی هنوز نفهمیدم که من قدر این روزها را میدانم یا نه؟!.... هنوز فکر میکنم باید کار خارق العاده...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 12 آذر 1395 03:09
امشب یک جور بدی دلم گرفته است. آنقدر که خوابم نمیبرد. کمی هم دلم شکسته است .کا ش یاد بگیریم وقت خستگی، تلافی خستگیمان را سر کس دیگری خالی نکنیم که دلش بشکند و بخواهد از خانه مان فرار کند. باز هم خودشان با خودشان مهمان دعوت کرده اند برای من. عزیز هستند همه شان اما از این دعوتها دلگیر میشوم. راستش مهمان زیاد چند روزه...
-
زنده باد تلاش
شنبه 6 آذر 1395 18:45
بالاخره بعد از چند هفته همین حالا تمام شد. احساس میکنم جملات آخر هنوز کار دارند اما از توان جسمی و روحی من در این لحظه خارج است. در طی این مدت پر فشار درسهای زیادی گرفتهام. چه در مورد کار کردن های اینچنینی و چه در مورد خانه داری. البته این تجربیات بیشتر بر اساس شخصیت فردی شخص خودم است اما آنچه را آموزنده باشد خواهم...
-
باز هم به دوران مذکور نزدیک میشویم
شنبه 6 آذر 1395 13:02
ا مروز از آن روزهایی است که رابطهام با خودم در بدترین وضعیت ممکن قرار گرفته است. از صبح با دیدن آن تنگ لب پر، سرزنش ها در ناخودآگاهم آغاز شده و هر لحظه کم که نمیشود!!! هیچ.... افزوده نیز میشود. احساس میکنم من همه چیز را خراب میکنم. احساس میکنم چقدر بی نظم و شلختهام. احساس میکنم مدیریت زندگیام صفر است. احساس...
-
تنگ آب سوخته
شنبه 6 آذر 1395 10:20
نمیدانم گاهی برای رساندن بعضی وسایل به جایشان چه قانونهایی در سرم فریاد میزنند که انجامشان نمیدهم. نمیدانم قرار میشود چه تمهیدی ببینم در آن کمد یا کابینت تا یک وسیله به جایش برسد؟ آنوقت مدتها آن وسیله بیرون میماند که میرسد به امروز ساعت پنج که متوجه شدم لبِ تنگ آب مورد علاقه ام از دو جا پریده است. مرتب با خودم...
-
آدمهایی اینچنین بی مسئولیت و همسری اینچنین متعهد
پنجشنبه 4 آذر 1395 18:45
همچنان سرم بسیار شلوغ است. هوا آنقدر سرد است که لباسها را روی هم روی هم میپوشم اما گرم نمیشم. حال روحیام بسیار عالی است اما به قدری در حسرت خوابم که توان نشستن ندارم. همسرک مرا به زور نشانده پای این فایل دوست نداشتنی که ازش خسته شدم و هی میگه یالا تمومش کن. نه اعصاب برای خودش میزاره نه من. خونه گند از سرش در رفته...