ز همه خلق رمیدم ز همه باز رهیدم
نه نهانم نه پدیدم چه کنم کون و مکان را
ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم
چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را
ادامه مطلب ...
همین که هوایی رو نفس کشیدم که آرزوشو داشتم، و از راه رسیدم و پریدم تو بغل مامان بابا قلبم آروم گرفت.
اما هنوز بار دلتنگی رو روی تن و روانم حس میکنم و از اونجایی که مریض بودم و نتونستم لاقل جمعه بیام که بیشتر بمونم چون از اون طرف جشن شروع سال تحصیلی هست و ماه اصرار داره بره نمیتونیم اونقدری که میخواستم بمونیم و از همین الان غم کم بودن این سفر رو دارم.
ولی مجبورم ندید بگیرمش که بتونم لذت ببرم.
ماه بی قراره که با خاله اش بره تا بلفی رو ببینه و بازی کنه. منم با پتوی سبزِ نرمِ خوشبو و خوشگلم ولو شدم که یک دل سیر بخوابم.
میگن هیچ جا مثل خونه خود آدم نیست. ولی هیچ جا هم مثل خونه پدر مادر نیست. عاشقشونم و همچنان دلتنگ
مدت مدیدی است که کلمه ها جسته گریخته در ذهنم جولان میدهند ولی قبل از این که بتوانم در قالب یک جمله داخل یک صفحه سفید شکارشان کنم به سرعت نور محو می شوند.
ادامه مطلب ...
کاش اینقدر تنها نبودم تو این کرج لعنتی
اونوقت به روزی نمیفتادم که مجبور باشم ۵ سال دارو بخورم که سرپا باشم و هربار به خاطر عوارض دارو یا تغییرش اینقدر عذاب بکشم
چند هفته است از درد زندگی ندارم به خاطر اسپاسم عصب و عضلات گردنم در اثر قطع دیازپوکساید
کاش یکی بود بیاد برام غذا بپزه
خونه رو جمع کنه
و دوستم داشته باشه
یکی که فقط و فقط منو به خاطر خودم دوست داشته باشه
فقط خودم
و همه این کارا رو بی منت برام انجام بده
ایتقدر مسکن و متوکاربامول و منیزیم و کوفت خوردم که الان دیگه دلم دارو نمیخواد بخورم فقط دارم درد میکشم
کاش خودم بودم و میشد چند روز برم خونه مامان بدون اینکه مسئولیت دیگه ای جز مراقبت از خودم رو دوشم باشه
اما تنها کاری که برای خودم از دستم برمیومد این بود که یه کنج خلوت پیدا کنم و یه دل سیر گریه کنم بعد از چند هفته و وسطش چند کلمه بنویسم
+ کامنتا رو نتونستم جواب از بس درد داشتم این مدت