هشت بهشت زندگی

بهشت را که ندیدیم اما هشت بهشتِ خلاصه شده در یک عمارت، چشمانمان را به غایت نوازش داد

هشت بهشت زندگی

بهشت را که ندیدیم اما هشت بهشتِ خلاصه شده در یک عمارت، چشمانمان را به غایت نوازش داد

101. رقصِ شگفت انگیز دود

عشقِ من، میشه هر روز و تلخی شو بگیریم با یک نیشِ خندت. 

من خودم به خدا میشم بندت. 

غر نزن به تو بعدِ این همه زحمت

...

دلم میخواد آرزو، سهمت درآد

...

دلم میخواد بخندی دوباره تا تنگ شه چشات



مستم از بوی خوشِ عود و رقصِ شگفت انگیزِ دود، که مصداق یک رقص آیینی چون "سَماع" از سرِ وجد، روی به آسمان می کند، چه بسا در حالِ  پاسخ دادن به دعوت معبود است، شبیه همان خواسته ها و آرزوهایمان که هر کدام با نقش و حرکاتی موزون و خاص، خودش را در کاینات می پراکند. نفسم پر از بوی خوش است و وجودم محو این رقص جذاب که وقتی با دقت و طولانی به آن چشم میدوزی، متوجه می شوی دود با ترتیب و نظم خاصی، رقصان به سوی آسمان می رود. شبیه مدیتیشنی که نوری شاین، تو را دربر می‌گیرد و بعد از پاکسازی کدورتهای قلب، به صورت حبابی شاین و براق، خواسته ات را در آن مجسم می‌کنی و بعد به سمت کاینات پروازش میدهی تا اجابت شود.

این روزها زندگیِ من شبیه همین رقصِ دود، آرام، خوش بو، موزون و دلخواه است. درونِ من چنان زیر و رو شده که تا چندی پیش این دگرگونی، تنها آرزویی بود بسیار کهن و دور از دسترس. نه اینکه همه چیز عالی و ایده آل باشد. بلکه منبه سادگی از نقص ها و کمبودها عبور می کنم و به ندرت برایشان زمان و انرژی صرف می کنم. احساسِ گناه، عذاب وجدان، بی کفایتی، شرم، کافی نبودن، بی عرضه بودن، بی ارزش بودن، تنبل بودن، بی انگیزه بودن، اراده نداشتن،  مدیریت نکردن، دوست داشتنی نبودن و هر آنچه احساس و فکر مزخرف بود را در آتشِ خشمِ افروخته در درونم سوزاندم و خاکسترش را هم به باد هوا سپردم. 

صلحِ بدنم با داروها و ترکیبش با همه آنچه تمام این سالها برای رسیدن به صلح و رشد فردی، از طریقِ دوره و کتاب و مطالعه در پی اش بودم و آموخته بودم، معجونی شگرف در من ساخته اند که مدتی است با حیرت و تعجب، خودم را زیر نظر دارم و در حال مراقبت هستم. به امید اینکه خاکِ حاصلخیزِ ذهن، نهالش را به درختی تنومند بدل کند و بشود درختِ لوبیای سحر آمیزی که با بالا رفتن از آن، دیوِ تمام فکرها و احساسات بد را ندر بند کشیده و نابودش کنم و گنجی که سالها قبل از من دزدیده بود را تا ابد در امن ترین جای جهانم جای دهم.


 

ادامه مطلب ...

102. زندگی

صدای قطره های باران

شیرین زبانی های دخترکی چون ماه

آماده شدن برای مدرسه

هیجانش برای خیس شدن زیر باران

و شور زندگی که در وجودش شعله می کشد و تو را نیز پر از شور و اشتیاق می کند

 

رانندگی  زیر باران

تصویر آن تن کوچک و ظریف که با دستهای پر از مهرش برایت انرژی میفرستد

موزیک مورد علاقه ات

و باز هم رانندگی زیر باران


آینه آسانسور که خودِ خوابالود، بی آرایش و دوست داشتنی  را به رخت می کشد

سکوتِ خانه

خلوتِ تو و خودم

قهوه پر ملات

صندلی کوچِکِِ زردِ و دوست داشتنیِ تراس

سابلیمینالی قوی که گاهی قدرتش آنقدر بالاست که خودت را در یک معبد هندی، درست روبروی استاد در حال مدیتیشن دسته جمعی می بینی

شور زندگی که این روزها در وجودت قلیان می کند

گرم شدن تن‌ات از نوشیدن قهوه در خنکای یک روزِ پاییزیِ بارانی که نوید از پاییزی پر بار می دهد

چرخش دود

و بوی عود

اینست تمامِ زندگی

100. غم و شادی بهم است

چی می شد واکنش دفاعی من در مقابل اضطراب و نگرانی کار کردن باشه به جای یه گوشه نشستن و وقت تلف کردن. 


  

  ادامه مطلب ...

99: تجدید نظر

دلم میخواد بنویسم اما نمیدونم چرا یا وقت ندارم یا زمانی که وقت دارم حرفی برای گفتن ندارم. یا کلا حوصله ام نمی رسه که وبلاگ رو چک کنم

اوضاع چشمام به طرز ناگهانی خراب شده و حتی همین نوشته ها رو کمی تار میبینم. قبلا فقط فاصله های خیلی دور رو عالی نمیدیدم. اما الان و ناگهانی بودن این اتفاق برام عجیبه. همسر میگه من هم یه مدته اینطوری شدم و شاید از آلودگی یا خستگی زیاد هستش؟!


 

ادامه مطلب ...

۹۸: عفونت

آقای مسنِ جا افتاده اومد داخلو گفت زبونتو تا کردی. باید دوباره بگیرم.وسواس داری؟ گفتم زیاد. گفت الان اذیتی که سرتو رو دستگاه فیکس کنی؟

گفتم نه اما چندشم میشد که باید چونه ام رو بچسبونم به جایی که معلوم نیست کیا چونشونو اونجا گذاشتن

با آرامش باز راهنماییم کرد و تمام شد

داشتم به دکتر میگفتم که چه داروهایی میخورم. گفت بیا عکست رو ببین! دندونت عفونت داره. ربطی به داروهات نداره


تشکر ویژه:

با راهنمایی دکتر جان"" زنبق دره" رفتم opg گرفتم و کاشف به عمل اومد دندونم عفونت کرده ولی در ظاهر چیزی نیست

فعلا باید آنتی بیوتیک بخورم و موقع درد نوافن 

و درد همچنان با وجود مسکن با شدت کمتر پا برجاست