هیچوقت دلم نخواسته جای کسی باشم
اما الان جای خودمم دوست ندارم باشم
از جمعه دندونم درد میکنه
شاید از عوارض داروی جدیده
شاید هم نه
نمیدونم چرا زودتر دکتر نرفت
حالا بهش pms و عوارض جایگزینی داروی جدید با قبلی هم اضافه شده
آخر هفته قراره بریم سفر
و من اینقدر بهم ریختم که برای سفری که کلی براش خوشحال بودم حوصله ندارم دسیله جمع کنم
چه برسه بخوام برم
جای خودمم میخوام نباشم
کلا ....
چقدر این سالها و این حالتها آرزوهای بد آورد تو دلم
باید امروز برم دکتر ببینم چه خاکی بر سر کنم
چقدر بده دکتر به جز مطب در هیچ جای دیگه در دسترس نباشه که سوال بپرسی و اگر ضرورت داره بری دکتر
+ ببخشید نمیتونم نظرات رو جواب بدم. توانشو ندارم
روزها میگذرند بدون اینکه منتظر ما بمانند
کاش گامهایم با گذر زمان هماهنگ بود
غزل
روزهایی هم هست که آدمی می شویم که بیشتر به دَد میماند تا به انسان
خوشبخت اویی است که این تفاوت را درک کند و گاهی برای کنترل خوی ددمنش درونش، سکوت و تنهایی پپیشه کند
آنوقت به انسانیت خودش که برگردد نه شرمنده است نه خجل
غزل