-
وحشت از دست دادن
یکشنبه 8 تیر 1399 22:08
کرونا در من از وسواس هم رد شده تبدیل شده به یک ترس بزرگ وحشت از دست دادن و یا مبتلا شدن و من چند روزه زندگی ندارم از شدت ترس از سال ٩٣ که دچار اضطراب شدید شدم ذهنم در مواقع بحران روانی شروع می کنه به فاجعه سازی و وقتی نتونم بهش غلبه کنم منو از پا در میاره حتی توی مدیتیشن نمیتونم افکارم رو رها کنم. مانترا رو تکرار...
-
تغییرات مطلوب
چهارشنبه 4 تیر 1399 11:30
نوسانات احساسیام خیلی شدید شده. صبح ها با استرس شدید شروع میشه. اونقدر شدید که توان کنترلش رو ندارم و حتی نمی تونم مدیتیشن رو کامل انجام بدم از شدت بی قرار جسمی. بد ترین بخش این استرس ها اون حس لعنتیِ "از دست دادن همسر و به نوعی از دست دادن این زندگی است". بعد شروع می کنم به سپاس گزاری. یک جوری که اشکام...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 تیر 1399 06:49
به نظر می رسه که استرس ام نسبت به روزهای قبل کمتر شده. اما رفت و آمدهای همسر نگرانم می کنه. خصوصا کارهای بانکی چون باید بره شهر دیگه و لعنتی این تعمیرکارهای ماشین بعد از سه ماه و دو بار دوبار بردن ماشین واسه تعمیر عُرضه یک تنظیم ECU رو نداشتن و ما الان بدون ماشین نمی تونیم کارهامونو از پیش ببریم در نتیجه بردنش برای...
-
سوالهای بی جواب
شنبه 31 خرداد 1399 08:34
"هنوز بدون پاسخ؟" مسئله هرچه هست، تلاش برای یافتن پاسخ را رها کن. بگذار برای مدتی حل نشده باقی بماند. تلاش برای جلو بردن سریع فیلم زندگی و رسیدن به صحنه ی "پاسخ" را متوقف کن. به صحنه ی فعلی "هنوز بدون پاسخ" اعتماد کن به خودِ سوال، فضایی برای تنفس و بارور شدن بده. در زمینه ی اسرارآمیز...
-
درد این روزهام
جمعه 30 خرداد 1399 00:41
-
چند روزه
پنجشنبه 29 خرداد 1399 10:45
یک جور فجیعی حالم بده چند روزه چشمام رو که باز میکنم یک صدا تو سرم می پیچه "وای بازم صبح شد!!! چطوری شب اش کنم؟ وای بازم آشپزی! " :((( تو این وضع خودم هم زیادی ام برای خودم حالا یک فسقل که هر لحظه یه اُردی داره کلافه ترت می کنه نمیدونم فهمیده حالم بده؟ که هی میره میاد میگه "مامان یک کم خوشحالی؟"...
-
یک روزایی
سهشنبه 27 خرداد 1399 11:06
یک روزایی هم هست از استرس بعضی چیزا نمیدونی چطور میخوای روز رو شب کنی. از طرفی بعضی عقب افتادن ها نابود کننده اند و به اینها ترس اینکه باز برات مهمون بیاد و تو مجبور باشی تموم خونه رو بعد از رفتنشون دوباره بسابی. اونوقت دست به دعا بشینی که کسی خونت نیاد. مهمون چند روزه که مجبوری زیر و بم خونتو به اشتراک بزاری خیلی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 خرداد 1399 11:04
دوست های مهربونی که احتمالا واسه پست قبل کامنت گذاشتید؛ بلاگ اسکای مشکل داره و دو روزه کامنتا ثبت نمیشن انگار. خلاصه فکر نکنید من تایید نکردم. اصلا نیومده
-
منِ تنها
یکشنبه 25 خرداد 1399 00:17
-
کنسل :))
دوشنبه 19 خرداد 1399 14:37
در عین این که شنبه دلم رفته بود برای انجام این کار اما دیروز به خاطر چند تا چیز مردد بودم و دیگه خیلی دلم باهاش نبود. وقتی هم به همسر گفتم به نظرش موردهای مد نظر من جزیی و بی اهمیت بود. اما امروز همه چیز دست به دست هم داد که کنسل بشه و من الان خوش و خرم و مطمئن از اینکه اتفاق های بهتری در راه هست در آرامش نفس می کشم...
-
اتفاق بزرگ
یکشنبه 18 خرداد 1399 21:04
ماه خوابه و خونه ساکت صدای با تلفن حرف زدن همسر با پدرش تو خونه پیچیده دستهام از استرس یخ زده تو قلبم آشوبه اتفاق خوبی تو راهه ولی در راستای این اتفاق خوب نمیخوام چیزی رو که باهاش احساس راحتی میکنیم رو از دست بدیم به یک عالم انرژی مثبت تون نیاز دارم
-
رضایت خاطر عمیق
دوشنبه 12 خرداد 1399 21:33
با تحکم صدام میزد. اصرار داشت که بیدار بشم و صبحانه بخوریم. من اما چشم هام باز نمی شد. آخر با ناراحتی و تندی گفت اگر پا نمی شی خودم تنها یک چیزی بخورم. گفتم بخور و سعی کردم دوباره بخوابم اما خواب و بیدار بودم و همه چیز رو می فهمیدم. ماهک طبق معمول به محض بیدار شدن گفت: "مامان خورشید خانم اومده. پاشو بریم" و...
-
از چی بنویسم؟
یکشنبه 11 خرداد 1399 01:28
وقتایی که دلم میخواد یا بهتر بگم؛ نیاز دارم حرف بزنم اما به اجبار یا اختیار سکوت می کنم؛ نمی تونم بخوابم وقتایی که فکر می کنم کار عقب افتاده ای دارم وقتایی که نسبت به ماهک عذاب وجدان دارم وقتایی که با خودم در جنگم وقتایی که کلافه ام وقتایی که حس میکنم وقتم رو تلف کردم و ... امشب هم نیاز داشتم با یک نفر که درکم کنه چند...
-
کمی فقط کمی موفقیت
جمعه 9 خرداد 1399 09:18
به طرز شگفت انگیزی حساسیت هام کم شده و به طرز حیرت آوری از رخ دادن اتفاقهایی بر خلاف قوانینم که قبلا با نقض شون سرم می سوخت و تنم داغ میشد؛ الان یک ناراحتی کوتاه مدتِ سبک در درونم رخ میده و بعد از اون کلا آرومم. خانوادم دوشنبه بعد از ظهر رفتن و من بعد از رفتن شون به جای اینکه فکر کنم وای چقدر تمیز کاری دارم! به جای...
-
من و خودم
پنجشنبه 8 خرداد 1399 00:35
امشب از اون شبای لعنتیه که ویرانگر درونی تیشه برداشته و بر ریشه این درون کم جون می زنه. امشب از اون شبای غم انگیزیِ که هیچ اتفاق تاخی تیفتاده ولی چیزی منو توی مخمسه افکار نابودگر به غُل و زنجیر کشیده. کاش میدونستم از این زندگی، از خودم و از این دنیا چی می خوام. شماها میدونید؟ + همسر میگفت با وجود کرونا ازت انتظار این...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 خرداد 1399 01:20
مهمان دارم و باز حساسیت های آزار دهنده صدای جیغ و داد یک زن از دور به گوش میرسه و صدای گرومب گرومب قدمهای سنگینی از طبقه بالا ماهک در آغوش مادرجان خواب است و خانه غرق سکوت و من نمی تونم خودمو قانع کنم که ممکنِ چیزی که متوجه شدم کاملا اشتباه بوده باشه لعنت به روزی که تخم این حساسیت ها در وجودم کاشته شد اگرچه از زمانی...
-
رفاقتای یکرنگ
شنبه 3 خرداد 1399 02:18
چه موهبت عظیمی است داشتن رفیقی که تا این موقع شب حاضر باشی باهاش بیدار بمونی و بعد از یک روز کسل کننده با یک لبخند پهن خودتو تو آغوش خواب رها کنی. شب همه رفیق هایی که رفیق یکرنگ و پیام آور نشاط اند برای رفقاشون نیـــــک + گوشی شارژ نداره فقط میتونم همین چند جمله رو بنویسم که ثبت بشه احساس قشنگ این لحظه
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 خرداد 1399 03:02
فردا، فردا که نه صبح، خیلی کار دارم اما بی خواب شدم امشب و نمیدونم چطور کارای فردا رو مدیریت کنم تصویر سازی خواسته هام؟ موزیک؟ بازی؟ وب گردی هیچکدوم جواب نداد خوابم نمیبره
-
اردیبهشت جان
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399 09:56
از لحظه ای که بیدار شدم قلبم توی حلقمِ. استرس استرس استرس اتفاق خاصی نیفتاده. شرایط تغییر خاصی نکرده. ما منتظریم به شرایط مطلوب برسیم و اقدام کنیم. شاید حدس زده باشید برنامه چیه اما من دلم نمی خواد تا همه چیز قطعی نشده ازش بنویسم. شنبه یک فشار روانی بدی رو تحمل کردیم. فقط به خاطر اینکه داریم جایی زندگی می کنیم که...
-
پیتکو
یکشنبه 28 اردیبهشت 1399 22:49
بعد از غروب از شدت فشارهایی که این دو روز بهمون وارد شد؛؛ به خودم که اومدم صورتم در سکوت خیس شده بود. اومدم داخل اتاق و در رو بستم که ماهک گریه کردنم رو نبینه چون همه چیز رو به خودش ربط می ده و میاد عذرخواعی میکنه. به حالت سجده مچاله شده بودم رو تخت که همسر اومد واسه دلداری (معجزه شده بود) همسر از پشت سرم در تلاش برای...
-
این من نیستم
یکشنبه 28 اردیبهشت 1399 21:00
تازه بهتر شده بودم بعد از مدتها موقع صبحانه هواپیما به تمیزی کثیفی دست کسی که صبحانه ها رو جابجا کرده فکر نکردم و با دل امن بدون حس بد دستم رو به بسته بندیها زدم و یک صبحانه سیر خوردم تازه یک پیشرفت چشمگیر توی غلبه بر حساسیت هام پیدا کرده بودم که کرونای لعنتی اومد اینقدر خونه بودم که وقتی مثل امروز از شدت بی حوصلگی یک...
-
زندگی پس از زندگی
جمعه 26 اردیبهشت 1399 16:03
زندگی پس از زندگی رو میدیدم و به زیبایی هایی که آقایی که تجربه نزدیک به مرگ داشت در حال توصیف شون بود فکر می کردم. به اینکه اگر اینقدر زیباست چرا ازش میترسیم؟ و فقط یک جواب براش پیدا کردم. اینکه من از مرگ میترسم چون تصورم از مردن تابوت، غسالخونه، کفن، قبر و یک خروار خاک هست در حالیکه روح من در اون لحظات اونجا حضور...
-
حق الناس
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 21:23
واقعا یک عده چه فکری می کنند که میگن "ما کرونا رو از رو بردیم" و اینطوری خودشونو خونه بقیه دعوت می کنند و مامان من هم از رودروایسی یا هر چی براشون افطار میپزه و بعد یهو می بینی سر از شمال درآوردن؟ وقتی هم میگی چه ریسکی کردین! میگن خسته شده بودیم. خوب منی هم که تو قرنطینه ام خسته شدم. دلیل نمیشه اگر سلامتی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1399 12:54
برنامه های بزرگ از دور خیلی جذاب و هیجان انگیزند اما وقتی نزدیک به عمل میشی حتی نه موقع انجام فقط نزدیک کن میشی دلنگرانی ها از اینکه چی میشه سرازیر میشه تو وجودت. میدونی که بعدن همه چیز عالی خواهد شد اما ترس از انجام کارهای بزرگ فشار زیادی داره امیدوارم عین معجزه کوچولوی صبح که برای ما خیلی حیاتی بود بقیه پروسه هم...
-
زلزله
جمعه 19 اردیبهشت 1399 01:58
گوشی بدست روی تخت بودم که حس کردم تخت تکون میخوره. فکر کردم همسر تکون میخوره که دیدم بی حرکته. مثل فنر جستم تو سالن و دیدم لوسترها دارن میچرخن. یک لحظه خیلی ترسیدم. ولی خدا رو شکر اینجا خیلی خفیف بود. طفلی تخرانیا و دماوندیها که ترسیدن و از خونه هاشون رفتن بیرون. البته که دوستای ما در تدارک خوابن
-
اصلاح سبک زندگی
سهشنبه 16 اردیبهشت 1399 16:40
با خودم قرار گذاشتم امسال بیشتر روی مهار کردن مهار "سختش کن" کار کنم و برم تو دل کارهایی که انجام دادن شون برام خیلی سخته. دارم سعی می کنم لایف استایل ام رو اصلاح کنم. البته ذره ذره چون سنگ بزرگ علامت نزدن هست همونطور که هفته اول سال شروع کردم به ایجاد چند عادت جدید و حذف چند عادت ناخوب اما تعداد لیست بالا...
-
آگاهانه های ماهکی
دوشنبه 15 اردیبهشت 1399 18:12
گاهی ایمان میارم که ماهک از تمام درونیاتِ من آگاهه. دیشب یک گوشه منتظر بود تا ورزش من تمام بشه و با هم بریم حمام. بعد از سرد کردن با شاواسانا آرامش ورزش برای من دو چندان میشه. و آهنگ "خط و نشان" آروم افشار اولین و آخرین الهام بخش "خود بالنزگی" برای من است. درست توی روزهایی این آهنگ رو شنیدم که به...
-
ترس و لبخند
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1399 14:55
دلم می خواد بنویسم اما به خودم میگم از چی می خوای بنویسی؟ از ترس هات در اثر کرونا؟ که چند بار در موردشون نوشتی از بهم ریختگی افکارت؟ که از اونم نوشتی از آینده ای که به خاطر کرونا مبهم می بینی؟ که خیلی ها حتی پزشک ها هم آینده رو مبهم می بینند از ماه اک؟ که اینقدر ذهنت معشوشه که نمی تونی اون همه شیرینی و لذت رو طوری در...
-
نفس کشیدن زندگی
شنبه 6 اردیبهشت 1399 19:44
بعد از دو روز بی حوصلگی و دمغ بودن؛ سر حال و شاد بیدار شدم. یک صبح شاد اردیبهشتی و من پر از انگیزه و برنامه برای ادامه روز. با وجود ادامه داروها، سرم کم کم درد گرفت. بوی قورمه سبزی فضای خونه رو پر کرده بود و من لبریز از حال خوب بودم با اینکه سرم ناراحت بود. غذا عالی شده بود. بعد از ناهار ماهک که خوابید؛ یک مسکن و یک...
-
کم آوردم
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 00:28
یک وقتایی میگم ما خانوما کی فرصت داریم خیلی خوشحالی کنیم و پر انرژی باشیم؟ یک هفته pms یک هفته بعدش درد و بد حالی بعد از اون هم ضعف جسمی و حالا تو این وضع کرونا و دلتنگی که حتی میترسی هواپیما سوار شی تا بری خونه پدری همسر که ماشین رو برداری بیاری. نه جرات داری با بچه سوار قطار بشی از بس هودشو به اینور اونور می ماله و...