بعد از غروب از شدت فشارهایی که این دو روز بهمون وارد شد؛؛ به خودم که اومدم صورتم در سکوت خیس شده بود. اومدم داخل اتاق و در رو بستم که ماهک گریه کردنم رو نبینه چون همه چیز رو به خودش ربط می ده و میاد عذرخواعی میکنه. به حالت سجده مچاله شده بودم رو تخت که همسر اومد واسه دلداری (معجزه شده بود) همسر از پشت سرم در تلاش برای بغل کردن من بود که ماهک خودشو جا داده رو پشت من و میگه "مامان پیتکو کن" و شروع کرد به حرکت دادن خودش روی کمرم. پیتکو پیتکو.... دیگه نمیدونستم گریه کنم یا بخندم.
معجزهٔ همسر به کنار؛
معجزهٔ پیتکو رو عشق است
ببوسش ماهک جونمو از طرف من
یعنی هلاک این معجزه هام
چشم عزیدکم
یاد اول کارتون آن شرلی افتادم... آنه تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت!
دقیقا تکرار غریبانه این روزهای کرونایی چگونه میگذرد
چه به موقع ماهک رسید
خیلی بلاست
عزیزم ماه فارغ از این دنیاست





کاش دنیا همین طور پیتکو برامون باقی می موند
فقط خدا داند که من چه پیتکو هایی از بابام نگرفتم
حتی در دورانی که دیگه خانم شده بودم
کاش واقعا فارغ باشه و نگرانیهای ما رو هم متوجه نشه

کاش...
اگرچه من هیچوقت پیتکویی از بابام نگرفتم
همیشه اونقدر فاصله بین مون حس میکردم که به نظر میومد تا ابد تموم نمیشه
نوش جونت تک تک شون
مااااه


خوبی الان غزل جون؟
جانم؟
خیلی وقت بود دلم میخواست. جای شما سبز
خوبم الان
یه کم دو روز گذشته فشارهایی که رومون بود شدتش زیاد بود برای همین بهم ریخته بودم
الان خوبم و به خودم جایزه کتلت دادم
البته دهنمم صاف شد تا آمادش کنم
چه خوب که حالت عوض شد
غزل
من هرروز میام سرکار
گاهی حتی مجبور میشم با بی آر تی بیام
دستکش دست میکنم و دولا ماسک میزنم
دستهام سرکار مرتب میشورم
تو خریدها و ضدعفونیشون دقت میکنم
گاهی مجبوریم جلسه بریم
تمام کاری که از دستم برمیاد
خداروشکر هنوز سالمیم
غزل جانم
حساسیت زیادی روانت رو بهم میریزه
حیفه تلاشهات نیست؟؟؟
لطفا غلبه کن و این دو سه روز تعطیلی پیش رو برو اصفهان
برو خانواده ات رو ببین
مطمئن باش بهتر میشی
ببین من هفته قبل دو روز کار بانکی داشتم رفتم و اوکی بودم
ماسک و دستکش و الکل
به ضدعفونی خریدها هم که عادت کردم
اما خانوادم تو رفت و آمدند
رعایت نمیکنند همینم باعث میشه دوری کنم از رفتن
وگرنه همین روزا ماشین هم بدستمون میرسه