زندگی پس از زندگی رو میدیدم و به زیبایی هایی که آقایی که تجربه نزدیک به مرگ داشت در حال توصیف شون بود فکر می کردم. به اینکه اگر اینقدر زیباست چرا ازش میترسیم؟ و فقط یک جواب براش پیدا کردم.
اینکه من از مرگ میترسم چون تصورم از مردن تابوت، غسالخونه، کفن، قبر و یک خروار خاک هست در حالیکه روح من در اون لحظات اونجا حضور نداره. اصلا متوجه نمیشه برای جسم اش چه اتفاقی داره میفته چون در منبع نور غوطه ور هست و اینقدر جذابیت داره رهایی از این جسم و فضایی که بعد از مرگ درش جا میگیره که ذره ای از اون اتفاق ها رو حس نمی کنه.
اینقدر توصیف اونهایی که تجربه نزدیک به مرگ دارن زیباست که آدم دلش میخواد یک بار تجربه کنه :)
این روزها خیلی عجیبن. عجیبِ خوب. حس هایی که متفاوتند با همیشه. اتفاق هایی که هرگز پیش از این برامون رخ نداده بود و استرس همراه با هیجان و البته دلواپسی. کاش توی دفترم مینوشتم شون ولی هر بار میخوام بنویسم سختم میاد
بی صبرانه منتظر روزی ام که واکسن و داروی کرونا بیاد و بدون ماسک و فاصله باز هم عزیزانمون رو با فراغ بال ملاقات کنیم
سلام.
یکی از دانشجوهای من تجربه نزدیک به مرگ داره. و واقعا حرفهای جالبی میزد.
.
برای من این که مرگ رو دوس ندارم دو تا علت داره: یکی این که هنوز خیلی کارها هست که اینجا میخوام انجام بدم و یکی اینکه برای اونجا کار خاصی نکردم!
سلام دوستم
هزارتا کار و برنامه خوب داریم
چه تجربه عجیب و جالبی از حرفاش باید تعریف کنیا
منم الان دوست ندارم بمیرم
و فسقلم که هنوز خیلی کوچیکه
ولی ترسم کمی کمتر شده
انشالله بزودی
الهی آمین
منم بی صبرانه منتظرم بخصوص که الان گرمای هوا تحمل ماسک و دستکش رو سخت میکنه


دلم بشدت سفر میخواااد
وای چقدر خوب میشه وقتی اون روز برسه
کاش اون روزا یادمون نره که چقدر راحت میتونیم زندگی کنیم و همیشه سپاسگزار باشیم
منم