-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 اردیبهشت 1399 00:47
مست خوابم اما از شدت ضعف رفتن پاهام نمیتونم بخوابم
-
اردیبهشت مبارک
دوشنبه 1 اردیبهشت 1399 11:23
از موج دوم ترس و وحشت از کرونا هم عبور کردم و رسیدم به حس های شیرینی که صبح ها توی وجودم غوغا می کنه. خیلی دلم میخواد کرونا تموم بشه قبل از اینکه اردیبهشت تمام بشه و من لذت خنکای اون آبشار کوچولوی کشف شده توسط من و همسر رو از دست بدم. دلم میخواد کرونا تموم بشه قبل از اینکه ما دیدن سرسبزی های اردیبهشتی مسیر ترکستان و...
-
بهار را از اول تجربه کن
جمعه 29 فروردین 1399 19:27
وقتی نه به دلیل علاقه، بلکه محض خیلی شاد بودنش موزیک دکتر ساسی رو پلی کنی و سعی کنی باهاش قر بدی و وسط رقصیدن سیل اشکات جاری بشه یعنی اوضاعت خیلی خرابه. یعنی دلت به تنگ ترین حد خودش رسیده. یعنی هواى این روزا نفست رو با یادآوری خاطرات روزای سخت بند میاره. یعنی فکر میکنی هزار سالم بگذره بازم وقتی فصل محبوبت شروع به...
-
پراکنده گویی
دوشنبه 25 فروردین 1399 10:18
تو فکر یک سرویس دهنده خارجی بودم. خصوصا وردپرس اما سرویس دهنده های خوب فیلترن. به سرویس دهنده های ایرانی اعتماد ندارم. پرشین یک آرشیو بزرگ از نوشته هامو نابود کرد. این همه احترام به کاربر جز از ایرانی جماعت از چه کسی بر میاد. بعد از یک سال هنوز ناراحتم برای آرشیوی که نابود شد و بعد از، از دسترس خارج شدن بلاگ اسکای به...
-
دو سال و شش ماه
شنبه 23 فروردین 1399 23:52
چند روزه گاه و بی گاه همسر ترانه "دختری دارم شاه نداره" رو پلی میکنه. یکی دوباری هم ماهک اعتراض کرد که "اینو می می خوام". امروز موقع تعویض پوشک که معمولا فرصت شعر خوندنهای من ِ و رقصیدن های خوابیده ماهک؛ شوخی شوخی گفتم: " دختری دارم؟" ماهک گفت:"شا نداره" -:"صورتی...
-
و زندگی آغاز می شود
پنجشنبه 21 فروردین 1399 11:04
چشم به هم زدیم هفت سال گذشت. هفت سالی که به سرعت نور گذشت و نفهمیدیم چطور رسید به امروز. هفت سال پر از عشق، کشمکش های کم و زیاد، شادی، تنهایی، دو نفره ها بی نظیر، خوشی، غم و سه نفره های تکرار نشدنی. وقتی حرفها زده شد و مهریه تعیین شد و پدر همسر گفت پیشنهاد میکنم تاریخ عقد باشه واسه چهل روز دیگه که نیمه شعبان هستش، غرق...
-
ماشین بازی
چهارشنبه 20 فروردین 1399 01:25
-: مامان بریم تَتِت بازی کنیم؟ -: باشه -: بشین کمردَم تو ببند. پتو رو به شیوه خودش میندازم دور شکمم یعنی کمربند بستم. دختر (عروسک دختر سری لگوهاش که عاشقشونه) رو میده به من و -: "این ناننگی (فرمون) تو. پسر هم ناننگی من چکم می کنه و میگه -: کَمَندتو ببستی؟ مثلا نشستیم تو ماشین و راه میفتیم. روتخت کمی بالا پایین...
-
دلم تنگ شده
دوشنبه 18 فروردین 1399 13:44
دیگه واقعا دلم تنگ شده واسه خانواده هامون. واسه بغل کردنشون. واسه لبخندهای بابا وقتی ما از راه می رسیم. برای وقتایی که ماهک با دیدن مامان کلا منو دیگه نمی بینه. واسه محکم بغل کردنای مادر همسر. واسه بچه هایی که دیگه با اومدن ماهک منو نمیبینند و ماه رو میبرن تو اتاق واسه بازی. وایه پاساژ گردیای ترکستان و خریداش. واسه...
-
چشم ها را باید شست... جور دیگر باید دید
یکشنبه 10 فروردین 1399 09:44
با همسر رفتیم مغازه کیف فروشی. من یک کیف میخواستم که هم بتونم مثل کوله استفاده کنم هم بند ساده داشته باشه که دوشی هم بشه استفاده کرد. یک روز دیگه هم رفتم همون مغازه ببینم چیزی آورده؟ و موقع برگشت با موتور برگشتم و این وسط فروشنده عوضی مغازه اومده پشت سر من نشست و من خیلی ترسیده بودم. خونمون جای خونه قدیمی بابا اینا...
-
اگر .... نبود
یکشنبه 10 فروردین 1399 01:12
روزای اول قرنطینه بدجور ترسیده بودم. دست و دلم به هیچ کاری نمی رفت. همه برنامه هام بهم خورده بود. ماشین مونده بود ترکستان و حتی نمیشد یه چرخ زد یا رفت یه جای خیلی خلوت مثل آتشگاه نفس کشید. دیگه حوصله خونه تکونی نداشتم. دلم گرفته بود. کم کم خودم رو سر پا کردم و از ٢٩ اسفند یه موج انرژی جدید درون خودم ایجاد کردم. تمام...
-
منِ مادر!
جمعه 8 فروردین 1399 17:50
یک پارادوکس عجیبی تو وجودم شکل گرفته. یک حس عمیق از خوشبختی و یک حس رعب آور از نکنه مبتلا بشیم به خاطر ویروس لعنتی این روزا. یک وقتایی از شدت احساس خوشبختی حس می کنم روی زمین نیستم و یک وقتا اونقدر می ترسم گویی خودم یا کسی مبتلا شده و تو وضع بدی قرار داره. با این حال، بودن همسر تو این روزا اگرچه بحث هایی رو هم به وجود...
-
نیمه شبانه
یکشنبه 3 فروردین 1399 02:49
سهم مطالعه ام از "یازده دقیقه" را خواندم و با پلی کردن رسته شاد رادیو جوان خصوصا "آتیش" فرزاد فرزین حال خوبی دارم. تمام رخوت امروزم پودر شده و دوباره خوشحالم از همه چیز. فردا روز سوم سپاس گزاری است و این بار شکستن این قول و قرار قطعا تنبیه سختی پیش رو خواهد داشت ( رویکردی که قرار است در سال جدید...
-
سلام بر ٩٩
شنبه 2 فروردین 1399 20:14
روز آخر سال رو عالی زندگی کردم. کمترین زمان رو به گوشی اختصاص دادم. در عوض مشغول انجام کارهایی شدم که ترس از کرونا منو از انجامشون باز داشته بود. هنوز خیلی کار مونده تا بگم خونه تکونی ام تمام شد اما روز آخر زیاد کار کردم. از بعد از ظهر هفت سین ام رو آماده کردم و هر بار رفتم اومدم با دیدنش کلی ذوق کردم. تنها بدیس این...
-
آخرینِ ٩٨
پنجشنبه 29 اسفند 1398 11:23
این روزها احساساتم به شدت در نوسان است. بهم ریختگی های ماهیانه همراه شده با روزهای کرونایی. یک لحظه لبریزم از تزس و یک لحظه بیخیال و آرام اما ترکیب این دو لحظات ترس آلود را تصاعدی افزایش داده و دیدن آن همه ماشین در خروجی شهر وحشتم را افزود. وحشت این که تا چه زمان باید برای حفلظت از خودمان در خانه بمانیم؟! درست ٢٥ روز...
-
ترس
یکشنبه 25 اسفند 1398 01:15
آهنگی که باهاش غرق خوشی میشدم رو گذاشتم و مثل ابر بهار اشک میریزم. مثل سگ ترسیدم و فقط چندتا جمله رو هی برای خدا تکرار میکنم خدایا از این لحظه دیگه هیچ کس تو دنیا دچار کرونا نشه و همه اونایی که دچارش هستند رو شفا بده. خدایا نمیخوام نفرین کنم به مسببین این شرایط ولی چرا یک عده خودشونو زدن به خری و پلاسن تو بازار یا راه...
-
تمامش کردن
پنجشنبه 22 اسفند 1398 01:24
دزیره؟! تمام شد. نخواندمش. بلیعدمش. شب و روز نداشتم آنقدر که دلم را برده بود چیزی که کتاب را جذابتر میکرد این بود که یک بخش مهمی از وقایع تازیخ اروپا خصوصا فرانسه و سوئد را روایت می کرد و نداشتن گزافه گویی های حوصله سر بر، توصیفات زیاد از حد نقطه قوت این کتاب بی نظیر بود. نقطه ای از کتاب نیست که بدون رخ دادن اتفاقی...
-
دزیره
یکشنبه 18 اسفند 1398 01:39
حرفمان شده بود. عصبانی بودم از که بدون تشکر و قدردانی اغلب از کارهایم ایراد میگیرد. بین حرفهایش گفت:"موقع خرید کتابها گفتی با کتاب صوتی بهتر کار میکنم" و من با عصبانیت گفتم:" این دو هیچ ربطی بهم ندارند" اما حالا به جرات می توانم بگویم از دیروز عصر که "دزیره" را شروع کردم به طرز اعجاب...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 اسفند 1398 01:04
+ از ماست که بر ماست. ما نشتیم خونه و سعی میکنیم از این فرصت با هم بودن استفاده مفید بکنیم. اونوقت یک عده هم حوصله ندارن یک ارزن از شعورشون رو به کار بگیرند. راه میفتن تو جاده و کلا تلاششون رو میکنند که از فهمشون استفاده نکنند و نفهمن که عاقا وقتی راه بسته است یعنی ملت نگرانند شما هم تشریف ببرید خونه و با زور و...
-
ترس - امید - ایمان
پنجشنبه 15 اسفند 1398 17:52
دیشب از اون شبایی بود که بعد از چند روز زندگی نرمال دوباره خیلی ترسیده بودم از کرونا. همسر بهد از ده روز میخواست بره تهران و من مخالف بودم میگفتم از خونه کارها رو راه بنداز. میترسیدم بره بیرون. اوقاتم تلخ بود و از جیغ جیغ های ماهک و به زور بستنی خواستن اش عصبی شده بودم. گاهی بد جیغ میزنه حالا یا درخواست زور داره یا...
-
جادو شدم :))
یکشنبه 11 اسفند 1398 02:06
تاثیر یک حمام دلچسب بود یا تاثیر قهوه ای که به خودم وغده داده بودم یا هردوش که استرس ناگهانی بعد از غروب و بهم خوردن مدیتیشنم با اومدن ماهک کلا ناپدید که شد هیچ! یک جور شگفت انگیزی حالم خوب شده بود. حتی ته دلم نگرانی جناب کرونا ویروس رو هم نداشتم و درست مثل روزای قبل از حضور ایشون روی ابرها قدم میزدم. له له میزدم خودم...
-
این روزای کرونایی
سهشنبه 6 اسفند 1398 10:34
+ و بخش خوب و دلچسب این روزها تنفس عمیق هوای پاک و لطیف بارونیه. مدتها بود وقتی پنجره رو باز می کردم جز بوهای بد و احساس کثیفی چیز دیگه ای نمی شد به ریه ها فرستاد. موقع برف و بارون هم هوا سردتر از اون بود که بتونی پنجره رو باز کنی و یک زمان طولانی پنجره رو باز بگذاری و خودت رو در معرض هوای آزاد قرار بدی. از دیشب که...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 اسفند 1398 18:51
آهنگای ٦/٨ رادیو جوان رو پلی کردم انرژی بگیرم اما اینقدر ترسیدم با حرفای یکی از این پزشکا که دارم سکته میکنم همسر این هفته تعطیله اما هر چی میگم این واسه سلامتیمونه حاضر نیست خونه بمونه و من نگرانم خیلی زیاد
-
لذتی به اسم مطالعه
پنجشنبه 1 اسفند 1398 17:11
با پشت انگشت اشاره دست راست تری زیر چشمم را پاک می کنم و به ماما گُمبه و جک جوان فکر میکنم. به سفر هیجان انگیز اما ترسناکشان و درسی که ماما گُمبه برایم داشت. درست بعد از خواندن "کافه چرا" نمونه کتاب را خواندم و روحم در ادامه اش ماند تا اینکه یک ماه قبل کناب را خریدم و درست همین لحظه تمامش کردم. درس بزرگی...
-
و تنها او نگهدارنده است
دوشنبه 28 بهمن 1398 00:21
همه چیز در کسری از ثانیه اتفاق افتاد. اینقدر سریع که فقط بازم بود مستقیم رفتیم تو گارد ریل و بعد از چند ثانیه ماشین درست به موازات گارد ریل با فاصله ای حدود ٣٠ -٤٠ سانت متوقف شد. هنوز نمیدونستم دقیقا چه اتفاقی افتاده. تنها چیزی که برام مهم بود ماهک بود چون همسر رو میدیدم که سالمه. وقتی صورتم رو برگردوندم و ماهک رو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 بهمن 1398 01:51
هر چی بیشتر میگذره بیشتر متوجه میشم آرامشم بعد از اون تصادف وحشتناک، فقط تاثیر داروهایی بوده که برای درمان میگرن میخورم. هر بار زمان داروهام دیر میشه و پر میشم از استرس. هر بار بی دلیل پر از بغض میشم؛ می بینم که اینها از شوک تصادفه و خدا رو شکر میکنم که بعد از اون اتفاق، آروم بودم و تونستم ماهک مون رو آروم کنم و به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 بهمن 1398 15:53
دلم میخواد با مامانم حرف بزنم بگم چی شد بگم دلم بغلش رو میخواد اما باید حرف نزنم هیچی نگم و آرزوی یغل رو تو دلم نگه دارم
-
مرگ و زندگی
چهارشنبه 23 بهمن 1398 14:59
تمام راه چشمم به کیلومتر و جاده یخ زده و پر از برف بود. دو دقیقه بود که سرم رو انداختم پایین تا جواب پیامک چند ساعت قبل رو بدم که دیدم همسر میگه عه عه و گفتم چی شد گفت سر میخوریم و در کسرى از ثانیه ماشین چرخید و مستقیم رفت تو گارد ریل و دوباره چرخید و من یا ابولفضل گویان داشتم با خودم فکر کردم همه چیز تمام شد و فقط...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 بهمن 1398 01:27
با اینکه سعى مى کنم آدم باش انسان باشم دوست باشم مهربون باشم یه وقتایی نامهربونی یک سری از آدم ها خیلی دلمو میشکنه به خواهرک میگم خیلیا جواب خوبیامو اینطوری دادن در حالیکه هیچ دلیلی واسه رفتارشون پیدا نمیکنم خواهرک میگه اینا مربوط به طرحواره هاته و من :| دلم گرفته نفس ندارم از خستگی و کم خوابی ماه هنوز اینجاها داره...
-
حیرت و وحشت
یکشنبه 20 بهمن 1398 03:23
"هر آنچه در پرتو نور قرار گیرد؛ نمایان می گردد و هر آنچه در معرض نور واقع شود، خود نور می شود" پل مقدس گاز محکمی به خیار میزنم و با بی حوصله گی و دلخوری از خودم از آشپرخونه میام بیرون. خودم رو پرت می کنم رو کاناپه و دور خونه شلوغی که سگ می زنه و گربه میرقصه چشم می گردونم. روی کابینت های آشپرخونه تقریبا جای...
-
کودکانه هایم تمامی ندارد
چهارشنبه 16 بهمن 1398 08:21
+ خودکارای قرمز و صورتی منو همسر یا گم میکنه یا تمامشون می کنه. از اصفهان یک خودکار پنتر(عشق منه تو خودکارها) صورتی و یک هایلایت صورتی گرفتم و هنوز از عیجان داشتنشون لبریزم + میخوام گوشیمو عوض کنم. کی؟! اینو همسر باید معلوم کنه اما هیجان اینم خفه ام کرده + همسر بعد از سالها مقاله دادن این بار خودش به عنوان رئیس یکی از...