-
یک گزارش از سفری که گذشت
شنبه 26 خرداد 1397 15:39
طاعاتتان قبول و دعاهایتان مقبول درگاه حق عید همگی مبارک و صدر نشینی شانسی ایران در جدول جام جهانی هم مبارک به قولی سه تا گل اسپانیا زده، سه تا پرتقال، یکی هم مراکش اونوقت ایران صدر نشینه :)) خواستم سر فرصت سفرنامه را بنویسم تا به دلم بچسبد جمله هایم اما زمانهایی فرصت دارم که به شدت خسته ام و نوشتن فراغ بال می خواهد و...
-
سفرنامه خردادی
یکشنبه 20 خرداد 1397 13:50
نسیم ملایم خنکای صبحدم پوستم را نوازش می کرد و از خنکی اش مور مورم می شد. چشم هایم را که باز کردم پنجره باز اتاق را دیدم و خیال دستهای مهربان همسرجان که برای بی نصیب نماندن من از این هوای خوش روزهای واپسین بهار پنجره را گشوده بود تا وقتِ چشم باز کردن من؛ خیالش را خوش برقصاند در ذهن تازه هوشیار من و قلقلک بدهد قلب...
-
پنج سال گذشت!
شنبه 19 خرداد 1397 02:41
پُرم از یک عالم حس خوب یک دنیا آرامش یک بغل محبت یک بغچه لبریز از عشق یک عالم دل خوش یک دنیا آرزو یک بغل عروسانه یک بغچه دخترانه و خواهرانه و دنیا دنیا مادرانه و همسرانه سفر داچسبی بود. سفر دلچسبی هست. البته که سفرهای ما مهمانی است و دیدار عزیزان اما هر چه که هست شیرین است و دلنشین. وقتی مادر همسر تولد نوه دختری اش را...
-
کاخ شمس
یکشنبه 13 خرداد 1397 01:21
چایی به دست کنار تخت نشسته ام و چشم دوختم به فرشته کوچکی که ناباورانه تمام زندگی ام را از این رو به آن رو کرده. دختر ماه گونی که این روزهاهمه زندگی من و پدرش شده. غرغر کنان غلتی می زند و در پوزیشنی جدید در سکوت خواب اش غرق می شود. سکوت خوابی که شاید درونش پر از هیاهو و هیجان باشد. شاید حتی پر از ورجه وورجه های کودکانه...
-
کنترل کننده
پنجشنبه 10 خرداد 1397 00:34
بدجوری روی اعصابم است. حساسیت همسر در مورد غذا خوردن ماه اک را می گویم. ماه اک از روزی که بیمار شد و حتی حالا که خوب شده دائم به من چسبیده است. جدا از وقتهایی که به من چسبیده و با گردنبند و دستهای من بازی می کند؛ تا کنارش هستم با وسایلش سرگرم میشود. اما همین که دور شوم شروع می کند به غر زدن. امروز از ٩:٣٠ تا خود ٣ که...
-
بنشین لحظه ای ...
سهشنبه 8 خرداد 1397 13:09
از همین ترییون و با کمال افتخار به اطلاع می رسانم که من و ماه اک یک دل سیر موزیک گوش دادیم و رقصیدیم. البته ماه اک بیشتر با نگاه ها و خنده هایش مرا همراهی کرد. یک جاهایی که خیلی خوشش آمد آواز خواند و دست و پا زد. وقتی دو نفری رقصیدیم با دقت تمام حرکات دستم را زیر نظر گرفت و ناگفته نماند که تلاش هایی هم در جهت تقلید از...
-
ناتوان
سهشنبه 8 خرداد 1397 00:27
بالاخره ماه اک خوابید. امروز هم تمام شد و من به قدری له ام که دلم می خواد همه چیز رو همینطور که هست بزارم بمونه و برم رو تخت. با اینکه صبحانه و ناهارم یکی شده و یه شام درست نخوردم به خاطر غرغرهای ماه اک و هنوز گرسنه ام. اما دیگه توان خوردن هم ندارم کاش منم کاراگاه گجت بودم و الان دستان پر توان می رسید به داد این...
-
امروز
دوشنبه 7 خرداد 1397 10:41
١٠:٣٠ صبح: ماه ام مریضه و دلم طاقت گریه ها و جیغ هاشو نداره. دچار یبوست شده و داره زجر میکشه طفلکم. شکم اش را با روغن زیتون ماساژ دادم کمی هم روغن زیتون خورده و توی بغلم خوابیده. باید برم داروشو بخرم از ساعت هفت شیر هم نخورده و میل نداره ١:٥٣ ظهر: ساعت ٢ شده. کنار ماه اک دراز کشیدم. من تازه تونستم صبحانه و ناهار را...
-
ماه اک خوابالو
یکشنبه 6 خرداد 1397 17:35
+ با صدای گریه اش بد از خواب پریدم. بد گریه می کرد. پایین تخت را که نگاه کردم نبود. با وحشت ازاتاق پریدم بیرون تا ببینم کجا رفته؟! صدا از اتاقش می آمد و با دیدنش روی تخت تازه یادم آمد که روی تخت خودش خواب بوده. هنوز چشمهایش بسته بود. بد گریه می کرد. یک گریه معمولی و غرغرانه بعد از خواب نبود. محکم توی بغلم گرفتم اش و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 14:32
دیروز ساعت ١١ به زور بیدارش کردم. امروز که من له له میزنم واسه یک ذره خواب و سرم از کم خوابی ناراحت است ٩ بیدار شد. اونوقت روزایی که ٩ بیدار میشد ظهر ٣ ساعتی می خوابید اما الان یک ساعت و خورده ای خوابید و من فقط تونستم نیم ساعت بخوابم :(( دیشب تا بخوابم ساعت ٥ صبح بود،
-
شب زنده داری اجباری
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 02:44
از آن دنده اش بلند شده بود. ماه اک را می گویم. از صبح چسبیده بود به من.به همسر سفارش بوقلمون دادم و تا وقت خوابیدن ماه فرصت نشد سراغش بروم. از دوازده و ربع تا حالا که ساعت دو نیم شب است من اباسها را جمع کردم. ظرفهای کثیف را داخل ماشین چیدم. فلاکس ماه اک را برای همسر پیدا کرده ام. آشپزخانه را مرتب کرده ام. خریدها را...
-
تکه ای از ماه
شنبه 29 اردیبهشت 1397 13:39
ماه اک!!!! حقیقتا نمودی از قرص ماه است. یک فرشته بی بال و پر که شده تمام زندگی این روزهای من و پدرش. صبح که قبل از رفتن همسر بیدار شدم، دیدم حاضر شده و پنج دقیقه فرصتش را نشسته بالای سر ماه اک و نگاهش می کند. وقتی هنوز بچه نداشتیم، حتی زمان بارداری آنقدر از آمدن بچه و تغییرات زندگی مان می ترسیدم که گاهی گریه می کردم و...
-
دوباره زنده شدم
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 09:35
به امید بهتر شدن حالم، خواب را بغل گرفته بودم اما صبح شده بود و حالم به مراتب بدتر هم شده بود در اثر خوابهای هچل هفتی که دیده بودم. بی حوصله، بداخلاق، کسل. به زور هم که بود صبحانه را خوردم و پناه بردم به تلویزیون. این روزها برگشتمه ام به حدود دو سال قبل که هر جا کم می آوردم می زدم o.n.y.x. از اتفاق فیلم تازه شروع شده...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 09:01
فکر می کردم صبح که بشود حالم خوب شده. دست از انتشار اراجیف این پست برداشتم و خوابیدم. اما صبح شده و حالم از دیشب بدتر است. کسی هم نیست برایش حرف بزنم. مادر طفلکی که خودش غم دوری می کشد و خواهرک هم دیروز روز شادی داشته نمی خواهم شادی اش با غم من خراب شود. وقتهایی مثل امروز که بی دلیل یا با دلیل دپرسم و ناخوش، همدم ام...
-
ماه خوابالودم
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 17:26
با یک بشقاب توت فرنگی و ازگیل لم دادم رو مبل. کتاب سینوهه چهارتاق بازه. بالاخره بعد از چند سال که فقط نگاهش کردم و بقیه گفتند فعلا که روحی ات حساس است نخوان، دیشب گفتم "نشد که بشه". مطالعه را در برنامه گذاشته ام و شبها که ماه اک می خوابد تازه یادم می آید که ای داد بیداد مطالعه؟! و آنقدر خوابالودم که با سر می...
-
گاهی
شنبه 22 اردیبهشت 1397 01:05
گاهی چقدر یک "سلام. چطوری؟" می تونه حالتو عوض کنه اما فقط خیالش با تو می مونه.
-
پنجشنبه بارانی
جمعه 21 اردیبهشت 1397 17:15
گوشت را با رب و آبغوره و زعفران روی گاز گذاشته ام تا مزه دار شود. غذای ماه اک را داده ام و هر سه مان تر و تمیز یک گوشه از خانه مشغول واجبات و مستحبات اعمال خودمان هستیم. صدای قل قل جوشیدن برنج، خشک کن لباسشویی و هر از گاهی صدای غرغر ماه اک فضای خانه را پر کرده. بعد از حمام حسابی خوابالود شده. باید قطره آهن اش را بخورد...
-
هوای نم زده
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 10:10
صبح زود است و هوا نم زده از باران است و هنوز ابریست. هوایی مصداق هوای شمال. اصلا اینجا در این فصل و اواخر شهریور عجیب رنگ و بوی هوای شمال را دارد. آنقدر زیاد که حس می کنی اگر پایت را از خانه بیرون بگذاری می توانی از دور دریا را ببینی یا حتی اگر کمی گوش هایت را تیز کنی صدای موجهای دلنشین دریا را بشنوی. اینجا در این فصل...
-
خِنِسی؟!!!
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 18:43
-
چی درسته؟
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 11:32
+ میگه این حساب حیفه سود خوبی داره چرا می خوای ببندی؟ + میگم میخوام سکه بخرم. کمی بعد میگه یک حساب وام داریم که هشتاد درصد پولتونو وام نه درصد میده. میخواید این کا رو بکنید؟ حساب جالبی بود که تا حالا رو نکرده بود :دی. به نظر می رسید اگر کمی من من می کردم تو اون وضعیت می شد اطلاعات بیشتری از انواع حسابها کسب کنم برای...
-
من با تو از زندگی پُرم
سهشنبه 11 اردیبهشت 1397 16:57
برخلاف شبهای دیگر، تا صبح که بیدار نشده است هیچ؛ برای شیر صبح هنگام نیز خودم بیدارش کردم. باید بگویم لحظه شیردادن، لحظه شیر خوردن پاره تن ات شیرین ترین، لذتبخش ترین، آرام بخش ترین، هیجان انگیزترین، شگفت انگیزترین..، های دنیاست. شیرین و دلچسب مثل چای لب سوز در خنکای کوه که درون یخ زده ات از سردی هوا را چون آتشی گرم و...
-
We will work out
شنبه 8 اردیبهشت 1397 15:17
به آن مرحله از دوران شیردهی رسیده ایم که دیگر قرص های تقویتی نیز کارساز نیست. تمام تنمان دردناک است و بی حال. چشمانمان خواب آلود است و قدرت حرکت کردن به حداقل خودش میل کرده است. با همین فرمان جلو برویم رسما work out خواهیم شد. غ ز ل واره: از این حالت کرختی و بی حس حالی بیزارم. کاش می فهمیدم باید چه کنم؟! بعد نوشت١٢...
-
بعد از مهمانی
شنبه 8 اردیبهشت 1397 00:54
به طرز شگفت آوری لذت بخش است؛ اینکه بعد از دو سال و اندی خانه داری کم کم لِم کار دستت بیاید و بفهمی چه چیزی را کجا جا بدهی و چطور به امورات خانه سر و سامان بدهی. بالاخره یک روز هم مهمان آمد و همسر مرا سرزنش نکرد چون کلیت خانه مرتب بود و اگر کار به لحظه های آخر رسید فقط برای این بود که مهمانها ١٢ زنگ زدند که چهار می...
-
خوشحالم
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 14:27
ماه اک را خوابانده ام اما در پس زمینه ( به قول خارجیها بک گران ) ذهنم تمام حرکات شیرین اش در حال مرور و تکرارند. خصوصا دست و پا زدن های سریع و محکمش و صدای ذوق کردنش و نگاه های مشتاق و پر از شیطنت اش وقتی به سمت اش می روم و فکر می کند می خواهم بغل اش کنم. الله اکبر به قدرت پروردگاری که می آفریند و می پروراند و دانه...
-
تنهایی و تنهایی
سهشنبه 4 اردیبهشت 1397 18:44
قبل از عید بچه اش زود به دنیا آمد و زنده نموند. ناراحت بود از اینکه سه روز قبل از مرخص شدنش خانواده همسرش همه گذاشتن رفتن سفر. برای رفع ناراحتیش می گم اونا که فامیل حساب نمیشن! :)) میشن؟! می خنده و خنده اش کامل نشده که ساکت می شه و می گه خانواده خودم چی؟ اونا هم همشون رفتن سفر. می گم حقش بود مامانت بمونه. دلش پُره. می...
-
یک روز خیس
سهشنبه 4 اردیبهشت 1397 01:50
چه روز خیس و نمناکی داشتیم. با ابرهای سیاه. از فرصت استفاده کردم و تراس شستم. تو پاکی هوا نفس کشیدم. طی یک توفیق اجباری از سمت ماه اک دوتایی حمام کردیم امروز وقت بیشتری با ماه گذروندم. این دختر کوچولو فوق العاده ترین موجودی هست که توی تمام عمرم دیدم. عجیب باهوشه. با فکر و با هدف حرکت می کند. نگاهش کنجکاوتوین نگاه...
-
ناگهان درد
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 15:16
سر و وضع اش دهاتی گونه بود. نگاهش که به من افتاد از سر تا پایم را برانداز کرد و به کفش هایم که رسید نیش اش باز شد. نگاهش کردم شاید چشم اش به چشم ام بیفتد و با هم بخندیم. اما او که فکر کرده بود آخرِ سلیقه من همین جوارابهای سفید با کیتی قرمز است نگاهش را از من دزدید و محروم شد از اینکه راحت و با هم بخندیم. یعنی چنین...
-
جهت اطلاع
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 01:13
از چهارشنبه عصر که حالمان بهتر شد دارم پست می نویسم. هر روز در حد چند کلمه. یا آنقدر خسته ام مثل حالا که توان جمله بندی ندارم. یا تعادلات روانی ام لغزنذه می شوند. یا کلا جمله ها شکل نمیگیرند فقط بگویم حال همسر خوب است من از کم خوابی و کار زیاد له ام و ماه اک هر روز بازیگوش تر می شود از همه تان سپاس گزارم
-
یک شب سخت غریبانه
چهارشنبه 29 فروردین 1397 07:34
نمیدانم دلواپس همسر باشم یا دلواپس ماه کوچکم. همسر اینجا روی تخت اورژانس و ماه ام آنجا در خانه همسایه غربت گاهی عجیب درد دارد عجیب تنهایی ات را به رخ ات می کشد به طرز وحشیانه ای بزرگی اش را به نمایش می گذارد دلت را می سوزاند که مجبوری جگر گوشه ات را خانه غریبه ها بگذاری و حتی ندانی و بلد نباشی کدام بیمارستان باید بروی...
-
برف، سرما و آرامش
دوشنبه 27 فروردین 1397 18:45
ما همیشه نمی توانیم افکارمان را کنترل کنیم. اما می توانیم کلام و گفتار خویش را کنترل نماییم و بر ضمیر ناخودآگاه تاثیر بگذاریم و در نتیجه بر شرایط و اوضاع مسلط شویم در هیچ وضعیت و مشکلی آشفته نشو در این صورت سختی و شدت آن مشکل کاهش می یابد و تو نی توانی بر آن فائق آیی. هنگامی که شما آشفته و نگران نمی شوی، تمام آشفتگی...