-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 09:01
فکر می کردم صبح که بشود حالم خوب شده. دست از انتشار اراجیف این پست برداشتم و خوابیدم. اما صبح شده و حالم از دیشب بدتر است. کسی هم نیست برایش حرف بزنم. مادر طفلکی که خودش غم دوری می کشد و خواهرک هم دیروز روز شادی داشته نمی خواهم شادی اش با غم من خراب شود. وقتهایی مثل امروز که بی دلیل یا با دلیل دپرسم و ناخوش، همدم ام...
-
ماه خوابالودم
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 17:26
با یک بشقاب توت فرنگی و ازگیل لم دادم رو مبل. کتاب سینوهه چهارتاق بازه. بالاخره بعد از چند سال که فقط نگاهش کردم و بقیه گفتند فعلا که روحی ات حساس است نخوان، دیشب گفتم "نشد که بشه". مطالعه را در برنامه گذاشته ام و شبها که ماه اک می خوابد تازه یادم می آید که ای داد بیداد مطالعه؟! و آنقدر خوابالودم که با سر می...
-
گاهی
شنبه 22 اردیبهشت 1397 01:05
گاهی چقدر یک "سلام. چطوری؟" می تونه حالتو عوض کنه اما فقط خیالش با تو می مونه.
-
پنجشنبه بارانی
جمعه 21 اردیبهشت 1397 17:15
گوشت را با رب و آبغوره و زعفران روی گاز گذاشته ام تا مزه دار شود. غذای ماه اک را داده ام و هر سه مان تر و تمیز یک گوشه از خانه مشغول واجبات و مستحبات اعمال خودمان هستیم. صدای قل قل جوشیدن برنج، خشک کن لباسشویی و هر از گاهی صدای غرغر ماه اک فضای خانه را پر کرده. بعد از حمام حسابی خوابالود شده. باید قطره آهن اش را بخورد...
-
هوای نم زده
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 10:10
صبح زود است و هوا نم زده از باران است و هنوز ابریست. هوایی مصداق هوای شمال. اصلا اینجا در این فصل و اواخر شهریور عجیب رنگ و بوی هوای شمال را دارد. آنقدر زیاد که حس می کنی اگر پایت را از خانه بیرون بگذاری می توانی از دور دریا را ببینی یا حتی اگر کمی گوش هایت را تیز کنی صدای موجهای دلنشین دریا را بشنوی. اینجا در این فصل...
-
خِنِسی؟!!!
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 18:43
-
چی درسته؟
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 11:32
+ میگه این حساب حیفه سود خوبی داره چرا می خوای ببندی؟ + میگم میخوام سکه بخرم. کمی بعد میگه یک حساب وام داریم که هشتاد درصد پولتونو وام نه درصد میده. میخواید این کا رو بکنید؟ حساب جالبی بود که تا حالا رو نکرده بود :دی. به نظر می رسید اگر کمی من من می کردم تو اون وضعیت می شد اطلاعات بیشتری از انواع حسابها کسب کنم برای...
-
من با تو از زندگی پُرم
سهشنبه 11 اردیبهشت 1397 16:57
برخلاف شبهای دیگر، تا صبح که بیدار نشده است هیچ؛ برای شیر صبح هنگام نیز خودم بیدارش کردم. باید بگویم لحظه شیردادن، لحظه شیر خوردن پاره تن ات شیرین ترین، لذتبخش ترین، آرام بخش ترین، هیجان انگیزترین، شگفت انگیزترین..، های دنیاست. شیرین و دلچسب مثل چای لب سوز در خنکای کوه که درون یخ زده ات از سردی هوا را چون آتشی گرم و...
-
We will work out
شنبه 8 اردیبهشت 1397 15:17
به آن مرحله از دوران شیردهی رسیده ایم که دیگر قرص های تقویتی نیز کارساز نیست. تمام تنمان دردناک است و بی حال. چشمانمان خواب آلود است و قدرت حرکت کردن به حداقل خودش میل کرده است. با همین فرمان جلو برویم رسما work out خواهیم شد. غ ز ل واره: از این حالت کرختی و بی حس حالی بیزارم. کاش می فهمیدم باید چه کنم؟! بعد نوشت١٢...
-
بعد از مهمانی
شنبه 8 اردیبهشت 1397 00:54
به طرز شگفت آوری لذت بخش است؛ اینکه بعد از دو سال و اندی خانه داری کم کم لِم کار دستت بیاید و بفهمی چه چیزی را کجا جا بدهی و چطور به امورات خانه سر و سامان بدهی. بالاخره یک روز هم مهمان آمد و همسر مرا سرزنش نکرد چون کلیت خانه مرتب بود و اگر کار به لحظه های آخر رسید فقط برای این بود که مهمانها ١٢ زنگ زدند که چهار می...
-
خوشحالم
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 14:27
ماه اک را خوابانده ام اما در پس زمینه ( به قول خارجیها بک گران ) ذهنم تمام حرکات شیرین اش در حال مرور و تکرارند. خصوصا دست و پا زدن های سریع و محکمش و صدای ذوق کردنش و نگاه های مشتاق و پر از شیطنت اش وقتی به سمت اش می روم و فکر می کند می خواهم بغل اش کنم. الله اکبر به قدرت پروردگاری که می آفریند و می پروراند و دانه...
-
تنهایی و تنهایی
سهشنبه 4 اردیبهشت 1397 18:44
قبل از عید بچه اش زود به دنیا آمد و زنده نموند. ناراحت بود از اینکه سه روز قبل از مرخص شدنش خانواده همسرش همه گذاشتن رفتن سفر. برای رفع ناراحتیش می گم اونا که فامیل حساب نمیشن! :)) میشن؟! می خنده و خنده اش کامل نشده که ساکت می شه و می گه خانواده خودم چی؟ اونا هم همشون رفتن سفر. می گم حقش بود مامانت بمونه. دلش پُره. می...
-
یک روز خیس
سهشنبه 4 اردیبهشت 1397 01:50
چه روز خیس و نمناکی داشتیم. با ابرهای سیاه. از فرصت استفاده کردم و تراس شستم. تو پاکی هوا نفس کشیدم. طی یک توفیق اجباری از سمت ماه اک دوتایی حمام کردیم امروز وقت بیشتری با ماه گذروندم. این دختر کوچولو فوق العاده ترین موجودی هست که توی تمام عمرم دیدم. عجیب باهوشه. با فکر و با هدف حرکت می کند. نگاهش کنجکاوتوین نگاه...
-
ناگهان درد
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 15:16
سر و وضع اش دهاتی گونه بود. نگاهش که به من افتاد از سر تا پایم را برانداز کرد و به کفش هایم که رسید نیش اش باز شد. نگاهش کردم شاید چشم اش به چشم ام بیفتد و با هم بخندیم. اما او که فکر کرده بود آخرِ سلیقه من همین جوارابهای سفید با کیتی قرمز است نگاهش را از من دزدید و محروم شد از اینکه راحت و با هم بخندیم. یعنی چنین...
-
جهت اطلاع
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 01:13
از چهارشنبه عصر که حالمان بهتر شد دارم پست می نویسم. هر روز در حد چند کلمه. یا آنقدر خسته ام مثل حالا که توان جمله بندی ندارم. یا تعادلات روانی ام لغزنذه می شوند. یا کلا جمله ها شکل نمیگیرند فقط بگویم حال همسر خوب است من از کم خوابی و کار زیاد له ام و ماه اک هر روز بازیگوش تر می شود از همه تان سپاس گزارم
-
یک شب سخت غریبانه
چهارشنبه 29 فروردین 1397 07:34
نمیدانم دلواپس همسر باشم یا دلواپس ماه کوچکم. همسر اینجا روی تخت اورژانس و ماه ام آنجا در خانه همسایه غربت گاهی عجیب درد دارد عجیب تنهایی ات را به رخ ات می کشد به طرز وحشیانه ای بزرگی اش را به نمایش می گذارد دلت را می سوزاند که مجبوری جگر گوشه ات را خانه غریبه ها بگذاری و حتی ندانی و بلد نباشی کدام بیمارستان باید بروی...
-
برف، سرما و آرامش
دوشنبه 27 فروردین 1397 18:45
ما همیشه نمی توانیم افکارمان را کنترل کنیم. اما می توانیم کلام و گفتار خویش را کنترل نماییم و بر ضمیر ناخودآگاه تاثیر بگذاریم و در نتیجه بر شرایط و اوضاع مسلط شویم در هیچ وضعیت و مشکلی آشفته نشو در این صورت سختی و شدت آن مشکل کاهش می یابد و تو نی توانی بر آن فائق آیی. هنگامی که شما آشفته و نگران نمی شوی، تمام آشفتگی...
-
مادر دردانه
دوشنبه 27 فروردین 1397 01:44
گله کردن را دوست ندارم اما امشب دلم خیلی پر است. اگر حرف بزنم قطعا فردا خالی ام از انرژی های منفی. تمام امشب حرف زن کویر در سرم بانگ می زد: "ده سال بعد کسی در خاطرش نیست که خانه تو کثیف بوده اما تو دلت می سوزد که زمان کمی را با فرزندت گذراندی به خاطر تمیز کردن خانه" و دائم با خودم می گویم: " ده سال دیگر...
-
فرش همیشه زیر کاور
یکشنبه 26 فروردین 1397 20:45
از بعد از نماز با خواندن چند پست از یک فامیل دور که در اینستا خواسته بود من را فالو کند حال خوشم به فنا رفت. بعد از بیدارشدن بخاطر کم خوابی و همچنین حس های بد صبح پر از رخوت بودم. ماه اک که خوابید خوابیدم و از ٢ بعد از ظهر روزم شروع شد. تند تند انرژی های منفی خانه را جمع کردم. لباسهای ماه اک را شستم. سینک را هم. نبودن...
-
دو روز معمولی اما پر از آرامش و عشق
یکشنبه 26 فروردین 1397 18:05
مادر همسر می پرسد بیرون رفتید؟ همسر هم بهانه می آورد که وقت نداشتیم. نمی دانند که تصادف کرده ایم و ماشین به فنا رفته. به تارگی کارهای بیمه حل شده و ماشین تشریف فرما شده اند تعمیرگاه. گویا دو سه هفته ای هم طول می کشد. از طرفی رفتن و آوردنش هم داستانی است. همسر می گوید بگو خانواده ات ماشین را بیاورند و چند روزی هم...
-
بهاری که خیلی هم بهاری ام نمی کند
پنجشنبه 23 فروردین 1397 06:18
چشم که باز می کنم فضا پُر است از صدای زیبای گنجشککان که روزی عاشق اش بودم و سرشارم می کرد از زندگی. صدایی که پر است از شور زندگی، عشق، سرزندگی، آرامش، خبرهای خوب و طراوت. اما با شنیدن صدای زیبایشان، تقریبا هیچکدام از این حس ها را ندارم. علیرغم اینکه عاشق بهار بودم، بخشی از بدترین روزهای زندگی ام را در همین حال و هوای...
-
گزنده
دوشنبه 20 فروردین 1397 15:17
همسر یک انسان منظم، دل کوچک با پشتکار زیاد و بسیار مهربان است. در کنار اینها یک سری قوانین از پیش نوشته شده غیر قابل تغییر و بدون انعطاف دارد که عرف را برایش تعریف می کننز و گاهی چنان از آنها دفاع می کند گویی که وحی منزل است. از طرفی در اموراتی که به خوبی پیش نرفته یا نادرست انجام شده که البته گاهی درست و نادرست روال...
-
زنده باد خودِ بهاری ام
شنبه 18 فروردین 1397 16:41
تن ظریف و کوچکش را آرام روی تخت اش می گذارم. پتوی صورتیِ هدیه مادرجانش را تا گردن اش می کشم و از اتاق خارج می شوم. در اندیشه خوردن چیزی هستم که در این آرامش تک نفره در هوای بهاری باران زده، روی تخت مان که با عشق مرتب اش کردم؛ حالم را بِه کند. بستنی؟! بعد از ناهار؟! نه. یک نوشیدنی گرم دلچسب تر و سرحال کننده تر از هر...
-
یاشاسین
شنبه 18 فروردین 1397 00:53
تصادف پَر ماشین پَر تعطیلات پَر واکسن ماه اک پَر حال بد پَر استرس پَر خوشبختی هست آرامش هست زندگی هست تغییر هست انگیزه هست و عشق... زنده باد خودم زنده باد ما زنده باد شما زنده باد همه مان زنده باد زندگی ****** بعد از دو سال و نیم امروز به افتخار ماه اک و جدا کردن جای خواب اش از روی تخت ما به زمین؛ دکوراسیون اتاقمان را...
-
آخر تعطیلات
پنجشنبه 16 فروردین 1397 18:18
با صدای تیز کشیده شدن ترمز، به سمت عقب برگشتم و صدای محکم تق برخورد دو ماشین و پرت شدن به جلو. مادر ماه اک که به گریه افتاده بود را با دراز کردن دستهایم در آغوشم گذاشت. ماه اک به بغل پیاده شدم و با دیدن وضع ماشین، تا به خودم بیایم؛ دیدم بچه به بغل دارم وسط خیابان جیغ می زنم و با مشت گره شده، دستم را سمت پسر جوانی که...
-
نوروز آمد؛ بهار خوش آمد
جمعه 3 فروردین 1397 12:42
اگر بگویم این روزها در گوشه ای از بهشت سکنی گزیده ام؛ پُر بی راه نگفته ام. ماه اک تجسم که نه! خودِ بهشت است. زلال چشمان خاکستریِ پر از شور زندگی اش، حریر نگاه پاک، کنجکاو و پر از مهرش، تن نحیف و بلورین اش، دستهای ظریف و کوچکِ تپل اش، پاهای عروسکیِ نرم اش که با انگشتهایش مروارید باران شده اند. لبهای جمع و جور و خندانش...
-
چهارشنبه سوری
چهارشنبه 23 اسفند 1396 11:06
از ترس مثل جوجه بی پناهی که خودش را زیر پر و بال مادرش پنهان کرده است؛ خودم را مچاله کرده ام در آغوش همسرجان. همانطور که صورتم را توی گردن همسرجان فرو کرده ام با بفض ناشی از وحشت می گویم: "اگر همدیگر را نمی خواهند چرا با هم زندگی می کنند؟". صدای نعره های مردک و وحشی گری هایش که گویی چیزی را به زمین می کوبد و...
-
مهربانترینم
سهشنبه 15 اسفند 1396 20:47
هوا ابر است و رو به تاریکی. ماه اک تازه شیر خورده و به خواب رفته. قصد جمع کردن لباس هایی را می کنم که از کمد بیرون ریختم برای جدا کردن و بیرون دادن از خانه یا مرتب کردن که یاد خودم می افتم. اول باید زمانی برای خودم باشم. زیر کتری را روشن می کنم. ویفر مورد علاقه ام را بر میدارم. لیوان را از آب جوش پر می کنم و گوشی به...
-
به دنبال چاره
سهشنبه 15 اسفند 1396 11:25
ماه اک را روی تشک ضد غلت اش روی تخت می گذارم. پتویش را روی تن اش می کشم و از اتاق خارج می شوم. شب از نیمه گذشته است و نزدیک یک است. وارد آشپزخانه می شوم و ته مانده شام، پنیر تازه خریده شده، میوه ها و سبزی های شسته را داخل یخچال جا می دهم. همچین بفهمی نفهمی هم گرسنه ام است اما حوصله غذا خوردن ندارم. گیج خوابم. تک خیار...
-
پایان باز
دوشنبه 14 اسفند 1396 16:20
دکتر بابایی زاد صحبت می کند و من زندگی ام را جستجو می کنم برای یافتن پایان های باز. با مرور سطحی می گویم شکر خدا پایان باز ندارم. اما هر دو را دارم؛ رانه "کامل بودن" و " دیگران را راضی نگه دار"!!! این دو در کنار هم روند پیش نویسی پایان باز را به جریان می اندازند. بابایی زاد بیشتر توضیح می دهد و من...