-
منقضی جات
پنجشنبه 19 مهر 1397 00:10
از اینکه وقتی مهمون میاد اینجا ( البته فقط فامیل من. شکر خدا خانواده همسر خیلی محتاطند و به ندرت اگر بیان) تفریح در طبیعت رو به خودشون واجب بدونند بدم میاد. حتی استرس می گیرم. از اینکه بوی دود بگیری و بگیرند بدم میاد. از اینکه بیان و حمام نرن بدم میاد. از اینکه از راه برسن و دست نشورن بدم میاد. بعد اصلا دوست ندارم...
-
از دست و زبان که برآید
سهشنبه 17 مهر 1397 00:45
روز سه شنبه: حالم خوبِ خوبِ.با یک حس آرامش دلچسب و خوشبخت با ماه تو آشپزخونه نشستیم و بهش ناهار میدم. آهنگ "من هستم" جهانبخش داره پلی می شه. غرق شدم تو آهنگ و حس اش. تو دلم می گم دلم یک پست میخواد با یک کمی چاشنی غم. اما من که غمگین نیستم؟! به شب نرسیده بی دلیل دلم می گیره و یه غم بزرگ میاد تو دلم. پنجشنبه:...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 مهر 1397 19:38
امروز سالگرد یکی زیباترین روزهای زندگیمان است اما دو سه روز است نه من از لحاظ روانی حال خوبی دارم نه همسر. دلیلش را نمی دانم که چرا هر دو پنچر شده ایم با اینکه اتفاق ناگواری رخ نداده. دیشب هم که از نگرانی بالا رفتن تب ماه تا صبح نگران بودم و همین باعث شد تمام روز بی حوصله باشم. حالا هم استرس عجیبی در ته وجودم است. ماه...
-
فرشته اک بی بال و پرم آمدنت را سپاس
شنبه 14 مهر 1397 15:20
گفت اگر به جیغ زدن ادامه بدهی نه بچه به دنیا میاد نه میشه سزارین کرد. تنها تصویری که از آن لحظه ها خاطرم هست، حضور دکتر روبرویم بود که نمی دیدمش، خانم علوی (مامای مهربونی که بزرگترین کمک ها را به من کرد)، مسئول گرفتن خون بند ناف، و اون دوتا خانمی که نمیدونم چه کاره بودند. یکیشون خیلی کمکم کرد ولی اون یکی فکر کنم فقط...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 مهر 1397 01:08
ماه تب کرده. قطره استامینوفن دادم. پاشویه کردم. آمد پایین اما دوباره دارد اضافه میشود.مست خوابم اما جرات خوابیدن ندارم نظرات پست قبل رو رو فردا تایید می کنم ان شالله
-
عشق اگر عشق است آسان ندارد
پنجشنبه 12 مهر 1397 00:02
دوباره نیمه دوم سال و ساعتهای طولانی تنهایی شروع شد. دوباره نیمه دوم سال و فاصله های طولانی بین تازه شدن دیدارهای یکی دو روزه . دوباره نیمه دوم سال و زود تاریک شدن هوا و تنهایی ها ی کشدار بعد از غروب. دوباره نیمه دوم سال و دلگیری غروبها و غربتی که بیشتر از هر زمانی خودنمایی می کند. دوباره نیمه دوم سال که قشنگی هایش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 مهر 1397 14:38
چقدر از ساعت یک تو دلم التماس کردم ماه بخوابد تا چند دقیقه بی دغدغه یک گوشه بنشینم و بنویسم تمام پرسه زدن های فکرم را به این سو و آن سو. از اخباری که تا دو روز پیش حتی هوس پی گیری اش را نداشتم. از حال دلم. از حال فکرم. از زندگی از پستهای نیمه کاره منتشر نشده اما ماه درست زمانی خوابید که چشمانم غرق خواب است. اینجور...
-
امیدوار چنانم که کار بسته برآید ... وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید
یکشنبه 8 مهر 1397 15:55
دیشب ماه نمی توانست بخواد . دیر وقت خوابیدم. کم خوابیدم. از صبح تا ظهر ماه اک به من چسبیده بود. 12:30 که خوابید. تا 2:30 روی پا بودم. آشپزی، شستن لباس و .... اما اینقدر این کار جدید برایم مهم و حیثیتی است که حتی کمی دراز نکشیدم که کمرم آرام بگیرد. خدا کند ماه اک همکاری کند و من این کار را قبل از اتمام دِدلاینش تمام...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 مهر 1397 11:52
مردم توی دیوار کدهای ملی شان را تا قیمت سه ملیون و پانصد برای ثبت نام ایران خودرو می فروشند. بعد هر روز امکان ثبت نام برای کدهای خاصی بوده. مثلا روز اول برای کد ملی هایی با رقم سمت راست یک بوده. طرف امروز صبح کد یک اش را دو میلیون می فروخت در حالیکه فرصت ثبت نامش مربوط به روز سه شنبه بوده حالا اینها به کنار؛ اگر طرف...
-
فال حافظ با سعدی
شنبه 7 مهر 1397 23:29
کلیات سعدی به دست اومدم که در سکوت شبانه کمی خلوت کنم. سعدی را دیده میگه می خوای فال حافظ بگیری؟! :))) شوخی شوخی کتاب را باز می کنم و عجب شعری! ١١٧-ط ... بی دلان را عیب کردم، لاجرم بی دل شدم آن گُنه را این عقوبت همچنان بسیار نیست ... ما زبان اندر کشیدیم از حدیث خلق و روی گر حدیثی هست، با یار است و با اغیار نیست قادری...
-
آن که من در قلم قدرت او حیرانم... هیچ مخلوق ندانم که در او حیران نیست
شنبه 7 مهر 1397 14:26
همینطور که ظرفهای تمیز را از ماشین در می آوردم، آب جوش آماده کردم تا یک قهوه بخورم. وقتهایی که نیاز باشد حالم بهتر شود یا ذهنم تازه شود؛ یک قهوه بهتر از هر چیزی سر حالم می کند. یکی از شکلاتهایی که استاد راهنمای همسر از فرانسه آورده بود را چاشنی قهوه می کنم. یک روزی عاشق شکلات بودم. حتما داخل وسایلم یکی از بهترین...
-
پاییزمون مبارک
چهارشنبه 4 مهر 1397 01:11
"زخم های خود را به خردمندی تبدیل کنید" این جمله اُپرا تمام امروز در گوشم تکرار می شد. روم به دیفال داخل دستشویی یاد تمرین امروز می افتم. برای بدترین اتفاق و بحرانی ترین شرایط زندگیم انجامش میدم. یاد صبح می افتم. وقتی داشتم تمرین رو می خوندم. با خودم می گفتم اون اتفاق وحشتناک چه نقطه مثبتی دلست که برلش سپاس...
-
روی ابرها
دوشنبه 2 مهر 1397 13:54
با صدای تیز و بلند رعد بعد از نیم ساعت برق زدن آسمون می پرم بالا. صدای بارش بارون بعد از چند ماه گرما و خشکی، آوای دلنوازی است. همسر میگه نی نی نترسه؟! به بهانه ماه از تخت میام پایین. سرم رو از پنجره میبرم بیرون و بوی خاک بارون زده؛ این عطر نوستالژیک زیباترین حس های دنیا تمام مشامم را پر می کند. هنوز یک ساعت نیست که...
-
احساس گناه
یکشنبه 1 مهر 1397 17:10
بالاخره وقتی دیروز با منیر حرف می زدیم حسی که رنجم میده رو پیدا کردم. "احساس گناه" حالا چطوری احساس گناه دارم؟ وقتی یک رابطه ای بدون هیچ دلیلی از سمت طرف مقابل قطع می شه به جای اینکه به این فکر کنم که لابد لیاقت من بیش از اون آدم بوده مرتب دنبال اینم که ببینم چه خطایی از من سر زده که طرف یهویی جنی شد و بهم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 شهریور 1397 14:07
+ دچار موج های سینوسی شدم. حال دلم لحظه ای شده. ماه اینقدر غر زد و خودم از بهم ریختگی های خونه عصبی بودم که سرش داد زدم. طفلکم زد زیر گریه و من الان با حال بد و عذاب وجدان کز کردم یک گوشه و میگم طفلک معصوم و صبورم لابد حالش بده چرا من هم اذیتش کردم به جای درک کردنش؟! + یه خانومی هست تو اینستا سه قلو داره. من فالوش...
-
یک صبح تازه
شنبه 31 شهریور 1397 09:15
با صدای اِ اُ خواب و بیداری های ماه بیدار می شم. چقدر خوبه که دیروز تمام شده و در این لحظه پرم از شور زندگی. روی تخت می شینم و قرص ماه ام را نگا می کنم. همچنان داره غلت میزنه. همین که چشمش به من میفته با هیجان نیم خیز می شه و من با تمام وجود تو آغوش می گیرم و می بوسمش. می خوابونمش روی تخت و کنار دراز می کشم. با هیجان...
-
غربت
جمعه 30 شهریور 1397 20:00
نمیدونم اگر نزدیک خانواده هامون زندگی می کردیم چقدر از زمانمون رو بیرون از خونه و با دیگران سپری می کردیم. اما این همسایه روبرویی ما اینقدر خونه نیستش که احساس غربت و بی کسی من رو به شدت تشدید می کنه. اینقدر که دلم نمی خواد آشپزی کنم :(( بعد با فکر اینکه شاید چون بچه ندارند سر خودشو اینقدر شلوغ می کنه که تنها نباشه و...
-
باز هم شروع معجزات
جمعه 30 شهریور 1397 14:31
باز هم معجزه های سپاس گزاری یکی یکی در حال رخ دادن هستند و من با دیدن و شنیدن هر کدام غرق در شور و شعف این معجزه ها به ادامه گزاری می پردازم. ساده ترینش مطرح کردن قضیه رفتن به یک سفر سه نفره از طرف همسر بود. ما از زمان ازدواج تا الان ماه عسل نرفتیم. تنها یک سال بعد از عقد یک سفر شمال به اسم من ( چون همسر ویلا گرفته...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 شهریور 1397 02:55
از ساعت ٨:٣٠ که بیدار شدم تا همین الان که ساعت ٢:٤٣ بامدادِ کار کردم. ریا نباشه این وسط ها ده دقیقه حمام کردم. نیم ساعت هم تو گوشت فروشی بچه به بغل ایستادم کنار همسر که یک هوایی به سرم بخوره مثلا :دی نیم ساعت هم رفتیم واسه دیدن دسته جنوبی ها. بازم ریا نباشه امشب برعکس همیشه ماه چسبید به باباش و من با فراق بال بارونی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 شهریور 1397 20:22
از دیروز درد دارم. امروز همراه درد دندون تمام تنم هم درد می کنه. تهوع هم داشتم. اصلا رو پا نبودم. مردن مردن کتابخونه رو مرتب کردم. با ماه حمام کردیم و فقط تو حمام حالم خوب بود. آب انگار تمام دردامو می شست. حالا اما دیگه رو پا نیستم و آشپزیم نیمه کاره است. کاش مامان نزدیک بود وقتای بیماری. اونوقت غذا رو میشد بیخیال شی....
-
خلاصه طور
یکشنبه 25 شهریور 1397 12:55
+ دندونپزشکی بودم. دندون بسیار سختی بود. ٧ چپ بالا. اثر بی حسی داره میره و ریز ریز درد میکنه. اونقدر بهم سخت گذشت که دفترچه ام رو جا گذاشتم. + به جز جمعه و شنبه هر روز سردرد داشتم. + کل کتابهای کتابخونه رو میز ناهاره تا خونه تکونی شون کنم. + دلم کباب برگ حاضر و آماده پدر پز میخواد. کوبیده حتی. + دلم یک ناهار دورهمی با...
-
یک روز شگفت انگیز
سهشنبه 20 شهریور 1397 13:36
بالاخره بعد از سه هفته برگشتن از سفر ماه دیشب فقط ساعت٤ بیدار شد و این یعنی خوابش داره تنظیم میشه دوباره. طفلکی بخاطر سفر رفتن های طولانی و اجباری کل سیستمش بهم میریزه. مثلا من از شش ماهگی جای خوابش رو از خودم جدا کردم اما یک ماه سفر و کنار من خوابیدن تمام زحمتهامون رو به باد داده بود. این میگرن لامصب دست بردار نیست....
-
این روزا
دوشنبه 19 شهریور 1397 21:31
+ دو روزه بدن درد بدی دارم. سرم ناراحته و سخت شده رتق و فتق امورات + بالاخره دو تا کشوی دیگه خریدم که کمد رو مرتب تر کنم + همشخوابم میاد.چشمام داغه و میسوزه + پنجشنبه نوبت دندون پزشکی دارم :(((( + چرا کلا نه فرصت نوشتن دارم نه نظر گذاشتن؟ تنها هنرم گذاشتن پستای سپاس گزاری تو اینستا است. + دلم میخواست راه مامان نزدیک...
-
خستگی
شنبه 17 شهریور 1397 00:12
+ دلم نه مهمون چند روزه میخواد نه مهمانی رفتن راه دور و چند روزه. دلم یک مهمونی دو سه ساعته خونه مامانهامون میخواد، + اینقدر درگیرم که یک خط نوشتن از دلم و افکارم حسرتی شده برای خودش. + امشب به قدری احساس فشار از این همه مسئولیت داشتم که با همه حساسیت ها و وسواس هایی که مانع از کمک خواستن میشن به همسر گفتم اگر از خودم...
-
حس خوشبختی این لحظه
پنجشنبه 15 شهریور 1397 01:07
دیروز یک روز قشنگ بود. همه اتفاقها به ظاهر عادی بودند اما برای من شیرین ترین بود. اگرچه با حضور ماه و نداشتن تمرکز شاید تمرینهای سپاس گزاری کامل نشه اما همون مقدار کم از انجام تمرینها حالم رو از این رو به اون رو کرده. اگرچه که شنیدن خبر دلار ١٣٥٠٠ دو روز پیش و شوکش احتمالا باعث سردردای امروز و دیروز بودن اما دیشب وقتی...
-
چالش و عملکرد معکوس
یکشنبه 11 شهریور 1397 14:53
+ خدمتتون عارضم که من در چالش "خانواده شاد" شرکت کردم. درست از روزی که شروع کردم چنان حماسه های شادی آفرینی در خانواده خلق نمودم که قبل از شرکت در این چالش بروز این حجم از حماسه آفرینی در چند روز متوالی اتفاقی بسیار نادر بود. :)))) از این رو بطور خودسر نام چالش را از "خانواده شاد" به "خانواده...
-
کاش کنی فقط کمی دیده شوم
جمعه 9 شهریور 1397 17:17
ماه اک بیشتر از یک ساعت تو بغلم خواب بود اما دست از شیر خوردن نمی کشید. از دیروز سینه ام مثل اولیل شیردهی که سفت و دردناک میشه سفت شده بود. تمام امروز از یک طرف شیر داده بودم که اون سفتی سبک بشه و دردش از بین بره. اما هنوز بخش پایینش سفت و درناک مونده. وقتی برای چندمین بار خواستم بزارمش رو تخت و دوباره دهنش را باز کرد...
-
یک روز دلچسب
سهشنبه 6 شهریور 1397 02:24
+ بعد از یک روز پر مشغله تازه آشپزخونه جمع شده و دارم میرم بخوابم + الان ساعت سه و نیم شده. یک ساعته تو تخت غلت میزنم اما خبری از خواب نیست. فکر کنم سه شنبه ام کلا به فنا میره با این بی خوابیم
-
من می توانم
یکشنبه 4 شهریور 1397 14:01
یک هلو انجیری بزرگ گرفتم دستم و بیخیال از کارهای روی زمین مانده از فرصت خواب بودن ماه اک استفاده می کنم تا بنویسم از حال خوبم و انتقالش به همه شماهایی که مهربونید و بهم انرژی مثبت میدید با حرفای قشنگ و دلنشین و شماهایی که نامردید (شوخی) و یواشکی و در سکوت اینجا رو می خونید :)) بعد از یک ماه من و ماه یک حمام دو نفره...
-
برگشت به خانه
جمعه 2 شهریور 1397 00:46
بعد از حدود یک ماه دیشب در خانه خودمان سرروی بالش گذاشتیم. امروز به طرز فجیعی خالی بودم از همه چیز. به خصوص بعد از آمدن و رفتن دوست همسر که از ایرلند آمده بود. دوستش یک انسان انرژی مثبت و شاد و ایده آل گراست که چند ماهی هست برای پست داک ساکن ایرلند شده و چقدر راضی بود از آرامش زندگی در آنجا. ما هر چقدر هم بگوییم نگران...