این سومین شبی است که سرفه ها امانم را میبرد و مجبورم میکند به زور خودم را از تخت جدا کنم تا کاری به حال این سرفه ها کنم.
لعنتی گلوم یک جوری درد میکنه، که سرفه کردن، دردش کمتر از زمانیه که آب دهنمو قورت میدم. تو دو ساعتی که خوابیدم چندین بار از این درد بیدار شدم و الان ترجیح دادم بنویسم و درد بکشم تا سعی کنم بخوابم و نتونم
پنجشنبه حدودای ۱ ظهر بعد از همه ماجراها رسیدیم خونه
همین که بدنم از حالت اضطرار خارج شد و رسید خونه، وا داد
بد مریض شدم
صدام شبیه خروس شده
و تب و لرز دارم
و تمام تنم درد میکنه
با اصرارهای من، به دور شدن از بندرگاه، حدود ۹:۴۵ رسیدیم سر میدونی که خیابون اسکله بهش منتهی میشد. دلم میخواست یک لحظه هم اونجا نمونم. ماه رو بگیرم تو بغلم و خودمونو برسونیم یک جای امن. اما کسی به حرفم گوش نمیداد
ادامه مطلب ...
دیشب پاره شدیم تا بلیط شناور بخریم.
با دعاهای یک راننده ترک خراسانی تا بندرگاه رفتیم.
شناور ساعت ۹ حرکت کرد.
از صدای انفجار پریدیم.
ما از گیت گذشتیم و منتظر بودیم سوار شناور بشیم.
رفتم سرویس که صدای داد به گوشم رسید
دستامو که شستم یک آقایی داد زد خانم زود باش بیا بیرون
در کمال تعجب کل سالن خالی بود
آقا تا دم در بدو بدو همراهیم کرد
و گفتن دور بشید از اینجا، حوضچه رو زدن
ماه گریه میکرد و میدویدیم
حالا بعد یک ساعت سرگردونی همسر همچنان اصرار به رفتن داره
من عین سگ میترسم، بریم و تو راه اتفاقی بیفته
یک عده هم میگن امریکا هشدار داده بوده که کیش رو خالی کنید