دوباره نیمه دوم سال و ساعتهای طولانی تنهایی شروع شد.
دوباره نیمه دوم سال و فاصله های طولانی بین تازه شدن دیدارهای یکی دو روزه .
دوباره نیمه دوم سال و زود تاریک شدن هوا و تنهایی ها ی کشدار بعد از غروب.
دوباره نیمه دوم سال و دلگیری غروبها و غربتی که بیشتر از هر زمانی خودنمایی می کند.
دوباره نیمه دوم سال که قشنگی هایش زادروز های عزیزترین های زندگی ام ( ماه، پدرجان، مادرجان، همسر) است.
دوباره نیمه دوم سال و خستگی های زیادتر از همیشه همسر و به نوعی عبور از شبها تنهای تنها
دوباره... دوباره ... دوباره
ادامه مطلب ...
چقدر از ساعت یک تو دلم التماس کردم ماه بخوابد تا چند دقیقه بی دغدغه یک گوشه بنشینم و بنویسم تمام پرسه زدن های فکرم را به این سو و آن سو. از اخباری که تا دو روز پیش حتی هوس پی گیری اش را نداشتم. از حال دلم. از حال فکرم. از زندگی از پستهای نیمه کاره منتشر نشده
اما ماه درست زمانی خوابید که چشمانم غرق خواب است. اینجور وقتها فکر و قلم ام هم در حال چرت زدن اند و من آنقدر کار دارم که دوست ندارم بخوابم.
برخلاف دیروز که یک ساعتی خودش را مشغول کرد، امروز از لحظه بیداری تا همین حالا به من چسبیده بود.
دلم خواب می خواهد و کار. کار کار کار
کاش مغلوب شود خواب توی چشمانم تا آرام بگیر. فکرم از دلواپسی جلو نرفتن کار
آدم باید الاغی چیزی مغزش را گاز گرفته باشد که در این هوای ملس شبهای پاییز موقع خواب کولر روشن کند. کی گرما و اسم گرما تمام شود تا من خلاص شوم از صدای کولر همسایه ها. عصبی می شوم زمانی که می خواهم هیچ صدایی نباشد و درست همان موقع صدای غا غار کولر مردم برود هوا تا خلوت من گوشخراش شود. صدایش آزار دهنده نیست اما موقع استراحت عصبی می شوم.
همچنان خوابالودم. حوصله ناهار خوردن هم نیست. حوصله هبچ کار دیگری هم. این روزها هرچقدر هم به این و آن تلفن بزنم و حرف بزنم دلم آرام نمی گیرد. خوب است که ماه اک هست و نمی گذارد فرصت فکرهای غم انگیز بکنم وگرنه این فاصله ها مرا در هم می شکست.
دیشب ماه نمی توانست بخواد . دیر وقت خوابیدم. کم خوابیدم. از صبح تا ظهر ماه اک به من چسبیده بود. 12:30 که خوابید. تا 2:30 روی پا بودم. آشپزی، شستن لباس و .... اما اینقدر این کار جدید برایم مهم و حیثیتی است که حتی کمی دراز نکشیدم که کمرم آرام بگیرد. خدا کند ماه اک همکاری کند و من این کار را قبل از اتمام دِدلاینش تمام کنم. این کار عجیب حال من را بِه کرده و انگیزه های خوابم را هشیار.
الهی به امید تو
بِسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت (سورهٔ ابراهیم - آیهٔ ۷) هر نفس که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب
مردم توی دیوار کدهای ملی شان را تا قیمت سه ملیون و پانصد برای ثبت نام ایران خودرو می فروشند.
بعد هر روز امکان ثبت نام برای کدهای خاصی بوده. مثلا روز اول برای کد ملی هایی با رقم سمت راست یک بوده. طرف امروز صبح کد یک اش را دو میلیون می فروخت در حالیکه فرصت ثبت نامش مربوط به روز سه شنبه بوده
حالا اینها به کنار؛ اگر طرف پول را داد و با این وضع خراب سایت ایران خودرو نمی توانست ثبت نام کند تکلیف پول داده شده چیست؟
یا از کجا معلوم فرد فروشنده کد موقع تحویل ماشین دَبّه نکند؟
کلیات سعدی به دست اومدم که در سکوت شبانه کمی خلوت کنم. سعدی را دیده میگه می خوای فال حافظ بگیری؟! :)))
شوخی شوخی کتاب را باز می کنم و عجب شعری!
١١٧-ط
...
بی دلان را عیب کردم، لاجرم بی دل شدم
آن گُنه را این عقوبت همچنان بسیار نیست
...
ما زبان اندر کشیدیم از حدیث خلق و روی
گر حدیثی هست، با یار است و با اغیار نیست
قادری بر هر چه می خواهی مگر آزار من
زان که گر شمشیر بر فرقم نهی، آزار نیست
١١٨-ط
....
درد عشق از تندرستی خوش تر است
گرچه بیش ازصبر درمانیش نیست
هر که را با ماه رویی سرخوش است
دولتی دارد که پایانیش نیست
شعرخوانی هم یکی از گزینه های جدول برنامه ریزی یا بهتر بگویم جدول بهبودبخشی زندگی ام است. چقدر به دلم می نشیند این ابیات روان سعدی و گاه بعضی بیت ها چه جلا می بخشد حال دل را
بالاخره خط کش سبز و محبوب دوران پشت کنکور ارشد را به لطف شیطنت های ماه اک و بیرون ریخته شدن کشوی پاتخت پیدا کردم. این خط کش یک دنیا خاطره و احساس است برای منِ خاطره باز. حالا راحتر جدولهایم را خط کشی می کنم
حالا که ماه اک هست، خیلی دوست دارم از دنیا و افکار کودکان اطلاعات بیشتری داشته باشم. کاش همت کنم و کتاب " اتاق" را از انبار بیاورم و یک بار دیگر بخوانمش. همین که راوی داستان کودک است باید حسم به این داستان، با چند سال قبل خیلی فرق کرده باشد.
از شدت خواب چشمانم به زور باز هستند و عین باز بودن چشمهایم سرم هر چند دقیقه به یک سمتی ول می شود. اما باید جدول را رسیدگی کنم، مسواک بزنم، ماشین ظرفشویی را تکمیل کنم و استارت بزنم تا مجال خواب فرا رسد
دور جدیدی از تغییرات مثبت، شاد و دل انگیز در درون من و زندگی ام در حال آغاز شدن است و این معجزه همان شکرگزاریهاست. دوباره از نو شروع می کنم و این بار متعهدانه تر تمرینهایم را انجام خواهم داد
چه هیجان شیرینی برای تغییر در درون من است