امروز پدر عزیزتر از جانم عمل میشوند. هنوز در اتاق انتظار کنار اتاق عمل چشم به راه نشسته اند و مثل همیشه من دور از آنها یک گوشه خانه نشسته ام و از ته دلم دعا میخوانم که همه چیز به خیر و سلامتی تمام شود.
غـزلواره:
+ دلم میخواست کنار مادرک بودم و همراهش اما قسمت از خواست دل ما قویتر بوده است
+ خدا را سپاس بیکران که خانوادهام در کنار پدرک هستند و با همه دلنگرانیهایم ته دلم امن است که اگر من نیستم بقیه هستند
+ چقدر قلمم از شور و حال افتاده. هر روز افکارش را مرور میکند اما نمیدانم پیر شده یا مریض! نمی نویسد :)
امروز دلم برای همه دخترکان سرزمینم گرفته است. برای تمام دخترکانی که سالها منتظر ماندند یا حتی تلاش کردند اما پیدا نشد آنکه باید. امروز دلم برای تمام دخترکانی گرفته است که بین امید و ناامیدی در هر لحظه دست و پا میزنند و ته اش خسته و بی رمق یک گوشه دنج زانو به بغل میگیرند و با در آغوش کشیدن تمام تنهاییشان اشک میشوند و صدایشان را جز خدا کسی نمیشنود. همانها که در جمع قهقه سر میدهند و در تنهایی بغض های پی در پی فرو میدهند.
امروز دلم دوباره به آتش کشیده شده برای همه آنهایی که به لبشان رسیده اما دستشان از همه جا کوتاه است که کاری برای نجات خودشان بکنند. نیایید و مبر وعظ برگزار کنید که سرشان را گرم کنند و ال کنند و بل کنند. خود من روزی از همین جماعت تنها نشین بودم که روزها و شبهایم فقط با اشک میگذشت. که امیدم به سمت صفر میل کرده بود و فریاد دلم سر به آسمان کشیده بود. درد این تنهایی را فقط کسانی میفهمند که کشیده باشند. بین خودمان باشد؛ همین منِ درد کشیده هم خیلی از آن دردها را فراموش کرده ام و خاطرم نیست. اما مدارک دردهای کشیده شده به صورت مستند موجود است.
آنها که زود ازدواج کردند می نالند از این اتفاق به قول خودشان سخت و آنها که از 27 سالگی گذشته اند، میترسند از تنها ماندن همیشگی. آنها که 22 و 23 سالگی ازدواج کرده اند دیر ازدواج کردن را باکلاس می دانند و آنها که هنوز ازدواج نکرده اند آن گروه دیگر را خوشبخت ترین می دانند. یک زمانی المیرا می گفت من اگر می دانستم به 30 سالگی میرسم و تنها می مانم؛ حتی لیسانس هم نمیخواندم چه برسد به ارشد و کار در شرکت فلان. همان بیست سالگی شوهر می کردم. و همین چند وقت پیش مریم میگفت من زود ازدواج کرده ام حالا بعد از 14 سال خسته ام. دخترم را 30 سالگی شوهر می دهم. دلم برای امثال المیرا دردناک است و برای امثال مریم عصبانی که تو با یک همسر با درک و فهم فقط چون رفتار خانواده همسرت را نمیپسندی خسته شدی؟ پس اوویی که تا به سن تو تنها مانده است هنوز، چه بگوید.
دلم آنقدر دردناک هست که دردش را حس می کنم. برای هر لحظه ای که احساس خوشبختی می کنم دلم برای خواهرک و دوستان تنها مانده ام به اندازه همه دنیا غمگین میشود. گاهی متوقف میشود همه افکارم از فکر اینکه خدا برای اینها چه برنامه قشنگی دارد که من و خودشان نمیدانیم و اینطور بی تابیم!!!!
غـزلواره:
خدایا معجزه ها در دست توست و هر روز و هر لحظه می بینمشان. پس برای آنها هم معجزه کن. از همان معجزه های عاشقانه خالق و مخلوق. خدایا تو به اندازه خدایی ات برایشان خدایی کن حتی اگر آنها در حد بندگی شان ناامید شوند و حیران!