هشت بهشت زندگی

بهشت را که ندیدیم اما هشت بهشتِ خلاصه شده در یک عمارت، چشمانمان را به غایت نوازش داد

هشت بهشت زندگی

بهشت را که ندیدیم اما هشت بهشتِ خلاصه شده در یک عمارت، چشمانمان را به غایت نوازش داد

ماهی به دمش رسیده :))

چقدر دلم نوشتن های طولانی میخواد. چقدر حرف ننوشته دارم. این کار تموم شه یک حال اساسی باید به خودم بدم با این همت و یک حال اساسی تر به ماه اک که یک وقتایی همکاری میکنه :). 

خیلی خوابم میاد ولی باید تموم شه. فرسایشی شده این کش دار شدنش


+سپاس بی کران از اونایی که تو پست "جهاز" برام حرف زدن. نظرات رو تایید کردم

افکار منفی را از ذهن خارج کنید.

مدتی بود که کنترل خوبی روی خودم داشتم تا دیشب که از ساعت 9 شب یهو انرژی هام ته کشید و دیگه از دست شیطونی های ماه‌اک به شدت خسته شده بودم و کمرم هم درد گرفته بود از بس از سر کابینت ها برش داشته بودم. از اینکه با عصبانیت از آشپزخونه بردمش بیرون. از اینکه با عجله کار می کردم که شام آماده کنم و به خاطر عجله یکهو قدم برداشتم و ماه که چسبیده بود به پای من افتاد رو زمین. 

و همین شد که بعد از خوابیدن ماه‌اک که با سختی و کلافگی موفق به خوابوندنش شدم؛ هجوم افکار منفی به حدی رسیده بود که آشفته بودم و نه کسی بود براش حرف بزنم؛ نه افکار تلخم گفتنی بود!!! حتی یک پست هم نوشتم اما دلم نخواست انرژی منفی اش اینجا بمونه.

امروز بهتر بودم. رابطه مون با ماه خوب بود. کلی خندیدیم و بازی کردیم اما اون افکار تلخ، اون احساس گناه در پس زمینه مثل خوره جونم رو میخورد. ماه رو شیر میدادم که خدا رو قسم دادم به شیره جونی که تو وجودم نهاده که یک راهی بهم نشون بده. میدونم تو منو بخشیدی. کمکم کن خودم رو برای همه خطاهای زندگیم ببخشم.

هنوز زمان زیادی نگذشته بود که اینستا رو باز کردم و حرف‌های جول اوستین خوب که نه اما حالم رو خیلی بهتر کرد. خدایا چه قشنگه که اینقدر هوای بنده هاتو داری. کاش همیشه بفهمیم اینو

 

ادامه مطلب ...

جهاز

هنوز هم بعد از سه سال هر موقع یک عروسی سمت خانواده همسر هست و مادر همسر از جهاز عروس تعریف می کنه؛ اعتماد به نفسم میره ته. اونا هیچ وقت در مورد جهاز من حرفی نزدن؛ جز اینکه وقتی چیدیم گفتند همه چیز خیلی خوبه. من هر وسیله ای رو که خریدم؛ بهترینش رو خریدم خصوصا وسایل برقی رو اما خرت و پرت های اضافه مثل تزئینی ها رو نگرفتم. و خوب چون بقیه رو خوبش رو خریدم باید چشمم رو روی داشتن بعضی چیزها که واجب نبودن می بستم. خودم هم به جهاز آنچنانی اعتقادی نداشتم و ندارم اما شاید چون خیلی اذیت شدم تا جهاز بخرم اینقدر حساسم روی این موضوع. شماها هم چنین حس هایی دارید؟

کپی شده ولی دوست داشتنی

همسر می گه برنامه های کپی خوب نیستند اما به نظر من برنامه داریم تا برنامه. 

من بفرمایید شام رو هر از گاهی میدیدم اما فقط محض اینکه تلویزیون هیچ برنامه ای نداشت و گاهی زیادی حوصله ام سر می رفت

مدتها بود که جم کیدز و گاهی شبکه پویا برنامه ثابت خونه ما بود. یعنی یا تلویزیون کلا خاموش بود یا وقتی روشن بود روی این کانالها بود. ماه اک هم بین بازیهاش و به من چسبیدن هاش هر از گاهی یک نگاهی به تلویزیون می انداخت. غیر از اون گاهی شبکه های موزیک هم میدیدم. شنبه خیلی اتفاقی زدم شبکه نسیم و دیدم اشکان خطیبی، سروش صحت، مهدی پاک دل، رامبد جوان .... جمعی از بازیگرایی هستند که من دوستشون دارم!  مهدی پاکدل و "اولین شب آرامش" سروش صحت و "داستان یک شهر" و رامبد جوان و "خانه سبز"و اشکان خطیبی که یادم نمیاد چه سریالی بود که خیلی خوشم میومد؟ نه از سریالش از بازی اشکان خطیبی

 مدتهاست نه فیلم می بینم نه سریال اما دیروز عصر با برنامه شام ایرانی اینقدر لذت بردم و کیف کردم که مدتها بود هیچ برنامه و فیلمی این لذت رو به من نداده بود.  دیروز فارغ از مشغله هام در کنار ماه اک اون یک ساعت رو به خودم اختصاص دادم و تنهایی بلند بلند خندیدم.چه یک ساعت شیرینی بود.

چقدر حالم خوبه. اتفاق متفاوتی نیفتاده. عملکرد من در موقعیت مشابه متفاوت بوده. زنده باد خودم :)


روزتون پر از انرژی و حال خوب