با تغییر الگوی مصرف قرص از شب به صبح و گذشت یک هفته از شروع خوردن یک قرص کامل حمله های عصبی کم و کوتاه شدن
اما هنوز به ثبات خُلق نرسیدم
اغلب اوقات ساکت یک گوشه نشستم یا دراز کشیدم
همچنان علاقه ای به جواب دادن تلفن ندارم و گوشی اغلب رو حالت پروازه و شبکه های اجتماعی هم تعطیل
ولی شکر خدا خیلی خیلی بهترم
ممنونم از تک تک تون که بهم لطف دارید. جویای احوالم هستید و برام دعا می کنید
خدایا، از تو درخواست میکنم،ای رحمکننده به اشکها و ای رفعکننده آههای بلند
خیلی دلم میخواد می تونستم نظرات رو جواب بدم و تایید کنم
خیلی دلم میخواد باز هم با تموم عشق و هیجانم همسر رو در آغوش بگیرم
خیلی دلم میخواد دوباره سرخوشانه با ماهک جیغ بزنیم و برقصیم
خیلی دلم می خواد سرپا باشم و نفس هام با آرامش برن و بیان
خیلی دلم میخواد باز هم صبح ها با نهایت آرامش از خواب بیدار شم و چشمامو باز کرده و نکرده بگم خدایا شکرت که یک روز دیگه هم فرصت دارم
خیلی دلم میخواد باز هم با هیجان و بدو بدو ساک ببندم و بریم دیدن خانواده هامون
خیلی دلم میخواد همه کارهامو باز خودم انجام بدم و از ته دل خدا رو شکر کنم
خیلی دلم میخواد دوباره زندگی کنم
خیلی دلم میخواد دوباره بتونم یک عالمه حرف بزنم و شلوغ کنم
خیلی دلم می خواد دوباره گرسنه ام بشه و اشتها داشته باشم غذا رو با لذت بخورم
امروز خیلییییی سخت گذشت. از دیشب قرص ها یک دونه کامل شدن و من امروز.... عوارض قرصهای جدید برای منِ خیلی سنگین بود
اینقدر وضعم خراب بود که مامان بابا پشیمون شدن از رفتن و فقط خواهرک که کار داشت رفت
قرار شده بعد از رفتن شون ما بریم ترکستان که هم من از این جدایی پس از وابستگی شدید به مامان رنج نبرم هم حال و هوامون یک کم عوض بشه
هر چند من اصلا دوست ندارم منو تو اون لحظه های خیلی سخت ببینند
و امیدوارم امروز آخرین روز اون لحظه ها بوده باشه
از ساعت ٤ صبح بیدارم و شاید دو تا ده دقیقه خوابیده باشم
هنوزم ساعت نزدیک ١٠ شبه نمیتونم بخوابم از حالتهایی که درونم هست
بهتر شده بودم
کمی سرپا بودم
حمله ها کوتاه و کم شده
فردا خانوادم قراره برن
و من امروز دوباره اصلا سرپا نیستم
نمیدونم چرا
وحشتناک به مامان وابسته شدم
میترسم بره
التماس دعای فراوون دارم
امروز هم خیلی خیلی سخت بود اما الان تو این لحظه پرم از حس های خوب. پرم از امید. پرم از برنامه های بامزه برای روزهایی که خیلی زود قراره از راه برسند
همسر تو نه روز گذشته تمام عصرها برای تغییر حال و هوای من به جز یک روز هر روز بردمون تو طبیعت و از همه اینها سه شنبه که رفتیم دریاچه چیتگر عین یک معجزه شیرین حال من به شدت خوب بود. وقتی مامان ماهک رو برد کنار دریاچه دراز کشیدم و از همسر خواستم کنارم دراز بکشه تا آسمون رو ببینیم و از خاطره های با مزه مون بگیم. و تصویر اون لحظه از شب موندگار شده تو ذهنم. تمام راه برگشت تک تک لحظه های شیرین زندگیمونو زیر و رو کردم. شب تا بعد از سه خوابم نبرد اما بدون ذره ای ناراحتی فقط به نیکی های زندگی و برنامه هایی که برای بعد از این دارم فکر کردم و همونقدر عالی خوابیدم.
یک شبهایی هم مثل امشب حتی با بیرون رفتن هم سر حال نمیشم و برعکس لحظه شماری میکنم برگردیم خونه تا بتونم یک گوشه مچاله بشم
مامان توی سالن خوابِ و من چه خوشبختم که کنارمه
همسر و ماهک کنار من خوابند. دست کوچیکش روی تنمه و زانوش داره بازومو له میکنه :)) و اینقدر حس زندگی داره که وصف ناپذیره
صدای نفس های عزیزانت تو سکوت خونه
صدای آدمهایی که از دور به گوش میرسه
و پدر و خواهری که امشب راه میفتند که چند روز کنارمون باشند
+ دوست داشتم از حس های قشنگی که یک وقتایی تو همین روزهای سخت لذتش رو بردم براتون بنویسم ولی خیلی کوتاه چون خوابالودم و فقط تونستم کامنت های پست قبل رو جواب بدم
+ امشب دلم برای همسر خیلی سوخت وقتی در جواب اینکه گفتم ماهک رو باید حمایت کنی ؛ گفت من خودم تو این روزا نیاز به حمایت دارم. اوووف اگر کرونا نبود حتما پدر مادرش میومدن اما چون مادرش جز گروهای پر خطره و پدر همسر هم رانندگی نمیکنه چاره ای نیست
+ امشب بعد از مدتها کمی تو خونه راه رفتم. جمع و جور کردم و بعد از سه هفته آشپزی کردم. حالا چی؟ املت :))))
+ خدایا شکرت که همین لحظه های آروم رو توی سختیها بهم هدیه میدی. ما با هم صحبت کردیما. قراره از فردا همه چیز عالی باشه و حال من خوب خوب باشم ها :)
+ همچنان محتاج دعاهاتونم و سر انگشت تک تک تون که برام تایپ کردید میبوسم. ان شالله خوب باشم و بتونم گوشی تو دستم بگیرم؛ بقیه کامنتا رو هم تایید میکنم
شماها رو به خدا قسم میدم
میشه برای سلامتیم دعا کنید؟
توان جسمی ام اونقدر کم شده که یک وقتا از شدت حمله های عصبی و ضعف بدون اینکه سردم باشه مثل بید میلرزم
شما رو به خدا دعا کنید به خاطر ماهک سرپا شم
اینقدر این هفته زجر کشیدم که کم کم دارم شک میکنم داروهای دکتر منو روبراه کنه
تو رو خدا دعام کنید
دستم به هیچ جا بند نیست. طبق حرفای دکتر من فقط باید تحمل کنم
اما مطمئنم اگر کرونا نبود قطعا بستری میشدم با این احوالات