به منشی گفتم: "چقدر طول می کشه نوبتم بشه؟ همسرم داخلِ ماشینِ و بچه کوچک دارم"
گفت: "شما برو داخل ماشین من بهت زنگ می زنم"
با یک حال خوب و دلی پر از آرامش می خزم روی تخت که بخوابم. دلم میخواد یک پست مفصل و دلچسب بنویسم ولی دیر وقتِ و خوابالودم. چهارشنبه نوبت دکتر جراح دارم . با این حال عالی ام. خودم رو سپردم به خدا و هر لحظه خدا رو شکر می کنم که باز به نقطه ای رسیدم که میتونم استرس هام رو مدیریت کنم و اجازه ندم فلج کننده باشه.
هیچوقت نتونستم پاییز رو دوست داشته باشم ولی امسال از اومدنش خوشحالم چون آخرین تابستون قرن به من خیلی سخت گذشت. امیدوارم با تغییر فصل حال هممون بِه شود
از پنجشنبه که مامان رفت و اون قرمزی رو دیدم ذهنم خیلی درگیره. واسه چهارشنبه نوبت گرفتم. خیلی دلم میخواد راه ها رو بلد بودم و تنها میرفتم که مجبور نباشیم ماهک رو با خودمون ببریم.
این کیست قبلا هم بود اما دکتر جراح بهم گفت اگر توی یک مدت کوتاه یهو بزرگ شد، دردناک شد یا رنگش عوض شد بیا.
تو دوران بارداری بزرگ شد اما مجال دکتر رفتن نبود. پارسال یک مدت درد داشت و باز نشد برم دکتر. حدودای آذر متوجه شدم که خیلی کوچک شده و کلی خوشحال بودم. تا اینکه تو روزای بد حالیم من طبق عادت روی پهلوی راست میخوابیدم اما از شدت اضطراب دائم تکون می خوردم و فکر میکنم همین باعث تحریکش شده و وقتی رفتم ترکستان درداش شروع شد و متوجه شدم دوباره بزرگ شده. حالا این تغییر رنگ نمیدونم از ضربه ای هست که خورده یا خودبخود رنگش عوض شده
دلم نمیخواست باز نگرانی بریزم اینجا اما در این مورد با هیچکس جز همسر حرف نزدم چون به اندازه کافی این مدت همه نگرانم بودند و نمیخوام باز نگران بشن.
فقط دعا میکنم هیچی نباشه. همسر میگه نهایت دکتر میگه باید درش بیاریم ولی من از کرونا نگرانم اگر لازم بشه برم بیمارستان
خدایا ازت میخوام چیز مهمی نباشه و لازم نباشه درش بیاریم
همتون رو میخونم فقط نتونستم براتون نظر بزارم