هشت بهشت زندگی

بهشت را که ندیدیم اما هشت بهشتِ خلاصه شده در یک عمارت، چشمانمان را به غایت نوازش داد

هشت بهشت زندگی

بهشت را که ندیدیم اما هشت بهشتِ خلاصه شده در یک عمارت، چشمانمان را به غایت نوازش داد

مزه مزه

هنوز طعم مهمانی را در وجودم مزه مزه می‌کنم. پذیرایی قشنگی کردیم. خیلی خوب به همه چیز رسیدگی کردم و این یعنی یک موفقیت بزرگ برای منی که به قول بعضی‌ها هنوز تازه عروسم. باور نمی‎‌کردم تا این حد موفق باشم و  همسرک آنقدر راضی باشد که مهمانها رفته و نرفته؛ تشکر کند از تمام زحمت‌هایی که کشیدم. آنقدر این پیروزی دلچسب است که مرتب با مرورش انرژی را در وجودم به جریان می‌اندازم


غ ـزل‌واره:

+ حرفهای زیادی دارم برای نوشتن. خصوصا از تجربه های جدیدی که این روزها حاصل شده است. اما کارهای جذابی ترتیب دادم که زمان کمتری را به اینترنت اختصاص بدهم. کمی کارهایم را پیش ببرم؛ خواهم نوشت تک تک شان را.

+ حالمان که خوب باشد همه کارها جذاب است؛ بیش از آنچه که فکر کنیم.

رخوت بعد از رفتن مهمان

هیچوقت دوست نداشتم که مهمان صبح از خانه مان برود چون انرژی تمام روزم را با خودشان می برند و حالا که کمی هم قضیه هورمونی شده از موقع رفتنشان فقط به زمین چسبیده ام و آنقدر ناتوانم از حرکت که صبح تا شب روی پا بودن روزهای قبل از مهمانداری و روزهای مهمانداری به طرز شگفت انگیزی عجیب و رویاگونه می نمایند.  مهمان‌ها خیلی خوش موقع آمدند و رفتند. آنقدر حالم بد است که نمی‎دانم اگر بودند چطور پذیرایی را ادامه می‌دادم.


غ ـزل‎واره:

+ یک چیز این مهمانی‎ها برایم خیلی شیرین و جذاب است؛ آن هم تجربه‌های جدیدی است که هر بار بدست می‎آورم و نکاتی است که کشف‌شان میکنم. آنقدر شیرین که خستگی را از تنم می‎زداید

+ دلم میخواهد اضافه جاتی که برای مهمانی از کمدها درآرودم را جمع کنم اما تنم یاری نمی‌کند

گزارش 1

دارم غش میکنم و همچنان تمیز کاری. آشپزخانه. به جز کف مانده و خورده ریزه های اضافی که همه را روی اپن جمع کردم. اما دیگه نمیتونم. باید ساعت 4 بیدار شم . همخوشحالم از تمیزی زیاد. هم بی نهایت خسته ام. 

مهمانِ کمی سرزده

به گمانم مادرشوهرجان فکر کرده اند خانه ما مثل خانه خودشان همیشه تمیز است و در حال برق زدن که احتمالا می‎خواستند بی اطلاع مهمانمان بشنوند. دو روز است مثلا کار میکنم اما نمیدانم چرا معلوم نیست هنوز؟! تا شب فقط باید بدوم تا خانه مرتب شود. تازه از اینها که بگذریم تدارک غذا را چه کنم.



غ ـزل‌واره:

+ با مادر همسرک رودروایسی دارم خیلی زیاد.استرس زیادی دارم که جایی به چشم‌اش کثیف نیاید و غذایم خوب شود. الهی خدا کمک کند از پس این مهمانی کوچک  بربیایم.

حال خوب

چقدر حال دلم خوب است؛ از دیروز که حرف زدیم. چه شیرین است صبوری تو و به روی خودت نیاوردن و من چه خوشبختم که تو را دارم رفیق خاص ترین لحظه های زندگی‌ام. آنقدر خوب هستم که نمی دانم از کجا آمده است این همه حال خول. آنوقت نوشته‌هایم را که نگاه می‎کنم؛ ایمان می آورم که همش برای این نوشته است که وقت نوشتن‌اش در خلا بودم اما نوشتم که خاطرم آرام شود. نوشتم که یادم بیاید چقدر باید سپاسگذار باشم و با اینکه قبل‎ترها تمرین های سپاسگذاری را انجام داده بودم؛ انگار که تاثیر پست " من خیلی خوشبختم که ..." از همه آن تمرینها بیشتر بود که از دیروز هی خوشبختی های جدیدتری را کشف می‌کنم و ذوق می‌کنم.



غ ـزل‌واره:
+ یگانه معبودم سپاسگذارم برای هر آنچه که دادی و ندادی. که داده‌هایت شیرین‌اند و نداده‌هایت از آن شیرین‌تر.