+ روزای خوبی دارم. در کل حالم خوبه اما یه وقتایی بین روز نوسان احساسی زیاد دارم. احساساتی که خیلی هاشو نمی شناسم و احساساتی که تلخ اند و آزاردهنده. تا خوبم درگیر ماه ام و تا فرصت دست بده بنویسم احساسات خیلی شیرینم فروکش کرده. اونوقت من می مونم و یک دنیای شیرینِ ثبت نشده از دست رفته.
+ مدتهاست میخوام واسه ماه بنویسم چرا نمی رسم؟! وقتی هم میرسم اینقدر فکر تو ذهنمه که ...
+ خسته ام از بس شستم و حالا که تازه فارغ شده بودم باز یک مهمون دیگه رسید و شستن ها باز شروع شد.
+ از ته ته دلم دعا می کنم؛ امثال زندایی که تو رعایت بهداشت زیادی ریلکس هستند و از نظر من رعایت نمی کنند دیگه هیچوقت نیان خونمون. روز آخر موقع جمع کردن وسایل زندایی، ماه اک کرم پودرش رو که گذاشته بود از کیف بیرون رو باز کرده بود و لباس خودشو کیف زندایی رو کثیف کرده بود. زندایی طفلی هول کرده بود که لباس ماه کثیف شده ولی من ازش عذرخواهی کردم که ماه کرمش رو ریخته با اینکه ته دلم نگران بودم شلوارک ماه پاک نشه و چون کتون بود جاش هم موند. ازم دستمال خواست که کیفش رو تمیز کنه. یک دستمال سفید و تمیز بهش دادم. رفت داخل دستشویی و وقتی رفتم ببینم کیفش تمیز شده دیدم دستمال رو انداخته داخل روشور توالت. مضطرب نشدم اما چندشم شد. درسته روشور خونه خودم بود اما من به جز یک وقتایی که از سر ناچاری و عجله دستمالی که جلوی ورودی خونه رو باهاش تمیز می کنم امکان نداره چیزی رو داخل روشور بندازم. خودش فهمید کارش درست نبوده و دستمال رو همونطوری تا کرد و گذاشت کنار شیر چون فکر کنم خودش هم نمیدونست چه کار باید بکنه که من چندشم نشه. اون دستمال رو یک بار شستم اما چون یادم میره وایتکس بخرم نتونستم از دستشویی بیارمش بیرون و الان دیگه دارم فکر می کنم بندازم بره
+ اگر بتونم روفرشی ها رو بشورم خیلی عالی میشه.
ماه اک بهتره
اما انرژیهام از فشاری که تب ٣٩ درجه اش بهم وارد کرده به شدت افت کرده
مادر شدن! کار خیلی سختیه. طاقت ناخوشی پاره تنت رو نداری
من دلم میخواد از خونه برم بیرون
یعنی باید برم بیرون تا رشارژ بشم
یک بیرون طولانی با همسر
قرار بود برای تولدم مهمونش کنم رستوران سیب
اگر بتونم خودمو شارژ کنم و ماه هم سرحال باشه؛ شب بزنیم بریم :)
مست خوابم
خسته ام
غذاها رو جمع نکردم
لباسا رو که قید پهن کردنش رو زدم
جام تنگه رو تخت ماه
پاهام لوله شده
مجبورم بیدار باشم
توان هیچ کاری ندارم
قسمتهایی از بدنم که چسبیده به ماه داغه داغه
مجبورم بیدار باشم
ماه اک تب داره
هر چقدر که می توانی صبور باش
آرام و صبور نه اینکه غصه ها را رج به رج ، ردیف به ردیف ، بچینی توی دلت و دم نزنی و غمباد بگیری و آن وقت بگویی که صبورم
صبور باش یعنی:
آنقدر فتیله ی چراغِ توکلت را بالا بکشی
که نور آرامش حضورش
تمام دلت را روشن کند...
تمام دلت را به امید فردا که نه....
به امنیت همین لحظه...
به شیرینی همین آن...
روشن روشن کند...
بگذار گریه هایت که تمام شد
آفتاب مهربانی اش بتابد
به گوشه گوشه ی دل و جانت...
آرام بگیر که خدا همیشه به موقع سر وقت از راه می رسد...
همین الان پرده را کنار بزن...
ببین از پشت پنجره چه دستی
برایت تکان می دهد.
ادامه مطلب ...