بچه ها میشه اونایی که
سامسونگ S10 plus
و
آیفون xs max
رو استفاده کردید بهم از میزان رضایت تون بگید؟
میخوام گوشیمو عوض کنم. خیلیا میگن چون آیفون دستته با سامسونگ اوکی نیستی. خودمم بدون توجه به قابلیتهای گوشیها xs max رو ترجیح میدم
اما دوربین s10 plus، و اینکه با گوشیای اندروید میشه تو فیدیبو هایلایت گذاشت و یادداشت نوشت برام خیلی جذابند
از طرفی من دوربین برام خیلی مهمه و یک سریا میگن دوربین s10 قوی نیست. میخوام اگر کسی داره نظرش رو بهم بگه
اما تازگیا نمیتونم قاطع تصمیم بگیرم و عمل کنم
میدونم دوربین آیفون ١١ هم مشابه s10 plus هست اما دلم نمیخواد بیست و خورده ای بدم واسه گوشی.
با یک دنیا حال خوش و خاطره شیرین خداحافظى کردیم و الان جاده و سرعت و موزیک تو تاریکی شب عمیق ترین حس خوشبختی رو در وجودم به پرواز درآورده.
تنها تاسف این چند روز اینه که به خاطر شلوغیا و کادو خریدنها گزی رو که به ماهک قول داده بودم فراموش کردیم. قرار بود چندتا بسته بخریم که ترکستان هم ببریم و من به خاطر پیاده رویای اجباری برای خرید هدیه تولد مامان بابا گفتم دستمونو سنگین نکنیم و کلا فراموش کردیم. امیدوارم تا عید اصلا یادش به گز نیفته و من شرمندش نشم.
از مدیتیشن جا موندم از بس سر و صدا بود. هدفون هم همرام نیست که تو ماشین انجام بدم. همسر این چیزا رو قبول نداره :)) . چون از حرفای دوستم و باز شدن چشم سومش و فهمیدن یک اتفاق تلخ که قراره تو زندگیش بیفته بد ترسیده بودم. البته که این مدیتیشن فقط برای فراوانی هست و باز شدن چاکراه ها مدیتیشن مخصوص داره.
+ و چنین گفت زردتشت رو گذاشته بودم بیرون از کتابخونه که بیارم بخونم . فراموشم شد :))
موفقیت یعنی بیشتر خندیدن،. احترام گذاشتن به دیگران و جلب احترام آنها، محبت به کودکان، قدردانی از زیبایی، یافتن بهترین ها در دیگران و تحویل دادن دنیا کمی بهتر از زمانی که دنیا را تحویل گرفتی
رالف والدو امرسون
سه شنبه 1 بهمن
با خوندن موارد مصرف داروها و کاربردهاشون در روان پریشی و اضطراب و... دلم یک جوری شد. خزیدم رو تخت و مثل خیلی از شبهای دیگه شروع کردم به مرور بهترین اتفاقهای روز...
ادامه مطلب ...
بعد از ١٨ روز سردرد مداوم که فقط با مسکن آروم میشد و صبح روز بعد دوباره با سردرد شروع میشد و کم کم نگران شدم که نکنه تو سرم مشکلی باشه؛ بالاخره رفتم دکتر مغز و اعصاب و ...
تشخیص ؟! میگرن عزیز :))
نتیجه؟! من باید حتی تو بدترین اتفاقها خودم رو از اخبار دور نگه دارم. بعد از شلوغیای آبان که تا قبل از قطع اینترنت چنان منِ مستهدی که اون روزها حالم خوب نبود رو بهم ریخت که دیگه نمی تونستم خودم رو جمع کنم.
و این بار تمام لحظات پنجشنبه، جمعه، شنبه، یکشنبه بعد از سقوط تو شادترین لحظات هم نمیتونستم تصویر جانباختگان رو از ذهنم حذف کنم. یا جای خودشون بودم یا جای خانواده هاشون.
بعد از اون حرفهای دوستی که بعد از دو سال نبودن سر درد دلش باز شد
دروغ چرا من هنوز به اون مسافرها فکر میکنم اما مطمئنم اگر جزییات خبرها رو دنبال نمیکردم زودتر میتونستم به زندگی عادی برگردم
من نهایت سر دردهام یک هفته نسبتا مداوم بود در ماه اما این بار...
به هر حا با یک خروا قرص نورتریپتیلین، تری فلوئوپرازین و پرگابالین برگشتم خونه و با یک ژلوفن کامپاند از درد نجات پیدا کردم.
دکتر از حالات روانیم پرسید. پرسید بیشتر غمگینی یا عصبانی؟ و مجاورت این دو برام جالب بود. من اما بیشتر عصبانی میشم که از بعد زایمان تعدادش زیاد شده.
با همه این احوالات پرم از حس های خوب
پر از امید
پر از زندگی
فقط یک چیز آزاردهنده است. اینکه من هرصبح نگرانم که یک روز دیگه هم گذشت و بعد از سالها هنوز نتونستم این حس رو متوقف کنم
برادران کارامازوف کلا طلسم شده. این سردرد و نخوابیدن های ماهک و شیرجه زدنش رو کتاب وقتی بیدار همه دست به دست هم داده. اما هر بار چند صفحه ازش میخونم به خودم می بالم که دارم چنین شاهکاری رو دارم میخونم.
کتابهای الکترونیک رو به خاطر سردرد فعلا تعطیل کردم و یک کتاب صوتی با نمک دارم گوش میدم. یعنی از اون طرفداری فردریک بک من شدما :)))
+