یک سال خیلی سخت به لحاظ روانی
پر از اضطراب
پر از حسای آزار دهنده
پر از خستگی روانی
پر از ذوق نکردن
اما خوب
به لحاظ پیدا کردن دوباره راهم
به لحاظ جمع کردن بحث تمام نشدنی مالی بین منو حامی
به لحاظ سفری که در درون راحت و بی استرس رفتم
به لحاظ کارهایی که برای آموزش ماهک انجام دادیم
و به لحاظ بیشتر شناختن خودم
امسال برای اومدن بهار ذوق زده نیستم. فقط دلم میخواد تعطیلات بگذره و برم دکتر کرج رو پیدا کنم
از بی تعهدی کلینیک ریشه و دکترشون که دی ماه نوبت گرفته بودم چون میدونستم نیاز به کمک دارم اما نوبت کنسل شد و اونا وعده سر خرمن دادن و به روزی افتادم که آرزوم مرگ بود خیلی بدم اومده.واقعا ماها کی میخوایم متعهد باشیم به قول هامون؟
خونه تکونی به جاهای خوبی رسیده بود که با بدقولیهای طرف تصادف و ترس نگرفتن کارتها قبل از سال نو لذتش کوفت شد. مدیونید فکر کنید پریودم و از درد جسم و روانش نابودم