تن ظریف و کوچکش را آرام روی تخت اش می گذارم. پتوی صورتیِ هدیه مادرجانش را تا گردن اش می کشم و از اتاق خارج می شوم. در اندیشه خوردن چیزی هستم که در این آرامش تک نفره در هوای بهاری باران زده، روی تخت مان که با عشق مرتب اش کردم؛ حالم را بِه کند.
بستنی؟! بعد از ناهار؟! نه. یک نوشیدنی گرم دلچسب تر و سرحال کننده تر از هر چیزی است. کتری را از آب پر می کنم. قهوه را داخل ماگ لبخندم میریزم همراه کمی کافی کریمر و یک قاشق شکر. درِ ظرف چینی در ایام خانه تکانی قبل از عید ناپدید شده. همینطور که ظرفهای تمیز را از ماشین داخل کابینت ها قرار می دهم؛ یک جستجویی هم برای یافتن در ظرف می کنم. راستش وقتی چیزی گُم می کنم تا پیدا نشود آرام ندارم. البته این روزها کمی بهتر شده ام. با خودم فکر می کنم نکند بین بازیافت ها ناخواسته این را هم انداخته ام و نفهمیدم؟! کمی بعد می گویم ممکن نیست. صدای قل قل کتری بلند می شود. آب جوش را داخل ماگ می ریزم و بعد از تمام شدن کارم، ماگِ قهوه به دست وارد اتاق می شوم و خودم را روی تخت در جای همسر جان رها می کنم.
با تغییر دکوراسیون؛ جهت خوابیدن مان درست روبروی پنجره است. چشم می دوزم به آسمان و آن کاج بلند که دوستش ندارم. اما در این لحظه بکر زیباترین منظره است برای منِ خوشحال. همسرجان که زنگ می زند برای بررسی هوا پنجره را باز می کنم و مست می شوم از این هوا و منظره باران زده درخت ها و گلها. باران ریز و تندی در حال باریدن است. از ته ته دل خوشحالم از اینکه دوباره به روزهای عادی زندگی مان برگشتیم.
از امروز دوباره تمرین های *سپاس گزاری را شروع کرده ام. قرار است *ورزش هم چاشنی روزهایم شود ان شالله و *نوشتن!!! باید بیشتر بنویسم. بیشتر ثبت کنم تا دلم آرام تر و حالم بهتر باشد.
قرار است امروز یک *زمان بندی هفتگی برای رتخ و فتخ امورات خانه داری مهیا کنم و با پیشنهاد همسر هر روزی را به کاری اختصاص دهم.
تقریبا یک پنجم خانه تکانی را قبل از عید انجام داده ام. اگر خدا بخواهد به مرور بقیه خانه تکانی را حداکثر تا دو ماه آینده تمام کنم. با داشتن کوچولوی شیطونی مثل ماه اک فکر کنم زمان نسبتا خوبی است.
برنامه های زیادی برای ایجاد نظم در خانه دارم. برنامه هایی که همه مستلزم تغییر جای وسایل و استفاده بهینه از فضای کمدها می باشد.
صبح که ماه ام از خستگی و بیخوابی روز قبل تا نزدیک ١٢ خواب بود؛ پریدم داخل حمام. اول تی و جارو را که در انجام مناسک خانه تکانی بالکن راهی حمام شده بودند را شستم و بعد از شستن کف حمام با اسکاچ و سابیدن دمپایی های حمام با دامستوس ؛وقتی نوبت به شستن خودم رسید و آن همه انگیزه و هدف ریز و درشت در ذهنم ورجه وورجه می کردند؛ به خودم گفتم به خاطر ماه اک؛ برای اینکه مادر قابل افتخاری باشم باید درست زندگی کنم. کمی که بیشتر آب تنم را نوازش داد؛ با خودم گفتم چرا ماه اک؟! به خاطر خودم و رسالتی که برعهده من است باید به بهترین شکل زندگی کنم. و این اولین بار است که این جمله را با تمام وجود ایمان دارم. و به خودم که انگار تازه یافتم اش حسی وصف ناشدنی و عالی دارم. موفقیتم را از حالا واضح به چشم می بینم. چقدر برای خودم دوست داشتنی شده ام.
باران شدیدتر شده. صدایش با ترکیب صدای گنجشک کان، دلنشین ترین ملودی این لحظه باهاری شده و فضای مرتب اتاق، گرم و نرمی تختمان بهشتی ترین نقطه دنیا.
غ ز ل واره:
روزگارتا از هر باهاری باهاری تر
تغییرات تو خونه هر چند کوچیک باشن چقد تو تغییر روحیه آدم تاثیرگذاره
دقیقا
اصلا یک موج مثبتی تو اتاقمون اومده هااا
فریبنده
سلام دوست عزیز
منم این روزا دارم دخترم رو بزرگ میکنم..چقدر روزهای من شبیه روزهای شماست.
شاد باشین
خدا حفظش کنه ان شالله
روزهای بی نظیری اند
به همچنین
چه عالی عزیزم. موفق باشی ❤
ممنونم ستاره جان به همچنین
سال نو مبارک
برای بهترین مامان ماه اک سالی پر از شادی و دل خوش و سلامتی آرزو می کنم. خوب و خوش باشی دوستم
سال نوی شما هم مبارک عسل بانو
منم برای شما سالی پربرکت لبریز از تغییرات مطلوب و سلامتی آرزو دارم
پایدار باشی بانوجان