توی این لحظه خیلی خسته ام؛ هم جسمی هم روانی
خسته ام چون من از بعد از اون حمله عصبی مسخره اواسط دی که نتونستم چند روزی به خونه رسیدگی کنم و خانوادم اومدن و رفتن من رنگ نظم رو به خونه ندیدم. خسته ام چون من اط 8 صبح بیدارم ولی یا من عُرضه ندارم خونه داری بکنم و خونه رو نظم بدم یا ماهک زیاد از حد ریخت و پاش می کنه. بعد از رفتن مهمون ها سعی کردم با خودم مقابله کنم و روفرشی ها رو نشورم اما اونقدر رو ذهنم سنگینی میکرد و احساس کثیفی داشتم که نمی تونستم کارهای دیگه ام رو هم انجام بدم. از طرفی من هی جارو میزنم و تی میکشم اما نمیدونم این روزا چه مرضی روی کف هست این روزا که هر چقدر هم تمیز می کنم باز میبینم کف پای ماهک یا جورابش کثیف شده و مجبور میشم دوباره از اول کف رو تمیز کنم و تهش انگار نه انگار
گفتم بهترم و دیگه خودمو سرزنش نمی کنم اما وقتی می بینم عین خر کار می کنم و امروز که کتاب رولو می رو دریافت کردم مثلا نشستم دو صفحه بخونم اما هر پاراگرافی که میخوندم ماهک ده بار صدام میزد و کتاب هم رمان نیست به همین دلیل تمرکز زیادی میخواد. در نهایت نتونستم دو خط کتاب بخونم. همین الان هم که می نویسم هر خطی می نویسم یک بار از توی تخت میاد اینجا. یک بار بوس می کنه. یک بار میگه برو مسواک بزن بیا دیگه. الان اومده میگه من کاپشن بپوشم. بعد که با مخالفت من روبرو میشه خودشو جسبونده به دیوار و دست چپش رو کمی برده بالا و میگه یعنی من مجسمه ام. بپرس چه مجسمه ای هستی. اونوقت من همین رو ازش میپرسم و اون میگه "مجسمه خانم مدرسه ای" به نظر اولین چیززی که به ذهنش رسیده رو گفته و من در طول همه این رفت و آمدها یک بار هم از نوشتن متوقف نشدم. بالاخره راضی اش میکنم بره پیش باباش و الان صدای جیغ و خنده های جفتشون رو میشنوم. این وسط ها هم همش نگران سهم پتوی منه و داره جیغ میزنه که برای مامان هم پتو بزار
اما هیچ کدوم از اینا منو از غر زدن غافل نمی کنه. نمیدونم عصبانی ام؟ دلخورم؟ ناراحتم؟
چی میشد که هم من دلم میگرفت هم همسر راضی میشد چند وقت یک بار کسی بیاد کمک؟ اما برای منی که دست هر کس به وسایلم بخوره باید همه رو از نو تمیز کنم این رویایی بیش نیست
در هر صورت درگیری ذهنی من فقط کارای خونه نیست. خیلی کارها میخوام انجام بدم که همشون خیال شدن انگار.
اینکه زمان بزارم و زبانم رو قوی کنم
اینکه دوباره تو حوزه کاری ام به روز بشم و شروع به انجام یک کارهایی بکنم
اینکه واقعا بدون دغدغه های بی نظمی با ماهک وقت بگذرونم
اینکه ...
خدایا چقدر زیادند کارهایی که دوست دارم بکنم
یک پیج خوب یوگا پیدا کردم. دلم میخواد وقت بزارم و صبحا یوگا کنم
خدایا چقدر کارهایی که دوست دارم انجام بدم زیادند. میشه کمکم کنی بتونم همه چیز رو مدیریت کنم؟
یکی از بزرگترین آرام بخش ترین های این روزام کتابهای صوتیِ که باعث میشه کمتر به افکار منفی دامن زده بشه و راضی باشم که لاقل از این طریق مطالعه کردم. البته فکرای منفی روزایی که مثل امروز تحملم در برابر بی نظمی ها تمام میشه شروع می کنند به ریشه دواندن. برم یک مدیتیشنی بکنم. چهار تا نفس عمیق بکشم؛ شاید فردا روز منظم تری باشه
فکر کنم دیگه دلیل تایید نشدن نظرات هم کاملا واضح باشه
غززززل مرسی
خوبـــم و یه عکس برات پیدا کردم می خوام سوپرایزت کنم :))))) البته اجازه نگرفتم ولی می خوام سوسکی نشونت بدم.
در اولین فرصت، که البته نمی دونم کِی!
عزیز منی تو


قربون تو بشم که اینقدر مهربونی و به فکر سوپرایز من
یعنی چند روزه هی تو دلم میگم سوسکی و میخندم
ممنونم ازت
من دیگه بیخیال مرتب کردن شدم
تمیز میکنم ولی خوب بچه دوست داره بازی کنه. حداکثر آخرشب یکم مرتب میکنم
تو هم خیلی سخت نگیر عزیزم شرایط همه بچه دارها همینه
ماشالله خوب مدیریت می کنی با دو تا بچه
خدا حفظشون کنه
فکر کنم من زیادی سخت میگیرم
سلام .من هم زمان که دارم کتاب صوتی گوش میدم .ظرف میشورم ، غذا میپزم، خونه را مرتب میکنم، و ....بعد میبینم چقدر خونه دسته گل شده و من مقدار زیادی از کتاب صوتی دوست داشتنیم را هم گوش دادم.پیشنهاد میکنم امتحان کنید.
سلام
من دقیقا همین کار رو می کنم اما با بچه داری باز هم وقت کم میارم
از یک طرف من جمع می کنم از طرف دیگه دخترم میریزه
من الان جارو می کنم نیم ساعت بعد میام میبینم مثلا کیکی که خورده ریخته زمین
من اگر کتاب صوتی گوش نکنم مثل اینه که کل روزم بی هدف طی شده چون با فسقلم کتاب دست گرفتن سخته
غزلک کار خونه تمومی نداره عزیزم، منی که بچه ندارم سر هفته خونه ام حتما تمیزکاری میخواد، تازه خونه هم نیستیم خیلی، ولی میشه دیگه ،زیاد بهش فکر نکن
صبح به صبح که بیدار میشی سعی کن تا حد ممکن مرتب کنی دور و برت رو همین روی ذهنت تاثیر داره
دقیقا نسترن عزیزم
همین کار رو می کنم اما از بی نظمی هایی که می مونه و نمی رسم جمع کنم حوصله ام سر میره
غزل عزیزم فعلا مهم ترین چیز توی دنیا تو همسرت و ماهک هستین چه نیازی داره همخ چیز مرتب باشه؟ هر کسی وارد خونه تو بشه اگر فقط لکه روی سرامیک رو ببینه از نظر من لیاقت همصحبتی و دوستی رو نداره چرا که اگر لکه رو دید باید ماهک رو هم ببینه... خونه ای که توش بچه کوچیک هست همیشه بهم ریخته و نامرتب و حتی کثیفه نمیتونی بچه رو تحت فشار بزاری که خیلی کارا نکنه اینطوری فقط باعث میشی وقتی بزرگ شد وسواسی بشه
یا یه کمال طلب آسیب دیده اهمال کار(مثل من)
تو یه مامان خوبی و من میدونم همه اینا رو میدونی فقط دلم میخواد به خودت کمتر سخت بگیری


قربون تو و این همه مهربونیت بشم بهار با این همه انرژی مثبتت



البته که همینطوره
خونه ما که من جارو کنم شب باز جارو لازمه چون خورده های غذا خوراکی یا کاردستی ریخته
دارم تلاش میکنم کمتر سخت بگیرم
حتی سخت گیری های همسر هم کم شده و بیشتر درکم میکنه همینه که آرومترم اما یه جاهایی مثل اون شب دیگه اوقاتم تلخ میشه
مجسمه خانم مدرسه ای رو انقدر بوسش کن و فشارش بده توو بغلت که جیغش دربیاد بچهٔ کیوت
خیلی شیرینه (از این ایموجی گرد آبیای چشم)
امیدوارم حال و حوصلهت بیاد سر جاش زود
چهارشنبه 8 بهمن
از دست تو هدی 




اصلا از همون ایموجی های چشم رنگی هدی یی
حالم خوبه هدی مهربونم. امروز رو کلا رفتن بیرون و خونه رو سپردم به امون خدا. بی نظمه که به درک
تو بهتری؟ کارهات روبراه شد؟
روزایی تو زندگی که هست که اوضاع به شدت غیر قابل کنترل به نظر میاد. اما باور نکن که این روزها موندنیان. افتان و خیزان تا هر جایی که توانشو داری ادامه بده و باقیشو هم رها کن.
با هر سختی، آسونی هست.
خدا رو شکر حس و حال ناراحتم به فرداش نکشید
فرداش هم زدیم بیرون و کلا حال و هوام عوض شد
دقیقا همینطوره رویای عزیز