وقتی با اشتیاق نرم افزارهای کتابخوان رو باز می کنم و دنبال کتابهای خوب میگردم؛
وقتی بیشتر از هر زمانی برای هر حرکت ماه اک ذوق مرگ میشم؛
وقتی بیشتر میسپاس گزاری می کنم؛
وقتی پنج ساعت تو محیط کار همسر میمونم و حتی بدون دلواپسی دستشویی میرم؛
وقتی گوشی تو دستم میگیرم که بنویسم؛
وقتی جدی به نوشتن فکر می کنم؛
وقتی نمی دونم چطور احساساتم رو بروز بدم؛
وقتی دستاشونو نمی شورن اما من مضطرب نیستم؛
وقتی به خونمون فکر می کنم دلم میخواد محکم بغلش کنم؛
وقتی برای ذره ذره زندگیمون دلم ضعف میره؛
وقتی احساس می کنم همه دنیا مال منه؛
وقتی ...
یعنی حالم به طور وصف نشدنی خوبه.
یعنی عاشق زندگی ام
یعنی نگران هیچی نیستم
یعنی من موفق شدم
یعنی جز اینجا و اکنون چیزی مهم نیست
یعنی دلتنگی هایم کوچک شدند و آب شدند
یعنی تلاشهایم موثر واقع شده و حساسیتهایم کمرنگ شده اند
یعنی خودم را عاشقانه دوست دارم
یعنی عالی ام عالی
دکتر به دلیل کم وزنی زیااش برایش اشتها آور نوشته بود. اما ماه اک که تا ١٨ ماهگی ٤ تا دندون دلشت در عرض یک ماه و نیم هشت تا دندون درآورد و دارو رسما بی اثر شد. اما ترکستان که رفتیم و اصفهان که آمدیم اشتهایش باز شده و آنقدر خوب غذا می خورد که من هیجان زده شدم.
در عرض یک ماه گذشته تغییرات بزرگی در تکلم اش رخ داده و ترکستان رفتن نقطه عطف ماجرا بود. قبل تر ها من را صدا میزد اما ترکستان رسما صدا زدن را یاد گرفت آنقدر که دنبال رزا دوید و صدایش کرد. از اول این هفته تقریبا هر کلمه ای را که بگوییم تکرار می کند. مدل بازی کردن هایش کمی تغییر کرده و دلیلش دیدن بچه هاست و دیدن بازیهایشان.
هلاک "منوش" گفتن هایش هستم و وقتی اسمم را برخلاف اغلب کلمه ها اشتباه تلفظ می کند رو به قبله می شم از ذوق مرگی
کم کم مالکیتها را می شناسد
+ از صبح تا ساعت ١١ شب به جز یک چورت نیم ساعته نخوابیده بود. حتی درخواست شیر نکرده بود. در حال چایی خوردن بودم که آمد هولم داد تا بیفتم. چقدر قشنگ باور کرده که با قدرت او به زمین می افتم. همین خودم را که انداختم گفت "شیر". ولی نشستم که چای را تمام کنم.استکان را هول میداد که بگذار زمین. گفتم صبر کن بخورم. به زور هول میداد داخل دهنم که زودتر بخورم. با صبور اما منتظر ماند تا تمام شود
غ ز ل واره:
+ چرا بلد نیستم از ماه یک جور دلنشین بنویسم؟
+ مطمئن بودم که دلتنگی همه چیز را بهم ریخته و حالا در عرض دو روز از این رو به آن رو شدم
عالی ام هالی
دخترک خوردنی!!
ماشاالله بهش
دیگه کم کم اونقد سریع یاد میگیرن و تغییر میکنن آدم انگشت به دهن میمونه
مرسی
واقعا همینطوره
به سرعت نور بزرگ میشن
راستی من قبلاها چند بار برات نظر نوشتم اما ثبت نشد
الهی هزار مرتبه شکر
با یه لبخند بزرگ روی لبم این نوشته رو خوندم
الهی که حال دلت همیشه خوب باشه غزل جان
جانم به ماهک، الهی که هر روز شاهد شیرین کاریهای بیشتری ازش باشی
راستی گلم همیشه میخونمت ببخش که گاهی خاموشم با گوشی سختمه... ولی این پستت بدجور به دلم نشست
بله شکر
چه خوب که لبخند اومد رو لبهات
به همچنین مرضیه مهربون
قربونت جان به نیلای عزیز
الهی برای هر دومون
مرسی که هستی دقیقا مثل خودم.
روزگارت نیک بهارجان
چقدر خوشحالم که ماه تو جمع بوده و هم بازی داشته
میدونی که تو شخصیت و روند رشدش تاثیر داره
خداروشکر حالت بهتره و دلیلش دلتنگی بوده
چرا این بار این شکلی بود اوضاع و دلیل رو پیدا نمی کردی؟
مرسی عزیزم
منم از این توی جمع بودنش خیلی خوشحال بودم
و تلاش می کنم ببرمش تو جمع
ظاهرن بخاطر دلتنگی بود
حدس میزدم اما یه کم هم شکم به کمبودهای جسمی ام بود
از طرفی باید میرفتم تا مطمئن شم ولی شرایط رفتن مهیا نبود
روزای عجیبی بود
باور نمیکردم این منم که خوشحال نیستم
خدا رو شکر تمام شد
بره که دیگه برنگرده
سلام.
من که عاشق نوشتنت از ماهکم. خیلی قشنگ در موردش می نویسی. الانم که دیگه تصورش می کنم و دلم براش میره.
خیلی خوشحالم که خوبی غزل جونم. امیدوارم این حال خوبت پایدار باشه عزیزم
سلاااااااام خانم دکتر
از بس مهربونی
چه خوب که عاشقی
مرسی العی همینطور باشه
خودت چطوری مهربون؟
الهیییی شکر که خوی که عالی ای:)
عی جووونم به این ماه خواشتنی و دلنشین
الهی شکر
عزیزم
جون به مهربونی شما بانو
فقط حالتهای اعصاب خردی پریودی نباشه، همه چیز برای یک زن خوب میشه
عزیزمی
از اون نبود دلم زیادی تنگ شده بود
چقدر خوشحال شدم برای حال خوبت
خدا را سپاس واقعا که تونستی حالت را انقدر عالی کنی
چرا عزیزم اتفاقا تو هم خیلی دلنشین از ماه اک نازنینت مینویسی . گاهی ادم هوس میکنه بچه دار بشه
بله سپاس بیکران
ممنون از حسن نظرت
عزیزمی داری میشی دیگه