احساس می کنم تا همیشه این حال تهوع پایدار می ماند و تا آخر عمر نمی توانم برنامه های آشپزی را ببینم. از مرغ و بوقلمون متنفرم. با آمدن اسم ماهی تمام وجودم یخ می کند. فکر کنم تا همیشه کوفته تبریزی نخورم و چه بخورم چه نخورم حالم بد باشد.
امروز عصر دوستمان برای دیدن می آید و من باید تا عصر خانه را مرتب کنم. با تمام انرژی که داشتم چمدان را خالی کردم و لباسهای کثیف را شستم و پهن کردم اما هم خیلی زود خسته می شوم و هم تهوع توان حرکتم را می گیرد.
اگر روبراه بودم همه چیز با دو ساعت کار مرتب می شد اما حالا فکر میکنم تا شب هم جمع نمی شود. کاش بین من و مادرک این همه فاصله نبود اگرچه دلم راضی نمی شود با همه مشغله هایش کارهای من هم روی دوشش سنگینی کند. شاید این فاصله ها خودش مرهمی است برای خیلی از دردها
+ می خوانمتان اما جسمم یاری نمیکند که نظر بگذارم
همه به هم ریختگی های دنیا فدای یه تار موی خودتو و نی نی
قربون محبتت مینای عزیزم
سلام
وای من انکار بعد کللللللی وقت اومدم
باردار شدنتون مبارم
تبریکات ویزه برای عید... توو راهی....
موفق باشید مادری
سلام مرضیه جان
تشکر فراوان بابت تبریک هات
سال نوی شما هم مبارک ان شالله یکی از بهترین سالهای عمرت باشه بانو
همیشه به گشت و سفر
چه معنی داره زن باردار مهمون داشته باشه! اینو بی شوخی گفتم لطفا مهمونداری و هر گونه کاره اضافی رو این مدت ترک کن
قربانت آبگینه جان

به همچنین برای شما هم
عید دیدنی بود آبگینه جان منتها چون تازه برگشته بودم و قبل از عید هم بخاطر حال خراب نتونستم خونه تکونی کنم خیلی خورده ریز دور خونه است که جا ندارم براشون و این کارو سخت میکنه
ولی اومدنشون خوب شد یه انرژی مثبت بود برام