یک روزایی هم هست از استرس بعضی چیزا نمیدونی چطور میخوای روز رو شب کنی.
از طرفی بعضی عقب افتادن ها نابود کننده اند
و به اینها ترس اینکه باز برات مهمون بیاد و تو مجبور باشی تموم خونه رو بعد از رفتنشون دوباره بسابی. اونوقت دست به دعا بشینی که کسی خونت نیاد. مهمون چند روزه که مجبوری زیر و بم خونتو به اشتراک بزاری خیلی سخته. لاقل برای من که بعد از رفتنشون تا حمام رو نشورم (چون لباسهای پوشیدشون رو میبرن آویزون جالباسی حمام می کنند) و خیلی چیزهای دیگه ... اوفففففف
تنها کسایی که بعد از رفتنشون من فقط دوتا ملافه میشورم پدر مادر همسر هستند.مادر همسر فوق العاده تیز و با ملاحظه است و اینقدر نگفته و به زبون نیاورده به حالات و حساسیت های من آگاهِ که بزرگ ترین نعمت دنیاست برای من.
تو این روزا نعمتِ که مجبور مباشی آشپزی کنی :)
شنیدم ایران دوباره وضعیت بهم ریخته. کاش یکم خود مردم به فکر باشن!

ولی شما استرس نداشته باش لطفاً غزل جان. تا وقتی کسی نیومده خونتون نگران چی هستی؟ یعنی غصهٔ اتفاقِ نیفتاده رو هم می خوای بخوری؟!
اصلا خیلی وضع خرابه چون هیچکس رعایت نمیکنه


ماسک هم نمیزنه
وقتی باز مامان اینا زمزمه اومدن دارن میترسم دیگه
البته حق با توعه
مهمونا اومدن؟
ان شالله که نیان با این وضع کرونا میترسم.
تیرماه هیچ تعطیلی نداره
خیالت از مهمون بازی راحته
مهمونی اگر باشه خانواده خودمن که تعطیلی براشون مهم نیس
من اینقدر بعد از رفتن شون کار میکنم که ترجیح میدم من برم تا اونا بیان
از طرفی با این وضع کرونا و مشغله های این روزای من و همسر ترجیح میدم تنها باشیم و کار من زیاد نشه
از طرفی من داشتم به ماه یاد میدادم بره دستشویی با اومدنشون چند هفته قبل ماه کلا دیگه دستشویی نمیره
اوضاع کرونا هم که ترسناک شده و ترجیحم اینه نه اونا بیان نه ما بریم