با یک بشقاب توت فرنگی و ازگیل لم دادم رو مبل. کتاب سینوهه چهارتاق بازه. بالاخره بعد از چند سال که فقط نگاهش کردم و بقیه گفتند فعلا که روحی ات حساس است نخوان، دیشب گفتم "نشد که بشه". مطالعه را در برنامه گذاشته ام و شبها که ماه اک می خوابد تازه یادم می آید که ای داد بیداد مطالعه؟! و آنقدر خوابالودم که با سر می روم روی تخت و لالا.

زل زده ام به ماه اک که خوابالود است و تحرکات اش به حداقل رسیده و برنامه انگلیسی مت در عین جذابیت اش احتمالا کمک اش می کند که بخوابد.

Jump jump jump! Stop I’m tired and hot

Up! Up! Up! Down Down Down

پرت می شوم به دیشب. ...


شیرش را نیمه کاره می خورد. سر و کمرش را تا منتها الیه عقب می برد تا روی زمین بگذارمش. یک هفته ای می شود که شبها درخواست خوابیدن روی زمین را دارد. منظورم  اینست که خودش بخوابد. بدون راه بردن و بغل بودن. روی پتو می گذارمش. آنقدر خسته و خوابالودم  که توان نشستن ندارم. بالش را کنارش میگذارم و دراز می کشم. چشمهایم را نبسته باز می کنم چون مطمئنم خیلی زود خوابم می برد و شاید مشکلی برای کوچکمان پیش بیاید. ماه اک در چشم بر هم زدنی دوباره خودش را زیر میز کوتاه کامپیوتر کشیده و سیم لپ تاپ همسر را در سکوت به دست گرفته و تند تند تکان می دهد. آنقدر به سیم علاقه دارد که از پنجشنبه یک سیم خراب شارژر در اختیارش گذاشته ام و چه عشقی می کند با این تکه سیم دراز و باریک سیاه. هنوز نفهمیدم چرا جذاب است. روند خوابیدن ماه اک یکی از قشنگترین روندهای دنیاست. شبها که از خستگی و شیطنت زیاد مست خواب میشود. آنقدر غلت میزند تا یک گوشه بیهوش شود. این غلت زدن ها به گونه ایست که اگر بخواهی نگرانش نشوی باید همه جای خانه فرش باشد مبادا روی سرامیک های سرد خوابش ببرد. هر چند دقیقه باید بلند شوم و ماه اک را از روی سرامیک! از زیر میز! از زیر مبل در بیاورم که یک جای درست به خواب برود و بتوانم جا به جایش کنم. قشنگترین قسمت اش وقتی است که نزدیک بیهوش شدنش یکباره هیجان زده می شود و با جیغ دست و پایش را محکم تکان می دهد. ماه اک آنقدر محکم پایش را به زمین می کوبد که اگر کسی نداند فکر می کند در حال دویدن است که اینقدر صدا می دهد. وقتی که خیلی خیلی خوابش می آید؛ از همان وقتها که خیلی کوچک بود با لبخند از سمت راست به چپ می چرخید چند ثانیه بعد دوباره با همان خنده دلنشین به سمت مخالف می چرخید و این وضعیت آنقدر تکرار می شد و میشود تا ماه کوچکم پوزیشنی راحت پیدا کند و به خواب برود. شبها با همه خستگی ام با لذت تمام این صحنه ها را نگاه می کنم و چقدر دام می خواست تا ابد حفظشان کنم. وقتی که به عالم رویا رسید با احتیاط تمام چند بوسه روی صورت و دستهایش می کارم. پتویش را روی تن نحیفش می کشم . گاهی چند لحظه ای سرم را کنار سرش می گذارم و از نزدیکترین فاصله ممکن خیره می شوم به حضورش. به بودنش. به اینکه با همه کوچکی اش چه آدم بزرگی است. به این که با همه ناتوانی اش تواناترین بود در تغییر زندگی مان. به اینکه با همه بی زبانی اش حرفهای بسیاری برایم زده است. به اینکه با همه کودکی اش گاهی برایم مادری می کند. به اینکه با همه ضعیف بودنش قدرتمند ترین تحول زندگی ام است. گاهی کمی هم صدای گوش نواز قلبش را گوش می کنم و با خیالی راحت و دلی تنگ از او جدا می شوم. دلم نمی خواهد اما لازم است با فاصله از او بخوابم تا جایش از غلت زدنهایم در خواب محفوظ باشد.

 قبل ترها به خاطر خستگی زیاد بلافاصله می رفتم زیر پتو اما حالا اول مسواک می زنم. بعد از مسواک که کمی خواب از سرم پریده دفتر برنامه، سررسید کوچک و سینوهه بدست روی کاناپه ولو می شوم. این بار کوتاه نمی آیم حتی اگر توانم در حد نوشتن یک خط باشد و در حد خواندن یک صفحه. برنامه را نگاه می کنم. باید بخش نوشتن و مطالعه تیک می خورد. ساعت نزدیک یک است. با این حال نیم صفحه ای از روز می نویسم و چند صفحه ای سینوهه می خوانم و توانم که تمام می شود خودم را روی تخت رها می کنم.


غ ز ل واره:

+ چرا روزها حال و حوصله کار خانه ندارم؟! شب که می شود انگیزه ها و حال کار می آیند اما دیگر فرصت کافی نیست

+ برای خواهرم انرژی های مثبتتان را آرزومندم. می شود لطف بفرمایید؟ : دی

+ دوش گرفتم. ماه خواب است. بعد از آن پادرد که مسبب بهم ریهتگی واویلای خانه شده عجیب دلم نمی خواهد در خانه کار کنم و کارهابم روی هم تلنبار شده

+ پا دردم خوب شده شکر خدا. فقط نمی دانم چرا صبح ها که بیدار میشوم کمردرد دارم. گودی کمر؟؟؟!

+ پست قبل قصدم گلایه نبود. فقط یک شرح حال از چند ساعت زندگی ام بود که به مرور در چند ساعت نوشتم.

+ همسر تلفنشو جواب نمیده خیلی دلواپسم



تاریخ : یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 | 17:26 | نویسنده : غ ـ ـز ل | نظرات (1)

  • paper | کیــــوسک | پــــرشیــــن ســـی