نمیدانم دلواپس همسر باشم یا دلواپس ماه کوچکم. 

همسر اینجا روی تخت اورژانس و ماه ام آنجا در خانه همسایه

غربت گاهی عجیب درد دارد

عجیب تنهایی ات را به رخ ات می کشد

به طرز وحشیانه ای بزرگی اش را به نمایش می گذارد

دلت را می سوزاند که مجبوری جگر گوشه ات را خانه غریبه ها بگذاری و حتی ندانی و بلد نباشی کدام بیمارستان باید بروی و همسرت را تنها و لرزان به اورژانس برسانی تا به دادش برسند

روی تخت اورژانس کنار همسرجان نشسته ام. دلم پیش ماه اک است. دخترکم چقدر طفلکی است که مجبور شده ام پیش خانم همسایه بگذارمش.

نگرانم که برای شیر بیدار شود. نگرانم که من را بخواهد گریه کند

سرم می سوزد از دلواپسی هایم

درد همسرجان قطع شده. منتظر جواب آزمایش هستیم و احتمالا سونو هم لازم است.

همسر از شدت درد ساعت ٤:٣٠ بیدار شد و نفهمیدیم چطور ماه اک را به خانم همسایه سپردم . آژانس طفلکی از هولش به جای بیمارستان خصوصی که گفتم ما را به نزدیک ترین بیمارستان دولتی رسانده

و من فقط سلامتی همسرجان را می خواهم و در آغوش گرفتن ماه ام


عذرخواهی می کنم برای تایید نشدن نظرات



تاریخ : چهارشنبه 29 فروردین 1397 | 07:34 | نویسنده : غ ـ ـز ل | نظرات (7)

  • paper | کیــــوسک | پــــرشیــــن ســـی