X
تبلیغات
رایتل

گله کردن را دوست ندارم اما امشب دلم خیلی پر است. اگر حرف بزنم قطعا فردا خالی ام از انرژی های منفی. تمام امشب حرف زن کویر در سرم بانگ می زد: "ده سال بعد کسی در خاطرش نیست که خانه تو کثیف بوده اما تو دلت می سوزد که زمان کمی را با فرزندت گذراندی به خاطر تمیز کردن خانه" و دائم با خودم می گویم: " ده سال دیگر هیچوقت یادم نرفته که همسر دائم خانه داری من را با خانه داری بقیه زنهایی که از نزدیک می شناسد مقایسه می کند. اما خاطرش نیست همین زنها را بعد از خانه تکانی: مادرش که تمام تنش درد داشت، خواهرش که تمام سر انگشتانش رفته بود و حتی نمیتوانست حمام کند و جاری که صدایش در نمی آمد از شدت شستن و سابیدن. و مورد مقایسه بعدی خانم همسایه است. 

یادم نمی رود که سرِ خاکی بودن درِ خانه با منِ پا به ماه در حضور مادرم دعوا کرد و گفت خانه روبرویی همیشه درشان برق میزند و بوی عطر از خانه شان می آید. خانه ما هم گند خورده. و چه مقایسه ناعادلانه ای که چند بار خودم دیدم خانم همسایه بساط لاک زدنش وسط خانه پهن است و در حال لاک زدن و رسیدگی به ناخن های کاشت شده اش است و تمیزکار هر هفته خانه اش را تمیز می کند. خانمی که وقتی یک روز رفتم خانه شان گفت من فقط به افتخار شما امروز هودم جارو زدم. همیشه دستهایش مرتب است نه خشک شده و نه سیاه شده و پوسته پوسته از کارِ خانه چون مجبور نیست تمیز کاری کند. 

آنوقت مگر نه اینکه خدا گفته خانه داری وظیفه زن نیست! فقط لطف می کند که این کار را بکند!!! که از قدیم کنیز داشته اند. من هم اگر تمیزکار داشتم همیشه خانه ام برق می زد با وجود ماه کوچولو.

یادم نمی رود که امشب بعد از توهین کردنش بعد از ریختن قهوه، محض دلجویی بغل اش کردم و بوسیدمش در عوض گفت گند زدی به فرش (در حالیکه اگر با اشتباه من قهوه ریخت؛ او هم خودش پیش بند رنگی ماه را رو فرش کشید و شاید آن هم رنگ داده باشد. خودش محکم دستمال را روی ابریشم ها کشید در حالیکه ابریشم جان ندارد و بد حالت می شود و قبلا گفته بودم روی ابریشم دستمال محکم نکش) گفت در مقایسه با بقیه زن ها و دخترها تو شلخته ترین آدمی هستی که می شناسم و من پای گاز سرم گیج رفت و باورم نمی شد که این آقا همان مرد مدعی و عاشق پیشه است. گفت خانه همیشه نامرتب است. پشت پنجره معلوم نبود کی پاک شده و این پنجره همان پنجره مذکور پست دیروز است که برای تمیز کردنش ده بار از وی تشکر کردم و گفتم بخاطر سنگینی پرده و دست تنها بودن نتوانستم کامل تمیزش کنم. همان پنجره ای که من یک ربع پرده را نگه داشته بودم که بتواتد تمیزش کند. آنقدر حرفش به دلم آمد که گفتم شلخته خودتی و جد و آبادت. حقیقتا آدم شلخته ندیده است که معنی اش را بداند.

ده سال دیگر هرگز یادم نمی رود که از وقت باردار شدن گفت خانه مهم نیست اولویت سلامتی بچه است اما تمام این دو سال و هشت ماه، نزدیک آمدن هر مهمانی، هر مهمانی! اعم از راه دور یا نزدیک، و بلااستثنا تمام من را زیر سوال برده برای تمیزی خانه. و از الفاظی استفاده کرده که هزار بار آرزو کردم ای کاش هرگز مهمانی قصد خانه ما را نمی کرد.

ده سال دیگر یادم نمی رود که همیشه در این زمینه حرف اش دو تا بود و رفتارش دو گانه. می گوید اولویت ماه است اما در عمل برایش اولویت تمیزی خانه است. دلم بدجوری شکسته است. اما بهترین اتفاق امروز صدای دلنشین مادرم است. مادری که همیشه منبع انرژی مثبت من است. مادری که با صبوری تمام همه ماجرا را شنید و با تعجب گفت چنین طرز فکر و چنین بیانی در شان فردی اینچنین تحصیلکرده نیست. با این حال تو بحث نکن. اگر حرفی زدی در شان و شخصیت خودت حرف بزن. شامت را آماده کن و صدایش بزن. صدایش زدم اما شام نخورده خوابید.


غ ز ل واره: 

من آدم شلخته ای نیستم. فقط هنوز مدیریت کامل و کافی روی امورات خانه ندارم. خودش هم در وقت خوشحالی این را قبول دارد اما وقت ناراحتی یک حرفهایی می زند که شاخ در می آورم.



تاریخ : دوشنبه 27 فروردین 1397 | 01:44 | نویسنده : غ ـ ـز ل | نظرات (4)

  • paper | کیــــوسک | پــــرشیــــن ســـی