X
تبلیغات
رایتل

دکتر بابایی زاد صحبت می کند و من زندگی ام را جستجو می کنم برای یافتن پایان های باز. با مرور سطحی می گویم شکر خدا پایان باز ندارم. اما هر دو را دارم؛ رانه "کامل بودن" و " دیگران را راضی نگه دار"!!! این دو در کنار هم روند پیش نویسی پایان باز را به جریان می اندازند. بابایی زاد بیشتر توضیح می دهد و من اولین پایان باز را پیدا می کنم. "زهرا"؛ یک رابطه خراب که در واقعیت تمام شده ولی در ذهن من همچنان باز است. آن هم آنقدر پر رنگ که اولین گزینه ایست که خودنمایی می کند. بعد از آن ساز طفلکی ام که یک گوشه خاک میخورد و من نه کتاب نُت را می آورم که اگر مجال کلاس نیست لاقل همان آموخته های قبلی را مرور کنم و نه کلا بی خیال ساز و ساز زدن می شوم. اتاق ماه اک که هنوز هم که هنوز است یک سری عکس کامل نگرفتم تا برای خانواده همسر و بقیه فامیل که سراغش را گرفتند بفرستم و در ذهنم نه بی خیال این کار هستم و نه انجامش می دهم . تا شب برسد نمونه های دیگری پیدا کردم و تا دو روز از این یافته حالم خراب بود.

٣ اسفند


دیروز دکتر جعفری از عوامل عدم پشتکار و عدم اعتماد به نفس میگفت. این که اگر تعداد پرونده های روی میز برای انجام شدن زیاد باشد و البته خارج از توان ما، انجام نمی شود و انجام نشدن آن همه پرونده باز  باعث از بین رفتن اعتماد به نفس می شود و همین نداشتن اعتماد به نفس، نیروی پشت کار را در انسان از بین می برد. هر چه بیشتر قضیه را باز می کند انگار دارد خودِ خودِ من را تشریح می کند و من هر زمان به حقایقی اینچینی در مورد خودم پی می برم تا چند روزی مضطرب و آشفته ام تا کمی به اوضاع مسلط شوم و ببینم باید چطور مشکل را حل کنم؟


فرصت ندادن های ماه اک چنان آتشی در دل همین پرونده های باز، همین عدم اعتماد به نفس  برافروخته و چنان حالم را خراب کرده که موقع خواب قیلوله ماه اک وقتی کنارش بیهوش شدم؛ در عمق خوابم نگران گذر زمان بودم. نگران این که وقت دارد تمام می شود و من نه لذت می برم؛ نه می توانم کاری کنم که لاقل از فرصت استفاده کرده باشم.

مطمینم که بعدها به این افکار خواهم خندید و افسوس از دست رفتن این روزهای شیرین را خواهم داشت اما اکنون و اینجا قدرت مدیریت اوضاع از دستم خارج شده و نیاز به کمک دارم که کسی مرا از این گرداب نجات دهد.

اگر راه نزدیک بود و روزی یکی دو ساعت ماه ام را به مادرجان می سپردم و به بی نظمیهای خانه نظم می دادم؛ قطعا جز شادترین ها بودم اما نمی دانم حالا که امکانش نیست چرا درونم این را نمی پذیرد؟ و مرتب نگران است که وقت می گذرد و فرصت رفع و رجوع امورات نیست


بارها خواستم از خوابم کم کنم و به آنچه آرامم می کند رسیدگی کنم تا آرامشم برای ماه باشد نه این استرس های لعنتی اما هربار کم خواب شدم سردرد لعنتی دمار از روزگارم درآورد. آنقدر که از شدت بد حالی میلرزیدم و گریه می کردم و بالا می آوردم و حتی قدرت شیر دادن به ماه اک را نداشتم.


از اینها که بگذریم امروز برنامه درباره طرحواره شکست بود. اینجور آدمها همواره خودشان را شکست خورده می پندارند و موفقیتهایشان به چشمشان نمی آید و خود را لایق مرتبه شغلی و شرایطی که درش هستند؛ نمی دانند. متاسفانه این یکی را هم که طبق پستی که ماه قبل نوشتم به شدت دارم. 

خدا کند راهکار مبارزه با این ها و رفع شان را پیدا کنم و قاطعانه ریشه شلن را بکنم. باید مادر خوش بین و موفق و آرامی باشم که فردا شرمنده ماه اک نشوم


غ ز ل واره:

+ ماه اک هر چه بزرگتر می شرد زمان بیشتری برای مراقبت نیاز می شود و همین روزهای پر مشغله که البته برای من مشغله فعلا ماه اک است چون رسما به امورات روزمره خانه هم نمیرسم، کار همسر آنقدر زیاد است که نه و نیم شب با جسمی ناتوان از راه میرسد و توان بغل کردن ماه اک را هم ندارد.

+دوست و همسایه می گویند هر موقع کار داری بچه را به ما بسپار اما هیچوقت دلم راضی به این کار نشد.



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1396 | 16:20 | نویسنده : غ ـ ـز ل | نظرات (4)

  • paper | کیــــوسک | پــــرشیــــن ســـی