X
تبلیغات
رایتل

داخل آژانس نشسته ام و چقدر دلم میخواهد که یکى از این همه پست نیمه کاره آرشیو را تمام کنم و دکمه انتشار را بزنم.

دیروز براى خرید یادبود ایلشمه ماه اک رفته بودیم. اما طفلکم چند دقیقه بعد از رفتن من بیدار شده بود و حسابى گریه کرده بود. کارمان را در بازار نیمه کاره رها کردیم و برگشتیم تا به داد دردانه ام برسم. امروزماه اک را حمام کردیم که بخوابد و من بتوانم کارم را انجام بدهم. وقتى داخل حمام در بغل مامانجانش شسته میشد گریه اى سر داده بود که اگر خجالت نمى کشیدم در حمام را باز مى کردم و از دست مامانجانش میگرفتم و به قلبم مى چسباندمش. وقتى در حمام باز شد ماه اک طفلکم آنقدر قرمز شده بود که کم مانده بود گریه کنم. حوله را دورش پیچیدم و همین به خودم چسباندمش گریه اش تمام شد و فقط یک زن مى فهمد چه حسى دارد اینکه بچه اش در آغوش دیگران گریه کند و  فقط وقتى به او مى چسبد آرام بگیرد. این یکى از بى نظیرترین حسهاى دنیاست. 


+ بار الها این حس بى نظیر را قسمت تمام آرزومندانش کن



تاریخ : دوشنبه 15 آبان 1396 | 12:23 | نویسنده : غ ـ ـز ل | نظرات (10)

  • paper | کیــــوسک | پــــرشیــــن ســـی