X
تبلیغات
رایتل
تک و تنها یک گوشه نشستم و به پستهاى نیمه کاره اى فکر مى کنم که نوشتم و حوصله نکردم تمامشان کنم. به نظراتى که تایىد نکرده ام. به روزى که چند ساعت توى بیمارستان بین زمین و هوا بودم. به این چند روز که همسرک لحظه به لحظه کنارم بود. به روزى چند ساعت پیاده روى که با همسرک داشتیم تا شاید ماه اک قصد آمدن کند. به حالا که رفته است. به دست هایى که حالا دیگر در دستم نیست تا احساس امنیت و آرامش کنم در این روزهاى پایانى انتظار. به دردهاى تیزى که گاهى میخکوبم مى کند و به این حال روانى ناخوش که امشب در قالب یک بغض گلویم را گرفته است.
تا عصر حسابى روى فرم بودم اما همین که همسرک رفت تمام مرا به چالش کشید و ماه اک از بعد رفتن همسرک آنقدر تکان خورده که دوباره باید از گرسنگى شام بخورم.
دلم گرفته امشب و دعا گوى تک تکتان هستم


تاریخ : یکشنبه 9 مهر 1396 | 23:31 | نویسنده : غ ـ ـز ل | نظرات (6)

  • paper | کیــــوسک | پــــرشیــــن ســـی