X
تبلیغات
رایتل
از وقتی از زادگاه برگشتیم صدای مزخرف کولر همسایه  روی اعصاب بنده پاتیناژ میرود. امروز دیگر جانم به لبم رسید و  رفتم روی پشت بام که ببینم صدای کدام کولر است. مسلما نفهمیدم کولر کیست اما رفتم در همسایه طبقه اول را زدم اما از صبح کسی جواب نداد. بعد از آن حدس زدم شاید کولر طبقه دوم باشد و درشان را زدم. خانوم که در را باز کرد بعد از بحث کولر که در کمال تعجب صدای خاصی از کولر در خانه شان به گوش نمی رسید؛ حرف رسید به وضعیت من و زمان فارغ شدنم.
شاید حرفهایمان یک ربع طول کشید اما همین که پایم را داخل خانه گذاشتم احساس کردم چقدر سبک شدم. چقدر نیاز داشتم که از نزدیک با کسی در حد حرفهای روزانه هم که شده، هم کلام شوم و زیر لبن زمزمه میکنم "عدو شود سبب خیر"
گاهی دوری چقدر خودش را به رخ می کشد!!! اما تمام من با همین یک ربع ابراز لطف و مهربانی  که هرچی هوس کردید بگید من بپزم! اصلا من برایتان آشپزی کنم! زیر و رو می شود و سردرد و تهوع ام بهتر می شود!

غ زل واره:
+ و چقدر از ته دل برای آرامش زندگی او و همسر و فرزندش دعا کردم. اینها همان همسایه ای عستند که گاهی دعواهای وخشتناکی می کنند و من هر بار فقط دعایشان میکنم که آرامش در زندگی شان سرازیر شود

+ دو پست در یک روز!!!

+ با تهوع زیاد و به زور خودم را تا قصابی رساندم. خدا کند از پس تمیز کردن و جمع و جور کردن گوشتها بر بیایم


تاریخ : یکشنبه 8 مرداد 1396 | 13:45 | نویسنده : غ ـ ـز ل | نظرات (6)

  • paper | کیــــوسک | پــــرشیــــن ســـی