X
تبلیغات
رایتل

احساس می کنم تا همیشه این حال تهوع پایدار می ماند و تا آخر عمر نمی توانم برنامه های آشپزی را ببینم. از مرغ و بوقلمون متنفرم. با آمدن اسم ماهی تمام وجودم یخ می کند. فکر کنم تا همیشه کوفته تبریزی نخورم و چه بخورم چه نخورم حالم بد باشد.

امروز عصر دوستمان برای دیدن می آید و من باید تا عصر خانه را مرتب کنم. با تمام انرژی که داشتم چمدان را خالی کردم و لباسهای کثیف را شستم و پهن کردم اما هم خیلی زود خسته می شوم و هم تهوع توان حرکتم را می گیرد.

اگر روبراه بودم همه چیز با دو ساعت کار مرتب می شد اما حالا فکر میکنم تا شب هم جمع نمی شود. کاش بین من و مادرک این همه فاصله نبود اگرچه دلم راضی نمی شود با همه مشغله هایش کارهای من هم روی دوشش سنگینی کند. شاید این فاصله ها خودش مرهمی است برای خیلی از دردها


+ می خوانمتان اما جسمم یاری نمیکند که نظر بگذارم



تاریخ : پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 | 13:23 | نویسنده : غ ـ ـز ل | نظرات (3)

  • paper | کیــــوسک | پــــرشیــــن ســـی